فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

شعار حق تعیین سر نوشت ملل شعار پرولتاریاست نه بورژوازی

شعار حق تعیین سر نوشت ملل شعار پرولتاریاست نه بورژوازی

 

علی یحیی پور (سل تی تی ) به تاریخ ۲۲ اکتبر ۲۰۰۷ ..آلمان

 

شعار تعیین سر نوشت ملت ها که لنین پس از مارکس آنرا در سر لوحه ء مبارزات رهائی بحش ملت ها قرار داد و زحمات زیادی هم برایش کشید ومشاجرات فراوانی را در بین مارکسیستهای جنبش بین المللی بر انگیحت  امروز هم به قوت خودش نه به شکل قبلی خود  باقی است وتجربهء صد سال از مبارزهء پرولتاریا ثابت کرد که این شعار شعار استرا تژیک طبقهء کار گر است؛ حال نگاهی به جزوه ء “حق ملل در تعیین سر نوشت خویش لنین ” می اندازیم وبا کنکاش  در اندیشه های لنین پاسخی مناسب به حل مسئلهء ملی برای ایران آینده تعیین خواهیم کرد ؛ قبل از اینکه به نوشته های لنین رجوع کنیم بد نیست به دو موضع از مواضع سازمانهای سیاسی وشخصییتهای آن نظری داشته باشیم.

 

“حق ملل در تعیین سر نوشت خویش نه فقط یک اصل قابل تعمیم  کمونیستی نیست ؛ نه فقط لزوماٌ آزادیخواهانه نیست بلکه به معنی دقیق کلمه خرافی وغیر قابل فهم است”

درج شده در مقالهء “ملت وناسیونالیسم وبر نامهء کمونیسم کارگری “منصور حکمت  انترناسیونال شمارهء ۱۶آذر ماه ۱۳۷۳

“به همین ترتیب زمانی که “حق ملل در تعیین سر نوشت خویش ” مطرح می گردد مسئله را نمی توان به ماهیت دولتی که ملت خاصی خواهان انتخاب آنست مربوط کرد اینکه دولت مستقل کرد یک دولت بورژوائی است مربوط به کسی غیر آن ملت نیست کومونیستها باید از این “حق دموکراتیک “(مانند حق دموکراتیک دیگر )دفاع کرده نه برای ملل ستم دیده تعیین تکلیف کنند مبارزه برای یک حکومت کارگری به جای یک دولت بورژوائی از وظایف کومونیستهای آن ملل ستم دیده است “مازیار رازی در مقاله ء “مسئلهء حق ملل در تعیین سر نوشت خویش “

 

حال برای اینکه به تناقضات این دونظریه پی ببریم به نظرات لنین باز می گردیم :

 

“آیا این خواست بدون چون وچرای مارکسیم در مورد مورد بحث ما عبارت از چیست ؟

این خواست (حق ملل در تعیین سر نوشت خویش )مقدم بر هر چیز عبارتست ازلزوم جدا نمودن دو دوره ء سرمایه داری که از نقطه نظر جنبشهای ملی بطور اساسی از یکدیگر متمایزند از یک طرف دورهء ور شکستگی فئودالیسم وحکومت مطلقه یعنی دورهء بوجود آمدن جامعه ء بورژوا دموکراتیک ودولت است که در آن جنبش های ملی برای اولین بار جنبهء توده ای به خود می گیرند وجمیع طبقات اهالی را به انحاء مختلف از طریق مطبوعات؛ شر کت در مجالس نمایندگی وقس علیهذا به سیاست جلب می نماید ؛ از طرف دیگر در مقابل ما دوره ای قرار دارد که در آن تشکیل دولت های سر مایه داری کاملاٌ صورت گرفته رژیم مشروطیت مدتهاست بر قرار گردیده وتضاد آشتی ناپذیر بین پرولتاریا وبورژوازی قویا شدت یافته  است ودوره ایست که می توان آنرا آستانهء ورشکستگی سر مایه داری نامید

 

صفت مشخصهء دوره ء اول بیداری جنبش های ملی ونیز به مناسبت مبارزه در راه آزادی سیاسی عموماٌودر راه حقوق ملیت خصوصاٌجلب دهقانان یعنی کثیرالعده ترین و”دیر جنبنده ترین “قشر اهالی به سوی این جنبشهاست .صفت مشخصهء دورهء دوم فقدان جنبشهای توده ای بورژوا دموکراتیک است که در آن سر مایه داری تکامل یافته ؛با نزدیک نمودن واختلاط بیش از پیش ملل که دیگر کاملاٌ به جریان مبادلهء بازرگانی کشیده شده اند .تضاد آشتی ناپذیر بین سر مایه که در مقیاس بین المللی بهم آمیخته شده وجنبش بین المللی کارگری را در درجهء اول اهمیت قرار می دهد.

 

البته این دو دوره بوسیلهء دیواری از یکدیگر مجزا نشده بلکه به وسیلهء حلقه های عدیدهء انتقال به یکدیگر متصلند وضمناٌ کشور های گونا گون از لحاظ سر عت تکامل ملی؛ تر کیب ملی اهالی خود ؛ چگونگی استقرار آنها در کشور وغیره وغیره نیز از یکدیگر متمایزند .بدون در نظر گرفتن کلیهء این شر ایط عمومی تاریخی مشخص در یک کشور معین ؛ مارکسیستهای این کشور به هیچوجه نخواهند توانست بر نامهء ملی خود را تنظیم کنند.”.

در باره ء حق ملل در تعیین  سر نوشت خویش آثار منتخبه جلد اول قسمت دوم صفحهء   ۳۷۶نوشته شده  به تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۹۱۴ لنین تاءکیدات از من است.

 

لنین در این اثر ارزند ه به درستی به مسئلهء اساسی انگشت تاء کید می گذارد وآن تاکید روی  شرایط ودوران تاریخی بود  که رزا لو گزامبورگ به آن بی توجه بود بلی در نظر گرفتن  شرایط ودوران تاریخی  زیر بنای حل مسئلهء ملی است  لنین در حالی  از حق تعیین  سر نوشت ملتها   تحت رهبری بورژوازی در جنبش های بورژوا دموکراتیک دفاع می کرد که زمینه ء تاریخی آن موجود بود البته  سوسیال دموکراسی روسیه   در کنگره ۱۸۹۶ خود از این حق دفاع می کرد؛ یعنی مصادف بود با سال ۱۲۷۵ شمسی در ایران یعنی ده سال هنوز مانده بود به انقلاب مشروطیت در ایران؛  اولین جنبش  بورژوا دموکراتیک  در سال ۱۸۵۰  به رهبری سید حسن باب در ایران شکل گرفت این جنبش تمام وظایف بورژوا دموکراتیک را در ایران در برنامهء خود داشت ودر ایران اجرا ء کرد همانطور یکه مارکس در دفاع از استقلال ایرلند فورمول بندی کرده بود یعنی مبارزه با فئودالیسم وسرنگونی آن به شکل قهر آمیز ونابودی مناسبات فئودالی ؛ وتحکیم قانون ودادگستری ؛تحکیم آزادی بیان وآزادی زنان ؛ مبارزه با استعمار روسیه  حل مسئلهء ارضی وتقسیم زمین بین دهقانان پس از مصادره ء قهر آمیز آن از فئودالها ؛ تحکیم دموکراسی در ایران یکی از رهبران جنبش زنی بود بسیار شجاع  بنام قره تالعین که در ملاء عام کشف حجاب کرد وبرای دهقانان سخنرانی می کرد  ومردم را علیه شاه وفئودالان تحریک وبسیج می کرد ومردم را رهبری می کرد قره ت العین توسط شاه وایادی میرزا تقی خان امیر کبیر دستگیرشد  وبشکل  وحشیانه ای در چاه اعدام گردید  .  جنش باب بسیار توده ای وقوی بود  وتمام دهقانان را در ولایات ایران بسیج کرده بود در مازندران وشیراز ونیشابور قدرت سیاسی گرفته بود این جنبش که خود را سر به داران معرفی می کرد تمام تشکیلات فئودالی ایران را زیر ضرب نیروهای انقلابی خود گرفته بود جنبش بابیان مصادف با سلطنت ناصرالدین شاه بود که وزیرش میرزا تقی خان امیر کبیر بود که “گل ” ناسیونالیستهای ایرانی است میرزا تقی خان از طریق سربازهای قزاق روسی که در خدمت شاه قرار داشتند  جنبش بابیان را  به خاک خون کشید ودر تهران دستور داد بابیان را گرفته وآتش زنند وهزاران بابی را در تهران  وشهر ری آتش زدند

 

جنبش بابیان اولین وآخرین جنبش بورژوا دموکراتیک سراسری در ایران بود که با خیانت میرزا تقی خان امیر کبیر سر کوب وسلاخی شد در انقلاب مشروطیت ما با جنبش بورژوا دموکراتیک روبه رو هستیم ولی وظایف وبرنامه ای که  رهبران مشرو طیت پیش خود گذاشته بودند  به شکلی که ما در جنبش بابیه می بینیم نبود.  در گیلان جنبش بورژوا دموکراتیک دیگری به رهبری میرزا کوچک خان در تاریخ ایران روبرو هستیم  باز این جنبش مثل جنبش مشروطیت مسئلهء ارضی وتقسیم زمین را در برنامهء خود نداشت وبا سید احمد کسمائی که فئودال بزرگ گیلان بود مراوده ودوستی داشت بطبع دوستی با فئودالها حل مسئلهء ارضی را که کلید جنبش بود در سایه قرار می داد با آن که میرزا مردی دموکرات بود ولی روی مسئلهء ارضی ومالکیت؛  بر خورد مذهبی  می کرد ومالکیت فئودالی را مشروع می دانست همین مسئله اختلافات زیادی را بین کومونیستها که با او کار می کردند ودر تشکیلات” جمهوری سوسیالیستی گیلان” بودند ؛ دامن زد وبر سر همین اختلافات هم شکست خورد .

 

جنبش دیگری که  شاهد هستیم در آذربایجان به رهبری پیشه وری اتفاق افتاد پیشه وری سوسیالیست بود وتمام بر نامه های بورژوا دموکراتیک را در آذربایجان اجرا کرد زمین هارا  از فئودالها مصادره کرده و بین دهقانان تقسیم کرد آزادی بیان وآزادی زنان را تحکیم بخشید از طریق تشکیل سازمانهای توده ای در آذر بایجان به رشد دموکراسی وبیسودای کمک کرد ولی جمهوری نو پای آذر بایجان که نتیجه ضعف دولت ایران در جنگ جهانی دوم وحظور ارتش شوروی در ایران بود   دیری نپائید بر اثر بندو بست وخیانت  استالین با دولت قوام وقول گرفتن امتیاز نفت شمال وتهدید ات امریکا به شکست گرائید و منجر به خروج  ارتش شوروی  شد  وتوسط بورژوازی امپریالیستی ایران سلاخی شد وهزاران نفر از دهقانان فقیر بقتل رسیدند  وخود پیشه وری توسط استالین در شوروی بقتل رسید  .

 

باز جنبش دیگری در کردستان به رهبری قاضی محمد به وجود آمد وتوسط ارتش امپریالیستی شاه به رهبری ژنرال سرهنگ همایون سر کوب شد وشخص قاضی محمد اعدام گردید در خراسان جنبش بورژوا دموکراتیک دیگری به رهبری کلنل پسیان بوجود آمد وتوسط قوام اسلطنه سر کوب شد همه ء این جنبشها قبل از دورانی بود که انکشاف سر مایه داری در ایران وجود نداشت در زمان دکتر مصدق هم ما مواجه با جنبش عظیم بورژوا دموکراتیک هستیم ولی رهبری جنبش یک بورژوا ملاک بود در سیر حر کت طبقات بیشتر در عمل ملاک بود ومدافع مالکیت فئودالی وسلطنت بود ؛ ولی در حرف مدافع “دموکراسی ” خود را جا می زد  مصدق ضد انقلاب اجتماعی ومدافع سلطنت  بود ؛ ضد جمهوری بود ؛ ضد اصلاحات ارضی بود ؛ ضد حق رای زنان بود در ۲۷ ماه زمام داریش حکومت نظامی شاه را تداوم بخشید وهر گز آنرا  لغو نکرد مصدق از دموکراسی واقعی  یعنی تحکیم اراده ء توده ها از پائین بیزار بود وهمیشه سیاستش این بود  حاکمیت مردم وحاکمیت شاه را با هم گره بزند ؛ مصدق از نیروهای انقلابی بیزار بود کریم پور شیرازی بارها تقاضای ملاقات با مصدق کرد ولی به گفتهء خود مصدق او را نپذیرفت مصدق در کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ که مردم کودتا چیان را گرفته وزندانی کرده بودند به جای محاکمه ء خائنین کودتا آنها را آزاد کرد یکی از کودتا چیان سر تیب محمد دفتری برادر زاده ء مصدق بود که خائنی دو آتشه وسلطنت طلب بود ؛ مصدق در شب کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ این خائن را رئیس شهربانی تهران  میکند وسر هنگ ریاحی که انسانی ملی بودرا  از سمتش عزل می کند وعملا با کودتا چیان ۲۸ مرداد هم کاری می کند در فاصله ء بین ۲۵ مرداد تا ۲۸ مرداد مصدق مدام در فکر باز گشت شاه که به عراق فرار کرده بود ؛ بود ودر این مدت در  فکر تا سیس شورای سلطنت بود در فاصلهء ۲۵ مرداد تا ۲۸ مرداد ایران غوغای انقلاب بود تمام مجسمه های شاه را مردم به پائین کشیده بودند ومردم شعار جمهوری و لغو سلطنت می دادند تنها کسی  که مخالف جمهوری بود ویک تنه علیه جمهوری ایستاد ؛ مصدق بود مصدق در شب قبل از کودتا با هندرسن سفیر آمریکا ملاقات وگفتگو کرد وبر سر بازگشت شاه با هند رسن موافقت کرد وزمینهء کو دتای ۲۸ مرداد را فراهم کرد دستور داد در روز کودتا هیچ کس تظاهرات نکند وبه داریوش فروهر مسئول  جبههء ملی  دستور داد در خانه بماند واعتراض نکند وعملاٌ به نفع کودتا چیان میدان را باز گذاشت وخالی کرد (۱).

 

این است تاریخ مبارزات بورژوا دموکراتیک ایران که توسط استعمار و”اصلاح طلبانی “چون مصدق وامیر کبیر ویا دولت های استعماری شاه چون قوام اسلطنه سر کوب و سلاخی شدند در نتیجه انکشاف طبیعی  سر مایه داری در ایران به  هیچ وجه شکل نگرفت یعنی آن هدفهای بورژوا دموکراتیکی که لنین ومارکس از آن دفاع می کردند ومطابق آن اهداف از حق تعیین سر نوشت ملی برای ملتهای  اکرائین وایرلند ولهستان  که زیر سلطه فئودالهای روس وتزار و بورژوازی انگلستان بود ند ؛ دفاع می کردند ؛ شکل نگرفت  به چه منظور لنین ومارکس از جنبش های بورژوا دموکراتیک به رهبری بورژوازی دفاع می کردند  ؟فقط برای تحقق بخشیدن به  انکشاف سر مایه داری در این کشور ها؛ تحلیل لنین مارکسیستی بود معتقد بود که بورژوازی تحت ستم فئودالها پس از استقلال باعث انکشاف نیرو های مولده وانکشاف طبیعی  سر مایه داری می شود  ومسئلهء ارضی ودموکراسی را حل می کند وستم بر زنان را نا بود می کند چون فئودالها مانع رشد نیروهای مولده بودند ومانع اصلی انکشاف سر مایه ؛ واین تحلیل در ست بود  وهمه کومونیستها می بایستی در این دوره از تاریخ از  مبارزات بورژوا دموکراتیک  به رهبری بورژوازی  دفاع می کردند ولی آیا حالا در سال ۲۰۰۷ چنین است ؟یعنی پس از۱۱۱سال از تحلیل لنین می گذرد آیا می توان این تحلیل را صحیح دانست واز رهائی ملی به رهبری بورژوازی دفاع کرد ؟ حال ببینیم بر خورد لنین به بورژوازی ملتهای ستم کش با آنکه با فئودالها می جنگیدند چگونه بود ؟  .

 

“بورژوازی که طبیعتاٌ در ابتدای هر جنبش ملی بعنوان فرمانروای (رهبر)آن بر آمد می نماید ؛ پشتیبانی از کلیهء کوششهای ملی را کار عملی می نامد .ولی سیاست پرولتاریا در مورد مسئلهء ملی (ونیز در مورد مسایل دیگر )فقط در جهت معینی از بورژوازی پشتیبانی می کند ؛ اما هر گز با سیاست آن انطباق نمی یابد طبقهء کارگر فقط به نفع صلح ملی (که بورژوازی نمی تواند آنرا بطور کامل تاء مین نماید وفقط در صورت دموکراسی شدن کامل  قابل اجرا است )؛ بنفع برابری حقوق وبنفع فراهم نمودن بهترین موجبات برای مبارزهء طبقاتی از بورژوازی پشتیبانی می کند .به این جهت پرولتاریا علیه  پراتیسیسم  بورژوازی از یک سیاست اصولی  در مسئلهء ملی پیروی می کند وهمیشه فقط بطور مشروط از بورژوازی پشتیبانی می نماید .هر بورژوازی در موضع ملی یا امتیازاتی برای ملت  خود می خواهد ویا مزایای استثنائی برای آن طلب می کند ؛همین موضوعست که “پراتیک بودن “نامیده میشود .پرولتاریا با هر گونه امتیاز وهر گونه جنبه ء استثنائی مخالف است طلبیدن “پراتیسیسم “از وی معنایش به ساز بورژوازی رقصیدن وبه اپور تنیسم دچار شدن است.

 

دادن پاسخ “آری یا نه “به مسئله ء مربوط به جدائی هر ملت ؟ این خواست ظاهراٌ فوق العاده “پرا تیک ” به نظر می رسد ولی عملا ٌ بی معنی واز نقطه نظر تئوریک جنبهء متا فیزیک دارد ودر پرا تیک هم به تبعییت پرولتاریا از بورژوازی منجر می شود .بورژوازی همیشه خواستهای ملی خود را در درجه ء اول قرار می دهد وآنها را بدون هیچ قید و شر طی مطرح می سازد .برای پرولتاریا این خواست ها تابع منافع مبارزهء طبقاتی است .از نظر تئوریک نمی توان از پیش تضمین کرد که آیا این جدا شدن ملت است که انقلاب بورژوا دموکراتیک را بپایان خواهد رسانید یا برابری حقوق آن ملت با ملت دیگر .چیزیکه در هر دو مورد برای پرولتاریا مهم است تاء مین تکامل طبقهء خود می باشد :برای بورژوازی مهم این است که در برابر این تکامل اشکال تولید نماید ووظایف آنرا تحت الشعاع وظایف ملت “خود “قرار دهد .به این جهت پرولتار یا در مورد شناسائی حق تعیین سر نوشت تنها به خواست به اصطلاح منفی اکتفا می کند بدون اینکه هیچ ملت واحدی را تضمین نماید وبدون اینکه خود را موظف کند چیزی به حساب ملت دیگر بکسی بدهد .بگذار این ” پراتیک ” نباشد ولی در عمل مطمئن تر از هر چیز دیگری دموکراتیک ترین راه حل ممکنه را تضمین می کند .برای پرولتاریا فقط این تضمینات لازم است ولی برای بورژوازی هر ملت تضمیناتی لازم است که مزایای وی را ؛ اعم از اینکه ملتهای دیگر هر گونه وضعیتی (هر گونه نقائص ممکنه )داشته باشد ؛ تاء مین نماید .

آنچه بیش از همه مورد تو جه ء بورژوازی است ” قابل اجراء بودن ” این خواست است وسیاست دائمی بندو بست وی با بورژوازی ملتهای دیگر بضرر پرولتاریا از اینجا ناشی می شود. ولی برای پرولتاریا موضوع مهم عبارت است از تحکیم طبقهء خویش بر ضد بورژوازی وتر بیت توده ها با روح دموکراسی پیگیر وسوسیالیسم .

بگذار اپور تونیستها این را “پرا تیک “ندانند ولی علی رغم فئودالها وبورژوازی ناسیونالیست این یگانه تضمین عملی وحد اکثر تضمین حقوق وصلح است .

 

همانجا در صفحات ۳۸۷و۳۸۸و۳۸۹ تاء کیدات کوچک وپرانتز ها  از لنین وتاء کیدات طولانی از من است.

این است موضع لنین در مورد بورژوازی دموکرات در دوران انقلابات بورژوا دموکراتیک  حتی در دوران انقلابات بورژوا دموکراتیک آنجا که لنین مر حله ء انقلاب را بورژوائی ارزیابی دارد. زمانیکه  بورژوازی علیه روسیه ء تزاری برای رهائی ملی خود می جنگید. پاسخ لنین قابل تعمق است لنین از آنجا از بورژوازی پشتیبانی می کند که در مقابل فئودالیسم قد علم کرده باشد تا بتواند راه انکشاف سر مایه را باز کند. ولی می بینیم در آنجا هم لنین بورژوازی را  به عنوان یک دموکرات پیگیر نمی داند وحمایت به بورژوازی را مشرو ط ارزیابی دارد این شروط همان شرط هائی هستند  که مارکس فور مول بندی کرده است یعنی بورژوازی به شرطی قابل پشتیبانی است که وظایف دموکراتیک را انجام دهد وبرایش مبارزه کند .یعنی مبارزه با مناسبات فئودالیستی برای باز شدن انکشاف سرمایه ؛ حل مسئلهء ارضی وتقسیم زمین به دهقانان  ؛ استقرار دموکراسی یعنی استقرار آزادی بیان و آزادی احزاب ؛ آزادی زنان  اینها هستند شروطی که پرولتا ریا را وادار می کند از بورژوازی پشتیبانی کند اما آیا بورژوازی این وظایف را در ایران انجام داده است؟ بورژوازی ایران تمام جنبش های بورژوا دموکراتیک را در ایران سلاخی کرده است  وهمیشه سر در آخور سلطنت واستعمار وآخور آخوند ها داشته است وحتی بورژوازی کرد که بورژوازی ملت ستمکش را نمایندگی میکند مدافع استقلال ملی نیست واز” خود مختاری فر هنگی” دفاع می کند ومدام با تشکیلات حکومتی ایران وآخوندها مذاکره داشته است تا سهمی از سر مایهء بورژوازی  امپریالیستی ایران  را به خود اختصاص دهد ودر بند وبست با سر مایهء امپریالیستی ایران باشد .حزب دموکرات وقتی از مذاکره با بورژوازی ملا ها نتیجه نگرفت الان دست به دامن آمریکا بسته است تا ایران را تجزیه کند شعار بورژوازی کرد  تجزیه ایران  وسر سپر دگی به امپریالیسم امریکا واسرا ئیل است ؛ نه حق تعیین سرنوشت ملت کرد وحتی عبد ا لله معتدی رهبر “سازمان انقلابی زحمتکشان کرد ستان ” کاملا ٌ از حزب دموکرات پیشی گرفته است ودقیقاٌ بر نامهء رهبران ناسیو نالیست کرد عراق یعنی جلال طالبانی ومسعود با رزانی این نوکران بالفطرهء سیا وسازمان جاسوسی امریکا ؛ را  پذیرفته است وکاملا ٌ  نوکری امپریالیسم امریکا را موعظه می کند این است مواضع بورژوازی “ستمکش ” در ایران .سوءال این است آیا باید از بورژوازی کرد در حل مسئلهء ملی در ایران پشتیبانی کرد؟  آیا دفاع از بورژوازی کرد احترام به حقوق دموکراتیک مردم کردستان است ؟آیا بورژوازی کردستان وظایف دموکراتیک را در همسنگری با امپریالیسم می توانند انجام دهند ؟ آیا تعیین اینکه چه طبقه ای سکاندار انقلاب دموکراتیک در کردستان باشد برای طبقهء کارگر وکومونیستها مهم نیست ؟آیا طبقهء کارگر ایران نباید در سر نوشت سیاسی پرولتاریای کرد دخالت کند ؟این مسئله آیا فقط به کومونیستهای کردستان مربوط است ؟ پس وظایف انترناسیونالیستی طبقهء کارگر به چه معنی است؟ آیا اگر کردستان به دست بورژوازی کرد تحت قیمومت امریکا قرار گیرد در سر نوشت طبقهء کارگر ایران تاء ثیر منفی ومخرب نمی گذارد ؟آیا کومونیستهای ایران وطبقهء کارگر ایران که جزء ملل دیگر ایران غیر از کرد ند حق دخالت در سر نوشت سیاسی کردستان ندارند ؟ اینها سوء الات کلیدی است که وظایف کومونیستها را دو چندان می کند واگر به آن پاسخ مارکسیستی داده نشود هم سوئی با بورژوازی امپریالیستی می شوند و خنجر به قلب پرولتاریای ایران می زنند مضافاٌ به این که عصر کنونی  نشان می دهد که  عصر انقلابات بورژوا دموکراتیک در کشور های پیرامونی حتی در کردستان بسر رسیده است وشعار حق تعیین سر نوشت ملتهای ستمکش در دست پر توان پرولتاریای ایران است که در پیوند ارگانیک واندام واره ای با پرولتاریای کردستان وسایر ملل ایران  عمل می کند .پرولتاریای ایران آگاهانه از حق تعیین سرنوشت ملل دفاع می کند تا صفوف پرولتاریا را در ایران  محکم کند تا پشت بورژوازی را که خرافات ناسیولیستی تولید میکند وپرولتاریا را فریب می دهد ؛خالی کند چرا که معتقد است تکالیف ملی در ایران حل نشده است وبورژوازی ایران از آنجا که دست ساز امپریالیسم است تکالیف دموکراتیک را آگاهانه انجام نداده است واین تکالیف به عهده ء پرولتاریا ست پرولتاریا پس از انقلاب سوسیالیستی در ایران از آنجائیکه ستم ملی در تمام ملل ایران وجود دارد مجلس موء سسان را  فرا می خواند ویک مجلس موءسسان ملی سراسری وچندین مجلس موءسسان ملتهای دیگر را فرا می خواند وبورژوازی مدعی حل مسائل ملی را در آن مجالس موءسسان به چالش می گیرد   ودر حین اینکه به استقلال ملت ها  تا تشکیل دولت ملی وحق جدائی احترام می گذارد آنها را در یک فدراسیون سوسیالیستی تشویق می کند تا اتحاد پرولتاری سراسر ایران را تحقق دهد .   لنین حتی در عصر انقلابات بورژوا دموکراتیک معتقد  است  حل مسئلهء ملی بدست پرولتاریاست که دموکراسی را به طور  پیگیر وکامل  انجام می دهد نکته ء دیگر در سخنان لنین قابل تعمق است  این است که لنین مسئله ء جدائی ملت ها را  تحت رهبری بورژوازی “متا فیزیک ” میداند وعملاٌ آنرا مغایر منافع پرولتاریا ارزیابی دارد چرا که اگر ملتی تحت رهبری بورژوازی از ملتهای دیگر جدا شود عملا به اتحاد ویگانگی طبقهء کار گر ضربه می خورد چرا که بورژوازی خرافات نا سیونالیستی را برای ملت خود تبلیغ می کند وعملا آنها را علیه منافع پرولتاریا بسیج می کند ومدام در بند وبست با بورژوازی امپریالیستی علیه منافع پرولتاریا وعلیه دموکراسی ملت خود اقدام می کند  در نتجه می بینیم لنین حتی در دوران انقلابات بورژوا دموکراتیک که اکنون در سراسر دنیا در عصر سر مایه داری پسین هیچ اثری از آنها نیست و دموکرات بودن بورژوازی به تاریخ سپرده شده است ؛ چگونه با احتیاط بر خورد می کند !

 

 این پیش بینی لنین در سالهای جنگ انقلاب بلشویکی با ۱۴ کشور امپریالیستی در سال  ۱۹۱۸ تا سال ۱۹۲۲  به ثبت رسیده است در سالهای که لنین از حق تعیین سر نوشت برای ملتهائی که زیر یوغ استبداد فئودالیسم وولیگاروسی وتزار بود پیش بینی کرده بود که این کشور ها اگر استقلال پیدا کنند در هم سوئی با امپریالیست ها قرار گرفته وعلیه کشور شورا ها مبارزه میکنند وهم اینطور هم شد لهستان واوکرائین به  اثر انقلاب اکتبر به استقلال رسیدند ولی به جای کمک به طبقهء کارگر شوروی که آنها را آزاد کرده بود با چهارده کشور امپریالیستی پیمان دوستی بستند و علیه کشور شورا ها وارد جنگ شدند بورژوازی لهستان وبورژوازی اوکرائین پس از استقلال  دوش به دوش امپریالیستها با ار تش لنین جنگیدند وضربهء جبران نا پذیری به پرولتاری شوروی وارد کردند هزاران کومونیست وپیشگام کارگری در این جنگ کشته شدند وهمین خلاء بزرگی در تر کیب طبقاتی طبقهء کارگر شوروی گذاشت که استالین بعد ها در نبودن کادر های پیشگام کار گری بورو کراسی خود را توانست به آسانی گسترش بدهد بلی پرولتاریا باید از انقلاب اکتبر درسهای بزرگی بیا موزد   .

حال ببینیم رزا لوگزامبورگ چه می گوید :

 

“…با وجود کش دار بودن اصل “حق ملل در تعیین سر نوشت خویش “که نکتهء صرفاٌ عمومی وکلی است وبد یهیست نه  تنها در مورد ملتهای ساکن روسیه بلکه در مورد ملتهای ساکن آلمان واتریش وسوئیس وسوئد ؛ امریکا واسترالیا نیز بطور همانندی قابل اجراست معهذا ما آنرا در هیچ یک از بر نامه های احزاب سوسیالیستی نمی یابیم “همانجا صفحه ء ۳۸۰

 

در اینجا اصلا ٌ رزا لوگزامبورک کنه ء بحث لنین ومتد بحث لنین  را در ک نکرده است بحث لنین در مورد حق تعیین سر نوشت در کشور هائی بود که در آن کشور ها انقلا بات  بورژوا دموکراتیک در سر لوحهء مبارزات ملی قرا ر داشت آنجا که  مناسبات پدر ساری وفئودالیسم حاکم بود ؛ آنجا که  رشد نیروهای مولده براثر تحکیم استبداد قرون وسطی ئی سد شده بود رزا لوگزامبورگ کشور های اروپائی وحتی امریکا را که  سالها در آن بورژوازی وسر مایه داری حاکم بود با کشور هائی که زیر فئودالهای  روسیه بودند یکی می گیرد انقلاب های بورژوا دموکراتیک در با ختر از سال ۱۷۸۹ تا سال ۱۸۷۱ طول کشید ودر سال ۱۸۷۱ به پایان رسید وبورژوازی در اروپا  در قدرت قرار گرفت وسر مایه داری حاکم گشت  حال ببینیم لنین در جواب رزا چه می گوید :

 

“قلم فرسائی رزا لوگزامبورگ سراپا بیمعنی ودر حقیقت مسخره ؛ طرح تاریخی مشخص مسئله است .  اگر  بر نامهء مارکسیستی را به شیوهء مارکسیستی مورد تفسیر قرار دهیم نه به شیوهء کودکانه ؛ آنگاه پی بردن به این نکته آسان خواهد بود که این برنامه به جنبش های بورژوا دموکراتیک مربوط است وقتی هم که اینطور شد وبدون شک هم اینطور هست آن وقت “بدیهیست “این برنامه که “یک نکته  ء عمومی وکلی “وهکذا است “بدون استثناء “به تمام  حالات جنبش های ملی بورژوا دموکراتیک مربوط می شود .اگر رزا لوکزامبورگ هم اندکی در این مسئله تعمق می ورزید  برایش مسلم می شد که بر نامه ء مافقط  مربوط به مواردیست که چنین جنبشی وجود داشته باشد .

اگر رزا لوگزامبورگ در این نکات بدیهی تعمق می کرد  بی آنکه رنج خاصی بر خود هموار سازد ؛ می دید چه سخنان بی معنی ئی گفته است او برای متهم کردن ما  به “کلی بافی “؛ برضد ما این بر هان را می آورد که در بر نامهء کشور هائی که جنبشهای ملی بورژوا دموکراتیک در آنها وجود ندارد از حق ملل در تعیین سر نوشت خویش صحبتی نمی شود چه برهان خردمندانه ای !” همانجا صفحه ء ۳۸۱ تاء کیدات از لنین است.

 

نکته ء قابل تعمق در این اظهارات لنین این است که به دوران تاریخی تو جه می کند دورانی که سر مایه داری حاکم است ودیگر جنبش های بورژوا دموکراتیک در آن بپایان رسیده اند در آنجا مطرح کردن حق ملی بی معنی است.یعنی در غرب مطرح کردن حق ملی به رهبری بورژوازی بی معنی است واگر می بینیم در ایر لند ودر با سک اسپانیا هنوز مسئله ء ملی مطر ح است این حقوق  در واقع مثل همهء حقوق دموکراتیک توسط بورژوازی نا بود شده است ومثل کشور های پیرا مونی است  که در آن سر مایه امپریالیستی یعنی نظامی مبتنی بر پیش سر مایه داری وسر مایه داری از با لا توسط امپریالیسم ساخته شده است واین کشور ها  در بازار جهانی امپریالیستی ادغام شده اند حل مسئلهء ملی در آنها به پرولتاریا واگذار شده است دیگر بورژوازی حقوق دموکراتیک ملتها را سر کوب می کند واین حقوق دموکراتیک توسط پرولتاریا تحقق می باید وبا انقلاب سوسیالیستی وتاء سیس فدراسیون سوسیالیستی بین ملت ها رهائی ملی آنها را تحقق می دهد وتضمین می کند ؛ در اینجا سخنان لنین پر نغز است. حق تعیین سر نوشت ملی  مثل  همه ء حقوق دموکراتیک در کشورهای پیرامونی آنجا که سر مایه  داری انحصاری در حال احتضار حاکم است وتوسط امپریالیسم همرا ه بورژوازی بومی وملی هدایت می شود؛ توسط پرولتاریا تحقق خواهد گرفت وبورژوازی چه حاکم مثل نظام سر مایه داری جمهوری اسلامی  وچه “ستم کش ” مثل بورژوازی کرد به رهبری “حزب دموکرات کردستان ” و” سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ” به رهبری عبدالله معتدی ؛ مدافع حقوق ملی نیستند  بلکه در بند بست با امپریالیسم وسر مایه ء جهانی سر کوب کنندهء این حقوق ملی خواهند بود .چرا این طوری هست؟چون که در عصر ادغام سرمایه های ملی وجهانی حل مسئلهء دموکراتیک در انقلاب سوسیالیستی وبر نامه ء انتقالی ودوران گذار با هم ادغام شده است در ایران حل مسئله ء ملی در چار چوب نظام سر مایه داری غیر ممکن است برای استقرا دموکراسی در ایران باید از چار چوب سر مایه داری فرا تر رفت مسئله ء ملی با مبارزه با سرمایه داری ایران ومبارزه با امپریالیسم همزمان گره خورده است واین وظایف مرکب انقلاب دموکراتیک وسوسیالیستی را با هم بر دوش طبقهء کارگر می گذارد در نتیجه بورژوازی کرد قادر نیست نه با سر مایه داری مبارزه کند نه با امپریالیسم بلکه در سایهء حمایت سر مایهء جهانی انقلاب دموکراتیک توده های کرد را دودستی تحویل امپریالیسم می دهد همانطوریکه جلال طالبانی وبارزانی رهبران کردستان عراق دادند .

 

“در با ختر قسمت قاره ای اروپا ؛ دوران انقلاب های بورژوا دموکراتیک فاصلهء زمانی نسبتاٌ معینی  را اشغال می نماید ؛ که تقریباٌ از سال ۱۷۸۹ تا سال ۱۸۷۱ طول می کشد . همین دوره ؛ دوره ء جنبش های ملی وتشکیل دولتهای ملی است .در پایان این دوره ؛ اروپای با ختری به سیستم سر و صورت یا فته ای از دولتهای بورژوازی بدل گردید که؛ طبق قاعدهء عمومی ؛ دولتهای واحد ملی بودند. به این جهت در حال حاضر جستجوی حق تعیین سر نوشت در بر نامهء سوسیالیستهای اروپای با ختری معنایش پی نبردن به الفبای مارکسیسم است.در اروپای خاوری ودر آسیا دوران انقلابهای بورژوا دموکراتیک تنها در سال ۱۹۰۵ آغاز گردید .انقلاب های  روسیه ؛ایران؛ تر کیه؛ چین؛ جنگ در کشور های با لکان  اینها زنجیرهء حوادث جهانی دوران ما در “خاور”ماست “تنها نا بینایان ممکن است ؛در این زنجیر حوادث بیداری یک سلسله از جنبش های ملی بورژوا دموکراتیک وکوششهائی را که برای تشکیل دولتهای مستقل وواحد ملی بعمل می آید؛ نبینند .همانا به همین دلیل وفقط به همین دلیل که روسیه به اتفاق کشور های همسایه در حال گذراندن این دوره است .وجود بخش حق ملل در تعیین سر نوشت خویش در بر نامهء ما لازم است  .” همانجا صفحهء ۳۸۲و۳۸۳ تاء کیدات کوچک از لنین است وتا ء کیدات طولانی از من است .

 

در این جا هم سمت سخنهای لنین به رزا لوکزامبورگ است که معتقد بود باید  در بر نامهء سوسیالیستهای اروپای با ختری هم مسئلهء ملی گنجانده شود ولی نیست لنین به در ستی تاء کید دارد که مسئلهء ملی در اروپای با ختری سپری شده است ودولتهای ملی تشکیل شده اند ودر نتیجه مسئله ء ملی در آنها منتفی است و رزا به الفبای مارکسیسم پی نبرده است.البته لنین از انقلاب بورژوا دموکراتیک  به رهبری سید حسن باب در ایران در سال ۱۸۵۰ اتفاف افتاد بی خبر است تا کید لنین به برنامه ء حق ملل در تعیین سر نوشت خویش را دقیقاٌ منوط  به دوران انقلاب دموکراتیک می کند در ایران در سال ۱۹۰۵ یعنی ۱۲۸۵ شمسی انقلاب مشروطیت بوقوع پیوست وهمانطوریکه در بالا تو ضیح دادم این انقلاب   شکست خورد در نتیجه حل مسئله ء ملی مربوط به جنبش دموکراتیک در کردستان است که این جنبش دموکراتیک وجود دارد اما فقط طبقه کار گر است که این جنبش دموکراتیک را با ید رهبری کند چنانچه اگر این جنبش دموکراتیک به دست بورژوا ناسیونالیستهای کرد بیافتد پرولتاریا باید در صف مستقل بدون اینکه با بورژوازی کرد بیا میزد باید به افشای بی امان بورژوازی کرد همت کند وتوده ها را از این توهمی که بورژوازی کرد آنها را آلوده کرده است ؛ به رهاند  باید توده ها را به نبرد طبقاتی با بورژوازی کرد بکشاند وآنها را برای یک نبرد مسلحانه علیه بورژوازی کرد که در خدمت انحصارات امپریالیستی در خواهد آمد رهبری کند   .پرولتاری ایران که پرولتاریای کرد در پیوند اندام واره ای با اوست باید از هم اکنون خرافی بودن حل  مسئلهء ملی بدست بورژوازی کرد را  برای مردم کردستان در برنامهء تبلیغی خود داشته باشد.  پرولتاریا نبرد سهمگینی را باید در کردستان به پیش ببرد پرولتاریای ایران باید در مسئلهء ملی کردستان وپیش برد آن بدست پرولتاریای کرد با مردم کردستان  همکاری کند ودر نبردشان شر کت کند چرا که بورژوازی کرد در زیر شعار ملی در فکر تجزیه ء ایران است تا پایگاهی دیگر برای اسرائیل  وامریکا باشد واگر این سیاست  بورژوازی کرد تحقق گیرد پرولتاریای ایران قادر به مبارزه با بورژوازی ایران نیست . ومصیبتی بزرگ گریبان پرولتاریای ایران را خواهد گرفت . وهمان بلائی که بورژوازی لهستان واکرائین بر سر انقلاب اکتبر آوردند پیش خواهد آمد ؛وتاریخ دوباره تکرار خواهد شد . از هم اکنون نباید بگذاریم که مردم کرد به خصوص پرولتاریای کردستا ن  گول شعارهای خرافی وپوچ ودروغین بورژوازی کرد را به خورد.حزب کومونیست ایران کومله باید مدام در برنامه ء تبلیغی وترویجی خود این مسئله را در بر نامهء خود داشته باشد امروز در عصر انحصارات؛ بورژوازی ایران در ادغام با بورژوازی جهانی در ذره ذره جاهای ایران حظور دارد سرمایه داری ناقص الخلقه که امپریالیسم پس از اصلاحات ارضی در ایران از با لا سا خته است دوران انقلابات بورژوا دموکراتیک را در ایران سپری کرده است . وحل مسئلهء ملی از قانون “ناموزون ومرکب ” می گذردو فقط پرولتاریای ایران است که این مسئله را حل خواهد کرد بورژوازی در هر شکلش ضد انقلاب وارتجاعی است نباید “از حق  ملل در تعیین سر نوشت ” به رهبری بورژوازی دفاع کرد این ارتجاع محض است .این شعار مردم کردستان را زیر هزمونی مستقیم آمریکا خواهد برد مثل کردستان عراق   .راه دوم این است که اگر بورژوازی ناسیونالیست کرد قدرت سیاسی که احتمالاٌ بسیار ضعیف است ؛ بگیرد پرولتاریا در کردستان تاء سیس مجلس موءسسان را فرا می خواند وتوده ها را حول تشکیل مجلس موءسسان بسیج می کند ولی آز آنجائیکه بورژوازی کرد مثل بورژوازی چون رژیم خمینی تاء سیس مجلس موءسسان را مانع اهداف امپریالیستی خود می بیند در تشکیلش طفره می رود و همین فضائی برای پرولتاریا باز می کند تا توده ها را برای یک  انقلاب سوسیالیستی در کردستان آماده کن تا خود  طبقهء کارگر مجلس موءسسان را فرا بخواند .چرا می گوئیم  عصر دولتهای بورژوا دموکراتیک بسر رسیده است؟ برای اینکه اگر بورژوازی انقلاب دموکراتیک را  انجام دهد یعنی اقتصاد وسیاست را دموکراتیزه کند در درجهء اول باید با خودش یعنی سر مایه داری بجنگد برای اینکه  در سایهء دموکراسی وآزادی پرولتاریا رشد فرهنگی ومبارزاتی عظیمی می کند وبورژوازی ضعیف می شود .بنا براین بورژوازی این دورنما را می بیند از همان اول به سر کوب دموکراسی روی می آورد ودر چنتهء بورژوازی نیست که مسئلهء ملی را حل کند. از همان اول ارتجاعی عمل کرده وبرای اینکه پرولتاریا را بکوبد با بورژوازی کشورهای امپریالیستی وارد بند وبست می شود  .

 

خیلی ها می گویند حل مسئلهء ملی حق دموکراتیک است وآنرا با مثالی که لنین در سال ۱۹۱۴ زده است که  مسئلهء ملی مثل حق طلاق است باید دفاع شود ضمن اینکه در شر ایط تاریخی که لنین این مطلب را عنوان کرد درست بود  والان هم جزء حقوق دموکراتیک مردم کردستان است  اما  دفاع از حق طلاق یک شهروند بورژوا با دفاع از حق ملل  وحل مسئلهء ملی به رهبری بورژوازی کرد قیاس مع الفارق است چرا که دفاع از حق طلاق برای یک زن بورژوا دفاع از سر مایه نیست ولی دفاع از بورژوازی کرد دفاع از دشمنان سر سخت انقلاب سوسیالیستیست ودفاع از سر مایهء امپریالیستی است دفاع از  دشمنیست  که در کمین نشسته است تا مبارزات دموکراتیک مردم را به انحراف بکشاند واگر قدرت گیرد کمتر از خمینی نیست .چرا در عصر امپریالیسم وسر مایه داری انحصاری پسین ؛ بورژوازی دموکرات نداریم این مطلق است  حال ببینیم لنین چه می گوید :

 

“پرولتاریا با اینگونه پرا تیسیسم مخالف است او در عین حال که برابری حقوق وحق مساوی را در مورد تشکیل دولت ملی قبول دارد؛در همانحال اتحاد پرولتارهای کلیهء ملل را بالاتر وذیقیمتتر از همه می داند وهر گونه خواست ملی وهر گونه جدائی ملی را از نقطه نظر مبارزه ء طبقاتی کارگران ارزیابی می کند .

شعار پراتیسیسم ؛در عمل چیزی نیست جز شعار تقلید کور کورانه از کوششهای بورژوازی .به ما می گویند شما با پشتیبانی از حق جدا شدن از ناسیونالیسم بورژوازی ملتهای ستم کش پشتیبانی می کنید .این آن چیزی است که رزا لوگزامبورگ می گوید وهمان چیزی است که سمکوفسکی اپور تونیست ؛ که صمناٌ باید گفت در این مسئله یگانه نمایندهء عقاید انحلال طلبانه در روزنامهء انحلال طلب است ؛ بدنبال وی تکرار می نماید .ما در پاسخ می گوئیم .خیر ؛ آن چه که در این مورد برای بورژوازی مهم است همانا راه حل “پراتیک ” است وحال آنکه برای کارگران موضوع مهم تفکیک اصولی دو تمایل است ؛ تا آنجا که  بورژوازی ملت ستمکش با ملت ستمگر مبارزه می کند ؛تا آنجا ما همیشه در هر موردی راسخ تر از همه طرفدار وی هستیم ؛ زیرا ما شجاع ترین وپیگیر ترین دشمنان ستم گری هستیم .در آنجا که بورژوازی ملت ستم کش از ناسیونالیسم بورژوازی  خود طرفداری می کند ما مخالف وی هستیم .باید با امتیازات واجحافات ملت ستم گر مبارزه کرد وهیچ گونه اغماضی نسبت به کوششهائی که از طرف ملت ستم کش برای تحصیل امتیازات بعمل می آید روا نداشت”

صفحهء ۳۹۰ تاء کیدات کوچک از لنین است تاء کیدان طولانی از من .

 لنین حل مسئله ء ملی را منوط به پیش برد مبارزه طبقاتی می دانست از آنجائیکه حرفهای لنین در دفاع از بورژوازی در دوران انقلابات بورژوادموکراتیک بوده است وبورژوازی با مناسبات فئودالی می جنگیده است وانتظار لنین ومارکس این بوده است که مسئله ء ارضی  را حل کند ودموکراسی را برای رشد نیروهای مولده تحقق بدهد در این شرایط لنین از بورژوازی حمایت مشروط می کند ولی اکنون ۱۱۱ سال از کنگره ء ۱۸۹۶ سوسیال دموکراسی روسیه می گذرد در جامعهء ما بورژوازی در هر شکلش ارتجاعی است وضد دموکراتیک عمل می کند مگر شاهد نبودیم بورژوازی کرد کومونیستهای کومله را چه گونه سلاخی کرد ! چگونه با بورژوازی ایران بر سر” حق خود مختاری” که لنین به شدت با آن مخالف بود؛ چرا که در تحکیم ارتجاع ایران است وزیر سلطهء ارتجاع عمل می کند  ؛ با ارتجاع ایران مذاکره کرد ؛ اختلاف بورژوازی کرد با بورژوازی ایران وملاها بر سر مسئلهء ملی نیست بلکه بورژوازی کرد در فکر حق سهم در این سفره ای که امپریالیسم برای آخوند ها گسترده است ؛ می باشد بورژوازی کرد در فکر رهائی ملی نیست چرا که مسئلهء رهائی ملی در گرو فراتر رفتن از سر مایه داریست در گرو مبارزه با امپریالیسم وگسست از صندوق بین المللی پول وبانک جهانی است آیا این اهداف را بورژوازی کرد در بر نامه اش دارد ؟طبیعی است که نمی تواند مدافع مسئلهء ملی باشد .مسئله ملی در ایران فقط با یک بر نامه ء سوسیالیستی وبرنامهء  متمرکز ودموکراتیک وبا تحکیم فدراسیون سوسیالیستی وگسست کا مل از امپریالیسم وبر نامه ریزی روی شالوده های اقتصاد ملی وتحکیم برنامه ء صنعتی کردن کشور  و سرنگونی نظام سر مایه داری ایران قابل تحقق است ؛ این برنامه فقط مال طبقهء کارگر است که  به تنهائی می تواند این وظایف را انجام دهد .دعوای بورژوازی کرد به خاطر اهدافی که لنین برای بورژوازی دموکرات  در نظر داشت نیست .دعوای دو جناح امپریالیستی وارتجاعی از بورژوازی ایران است .حتی مصدق هم ارتجاعی عمل کرد وخنجر به قلب انقلاب ایران زد بورژوازی کرد هنوز نیامده در فکر دست بوسی امپریالیسم است .

 

“در هریک از این حالت کارگر مزدور دستخوش استثمار است ولازمهء مبارزهء موفقیت آمیز بر ضد این استثمار؛  وارستگی پرولتاریا از ناسیونالیسم وباصطلاح بی طرفی کامل پرولتار ها در مبارزهء  بورژوازی ملتهای مختلف برای بدست آوردن اولویت است کوچکترین پشتیبانی پرولتاریای یک ملت از امتیازات بورژوازی ملی “خودی”نا گزیر موجب بروز حس  عدم اعتماد در پرولتاریای ملت دیگر خواهد شد وهمبستگی طبقاتی بین المللی کارگران را تضعیف خواهد نمود ورشتهء اتحاد آنها را مطابق دلخواه بورژوازی از هم خواهد گسست ونفی حق تعیین سر نوشت یا حق جداشدن هم نا گزیر در عمل معنایش پشتیبانی از امتیازات ملت حکم فرما است .”

همانجا صفحهء ۴۰۸تاء کیدات از من است  

 

در اینجا لنین در مقابل رزا لوکزامبورگ قرار می گیرد که می گفت نباید از بورژوازی دموکرات دفاع کرد زیرا بورژوازی دموکرات  هم طبقهء کارگر را استثمار می کند رزا در واقع مبارزهء بورژوازی دموکرات را با ارتجاع روسیه نمی دید در اینجا لنین در حین اینکه طبقهء کار گر را بر حذر می دارد که با ناسیونالیسم در نیامیزد چون که مبارزهء طبقاتی بین المللی کارگران را تضعیف می کند ولی در عین حال از  جدائی ملی به رهبری بورژوازی دموکرات دفاع می کند تا در ارتجاع در نغلطد  واین سیاست  .درست بود اما ما در عصر کنونی از جدائی وتشکیل دولت ملی مستقل  به رهبری طبقهء کارگر   دفاع می کنیم و   از حق تعیین سر نوشت ملل در یک فدراسیون سوسیالیستی وبرابری حقوق همهء ملت ها برای تحکیم صلح بین المللی ؛ هم  دفاع می کنیم تا اتحاد بین المللی پرولتاریای کل ملل  ایران را تحقق دهیم . در ضمن لنین از بدست آوردن اولویت بورژوازی صحبت می کند این همان حق سفره ئی است که بورژوازی کردستان از رژیم امپریالیستی خمینی طلب می کند دعوای اصلی هم همین است نه مسئلهء ملی .

 

“اگراکثریت نروژطرفدار سلطنت بود وپرولتاریا طرفدار جمهوریت در اینصورت در مقابل پرولتاریا بطور کلی دوراه باز می شد یا انقلاب ؛ در صورتی که شرایط برای آن فراهم شده باشد ویا تبعییت از اکثریت وکار طولانی تر ویج وتبلیغ. “

زیر نویس صفحهء ۴۱۴ همانجا

 

چنین شرایطی اگر در کردستان بوجود بیاید وبورژوازی در کردستا ن قدرت سیاسی را قبضه کند از آنجائیکه مثل بورژوازی نروژ دموکرات نیست تمام مبارزات دموکراتیک مردم را سر کوب می کند وچنان خفقانی در کردستان بر قرار میکند که  طبقهء کارگر نتواند تبلیغ وترویج برای دموکراسی واقعی کند در این جا تناسب قوا هم  بسیار مهم است که بورژوازی کرد با چند در صد اختلاف به قدرت رسیده باشد اینجا  سازماندهی نظامی پرولتاریا بسیار مهم است ولی بورژوازی کرد به محض قدرت در فکر تحکیم خود است وچون در شرایط دموکراتیک نمی تواند خواستهای دموکراتیک مردم را پاسخ دهد نا چاراٌ سر کوب می کند با سیاست سر کوب بورژوازی در کردستان ضعیف شد ه ونا چاراٌ برای تحکیم قدرت خود به بورژوازی جهانی پناه می آورد وپرولتاریای کردستان را  با ارتش امپریالیستی وامکانات برتر آن سلاخی می کند به خاطر همین سیاست پرولتاریا در کردستا ن این باید باشد که مدام از همین حالا بورژوازی کرد را افشاء کند وتوهم توده ها را از ذهنشان پاک کند این مسئله نباید به بهانهء مبارزه با ار تجاع ایران پشت گوش بیافتد .

 

 

قرار کنگرهء بین المللی لندن در سال ۱۸۹۶

 

این قرار حاکیست :

 

“کنگره اعلام می دارد که هوادار حق کامل کلیهء ملل در تعیین سر نوشت خویش است ونسبت به کارگران هر کشوری که اکنون در زیر یوغ استبداد نظامی وملی وغیره زجر می کشند اظهار همدردی می نماید :کنگره از کارگران کلیهء کشورها دعوت می کند به صفوف کارگران آگاه (آگاه به منافع طبقاتی خود )تمام جهان داخل شوند در راه غلبه بر سر مایه داری جهانی وعملی نمودن مقاصد سوسیال دموکراسی جهانی باتفاق آنان مبارزه کنند .”

همانجا صفحهء ۴۱۷ پرانتز از لنین است .

این کنگره بود که سوسیال دموکراسی روسیه با توجه به شرایط تاریخی تصمیم گرفت از حق تعیین سر نوشت ملل به رهبری بورژوازی پشتیبانی مشروط بنماید از آن تاریخ تا کنون ۱۱۱ سال  می گذرد .

 

“میدانیم که کارل مارکس وفردریک انگلس پشتیبانی مجدانه از خواست استقلال لهستان را برای تمام دموکراسی اروپای باختری ؛ و به طریق اولی سوسیال دموکراسی ؛ از وظایف حتمی میشمردند .برای دوران سالهای چهل وشصت قرن گذشته؛ یعنی دوران انقلاب بورژوازی اطریش وآلمان ودوران “رفرم دهقانی “در روسیه ؛ این نظریه کاملاٌ صحیح  ویگانه نظریهء پیگیر ودموکراتیک وپرولتاریائی بود .مادامیکه توده های مردم روسیه واکثریت کشور های اسلاو هنوز در خواب عمیقی بودند ودر این کشور ها جنبشهای دموکراتیک مستقل وتوده ای وجود نداشت جنبش آزیخواهانهء اشراف لهستان از نقطه نظر دموکراسی نه تنها سراسر روسیه ونه تنها کلیهء کشورهای اسلاو نشین بلکه از نقطه نظر دموکراسی سراسر اروپا حائز اهمیت عظیم ودر جهء اول بود .

ولی اگر این نظریه ء مارکس برای ثلث دوم یا ربع سوم قرن  نوزده کاملاٌ صحیح بود در قرن بیستم دیگر صحت  خود را از دست داده است .جنبش های مستقل دموکراتیک وحتی جنبش مستقل پرولتاریائی در اکثریت کشور های اسلاو وحتی در یکی از عقب مانده ترین کشور های اسلاو  نشین یعنی روسیه بر انگیخته شده است لهستان اشرافی از بین رفته وجای خود را به لهستان سر مایه داری داده است در چنین شرایطی نمی توانست اهمیت انقلابی استثنائی خود را از دست ندهد .

همانجا صفحات ۴۲۰ و۴۲۱ تاء کیدات از لنین است .

 

این همان سندی است که سازمانهای راست جنبش سیاسی ایران به آن استناد می کنند و می گویند که مارکس از اشراف لهستان که برای دموکراسی علیه فئودالهای روسیه می جنگیدند  دفاع کرده است مارکس در سال ۱۸۶۳ از استقلال لهستان واز جنبش اشرافی آن دفاع کرد واین درست بود آیا این می تواند در عصر سر مایه داری پسین مورد قبول مارکسیستهای ما وطبقهء کارگر ایران قرار گیرد وآنها را ملزم کند از  بورژوازی ناسیونالیست کرد دفاع کنند ؛ خود لنین به این سواء ل پاسخ منفی می دهد او می گوید این استدلال مارکس دیگر  صحیح نیست ودر لهستان قرن بیستم بورژوازی دموکرات وحتی جنبش مستقل پرو لتاریا پا به عرصهء تاریخ گذاشته است ودوران اشراف دموکرات به سر رسیده است دیگر دفاع از اشراف لهستان ارتجاعی است ما هم می گوئیم دفاع از بورژوازی کرد در حل مسئلهء ملی ارتجاع محض است .

 

“علل تئوریک این استنتاجات مارکس چیست ؟در انگلستان بطور کلی ؛ انقلاب بورژوا دموکراتیک مدتهاست به پایان رسیده است ولی در ایرلند هنوز به پایان نرسیده است ؛این انقلاب را رفرمهای لیبرالهای انگلسی فقط امروز پس از نیم قرن بپا یان می رسانند اگر سر مایه داری در انگلستان به آن زودی  که ابتدا  مارکس انتظار داشت؛ سر نگون می شد آنوقت دیگر در ایر لند جائی برای جنبش بورژوا دموکراتیک یعنی جنبش عمومی ملی با قی نمی ماند ولی وقتی این جنبش بوجود می آید مارکس به کارگران انگلستان توصیه می کند از آن پشتیبانی کنند وبه آن تکانی انقلابی بدهند وآنرا به نفع آزادی خویش ؛بپایان بر سا نند .”

همانجا صفحهء ۴۳۱تاء کیدات از لنین است .

 

مارکس در ابتدا از استقلال ایرلند دفاع نکرد ومعتقد بود بورژوازی انگلستان سر نگون می شود وطبقهء کارگر هم انگلستان وهم ایرلند را آزاد می کند اما وقتی دید جنبش بورژوا دموکراتیک در ایرلند پا گرفت از آن دفاع کرد چرا مارکس این جوری فکر می گرد در واقع مارکس اول رهائی ملی ایرلند را در مبارزه طبقاتی پرولتاریای انگلستان علیه بورژوازی انگلستان می دید ولی وقتی دید رهائی ملی ایرلند به نفع رهائی طبقهء کارگر انگلستان است نظرش را تصحیح کرد در اینجا لنین به نکتهء مهمی تاء کید دارد وآن این است که وقتی پرولتاریای انگلستان به قدرت می رسید دیگر  در ایرلند جائی برای جنبش بورژوا دموکراتیک نبود  . این مسئله را میشود در ایران هم تعمیم داد وقتی در ایران پرولتار یا بورژوازی ایران را سر نگون کرد جائی برای جنبش بورژوا دموکراتیک  در کردستان نیست  بلکه جنبش بورژوا دموکراتیک با جنبش سوسیالیستی ادغام می شود وعلیه سرمایه داری وبورژوازی کرد مبارزه می کند .

 

“ولی قظیه صورت دیگری به خود گرفت . هم مردم ایرلند وهم پرولتاریای انگلستان هر دو ضعیف در آمدند فقط اکنون مسئلهء ایرلند بوسیلهء بند وبست های رذیلانه ء لیبرالهای انگلیسی با بورژوازی ایرلند از طریق رفرم ارضی ( با پرداخت باز خرید)وخود مختاری ( که عجالتاٌ هنوز به مورد اجراء گذارده نشده )در حال حل شدن است .”

                                       همانجا صفحهء ۴۳۳ پرانتز ها لنین وتاء کید ات  از من است .

آیا چنین شرایطی در ایران وجود نداشت ؟آیا حزب دموکرات کردستا ن بر سر “خود مختاری ” با جمهوری اسلامی وارد بند و بست نشد این فاکت تاریخی به درستی نشان می دهد حتی در عصر انقلابات بورژوا دموکراتیک هم بورژوازی نمی تواند مسئله ملی را حل کند  ووارد بند و بست و معامله میشود  ولی کومونیست ها باید از حق تعیین سرنوشت ملتها دفاع کنند واین تکالیف بورژوا دموکراتیک را  خود به دست گرفته واجرا ء کنند .

 

“اشکال تا درجهء معینی از اینجا بوجود می آید که در روسیه پرولتاریای ملتهای ستمگر وملت ستمکش در کنار هم مبارزه می کنند وباید هم در کنار هم مبارزه کنند .وظیفه عبارت است از :حفظ وحدت مبارزهء طبقاتی پرو لتاریا در راه سوسیالیسم ودفع انواع نفوذ ناسیونالیستی اعم از بورژوازی ویا باند سیاه ؛ در بین ملتهای ستمکش . جریان تشکیل حزب مستقل پرولتاریا ؛ گاهی با چنان مبارزهء شدیدی بر ضد ناسیونالیسم این ملت ها توآم می گردد که دورنما لوث می گردد وناسیونالیسم ملت ستمگر فراموش می شود .”.

همانجا صفحهء ۴۴۷ تاء کیدات از من است .

 

بلی هدف دفاع از حق ملل در تعیین سرنوشت خویش وحدت پرولتاریا تمام کشور وپیش برد مبارزهء طبقاتی آن است  در این راه  باید هم ناسیونالیسم بورژوازی ستمگر وهم نا سیونالیسم بورژوازی ستم کش را افشاء کرد .

 

“این اوضاع واحوال یک وظیفهء دو گانه ویا به عبارت صحیح تر دو جانبه ای را در مقابل پرولتاریای روسیه قرار می دهد که عبارت است از:مبارزه با هر گونه ناسیونالیسم ودر درجهء اول ناسیونالیسم وولیگاروس ؛شناسائی نه فقط تساوی حقوق تمام ملتها بطور کلی بلکه هم چنین تساوی حقوق آنها در مورد تشکیل دولت یعنی شناسائی حق ملل در تعیین سر نوشت خویش وحق جدا شدن ودر عین حال همانا به نفع مبارزهء موفقیت آمیز با هر نو ع ناسیونالیسم هر ملتی دفاع از وحدت مبارزهء پرولتاریا وسازمانهای پرولتاری وبه هم آمیختن کامل این سازمانها در یک اجتماع بین المللی علی رغم کوشش های بورژوازی در راه انفصال طلبی ملی .تساوی کامل حقوق ملت ها ؛ حق ملت ها در تعیین سر نوشت خویش ؛ بهم آمیختن کارگران کلیهء ملت ها .این است آنچه که تجربه ء تمام جهان وتجربهء روسیه می آموزد .”

همانجا صفحهء ۴۵۱

 

این جمع بندی لنین بود:اول  دفاع از مبارزه طبقاتی پرولتاریا دوم اجتماع پرولتاریا در واحد بین المللی سوم افشای بی امان هر نوع  ناسیونالیسم چه ستم گر چه ستمکش  چهارم دفاع از تشکیل دولت ملی مستقل . پنجم دفاع از حق جدائی وحق تعیین سر نوشت ملتها.

 

حال بیینیم لنین در مقا لات دیگر چگونه به مسئله ملی بر خورد می کند .

 

“حزب کومونیست که مظهر آگاه مبارزهء پرولتاریا در راه بر افکندن یوغ بورژوازیست بر وفق وظیفهء اساسی خود برای مبارزه علیه دموکراسی بورژوائی وافشاء اکاذیب وسالوسی آن باید در مورد مسئلهء ملی نیز آنچه را که در راء س مسائل قرار می دهد اصول انتزاعی وصوری نبوده بلکه عبارت باشد از : اولاٌ در نظر گرفتن دقیق او ضاع واحوال مشخص تاریخی ومقدم بر هر چیز اوضاع واحوال اقتصادی ؛ ثانیاٌجدا کردن صریح منافع طبقات ستم کش یعنی زحمت کشان واستثمار شوندگان از مفهوم کلی منافع ملت بطور اعم که عبارت است از منافع طبقهء حاکمه :ثالثاٌ به هم اینسان صریحاٌمجزا ساختن ملل ستمکش ؛ وابسته ونا متساوی الحقوق از ملل ستمگر ؛ استثمار گر کامل الحقوق ؛ بر خلاف اکاذیب بورژوا دموکراتیک که بوسیلهء آن اسارت مستعمراتی ومالی اکثریت عظیم اهالی زمین توسط اقلیت نا چیزی از کشور های سر مایه داری پیش رو وبسیار ثروتمند .یعنی اسارتی که از مختصات دوران سر مایه داری مالی وامپریالیسم است  ؛ پرده پوشی می گردد “

 

“۵٫٫اوضاع واحوال سیاسی جهانی اکنون دیکتا توری پرولتاریا را در دستور روز قرار داده است . وتمام حوادث وسیاست جهانی ناگزیر در پیرامون یک نکته مر کزی دور می زند که عبارت است از مبارزهء بورژوازی جهانی علیه جمهوری شوروی روسیه که نا گزیر از یک طرف جنبش های شوروی کارگران پیشرو کلیهء کشور ها واز طرف دیگر همهء جنبش های رهائی بخش ملی مستعمرات وخلقهای ستم کش را که از روی تجربهء تلخ یقین حاصل می نماید که راه نجات دیگری به جز پیروزی حکومت شوروی بر امپریالیسم جهانی ندارند ؛ در پیرامون خود مجتمع می سازند.”.

طرح اولیهء تز های مربوط به مسئلهء ملی ومستعمراتی لنین  ژوئن ۱۹۲۰ تاء کیدات از من است .

.

نکاتی که در این دو کامنت لنین بر جسته است این است که لنینعصر سرمایه داری مالی وامپریالیسم  را بر جسته می کند که دیگر دوران انقلابات بورژوا دمو کراتیک به رهبری بورژوازی  را به چالش می گیرد واز جنبش های رهائی بخش ملی وخلق های ستم کش را مطرح می کند این دوران اوایل دوران سر مایه داری پسین است با آغاز  جنگ جهانی اول دوران کلاسیک امپریالیسم سپری می شود دوران کلاسیکی که بورژوازی ملی هنوز وابسته نبود ومستقل عمل می کرد وامپریالیسم با بند وبست با دولت های استعماری سیاست استعماری خود را پیش می برد  دوران کلاسیکی که رشد انباشت اولیه بر اثر هجوم کالاهی مصرفی (بخش ۲) در ایران بسته شده بود در این دوران کلاسیک هست اولین پایه های امپریالیسم بنیادی میشود.اما دوران سرامایه داری پسین ؛سرمایه داری در  حال احتضار    دورانی است  که امپریالیسم برای گسترش بازارهای خود جنگ جهانی اول را بپایان رسانیده است واز امپریالیسم کلاسیک  وسیاستهای استعماری خارج شده به سیاستهای نواستعماری رو می آورد در این دوران است که بورژوازی تا اعماق به امپریالیسم وابسته شده و جزء  ار گانیک واندام وارهء  آنست  در  این دوران مقاومتهای با شکوهی از طرف ملت ها علیه امپریالیسم شروع میشود طبقهء کار گر در تمام کشور ها به مبارزه علیه نابر ابریهای ملی به صحنه می آید دوره ای که  کودتاها ی امپریالیسم علیه جنبش های ملی ملت هاست در این دوران بورژوازی بومی برای استقلال خود با امپریالیسم مبارزه می کند  ولی خود بورژوازی ملی با جنبش های عظیم بورژوا دموکراتیک وکارگری  روبه رومی شود که تاب تحمل آنرا ندارد .ناچار با امپریالیسم به سازش می رسد این دوران دوران انقلابات است انقلاب کوبا؛ چین ؛ وروسیه و ویتنام را تشکیل می دهد دورانی که فاشیسم ظهور می کند  در این دوران است که امپریالیسم با معضل همیشهء خود بحران اشباع تولید کا لا های تولیدی (ماشین آلاتی که خود ماشین تو لید می کنند بخش ۱ ) روبه رو می شود وبرای رهائی از این بحران  به بازارهای کشورهای پیرامونی هجوم می آورد وآنها را وابسته به کالاهای  خود می کند برای اینکا ر کشور های پیرامونی را ازبالا سر مایه داری می کند طرح اصلاحات ارضی یکی از طر ح های امپریالیستیست که بورژوازی را از با لا می سازد تا زمینه برای جذب کالاها  وماشین آلات تولیدی  خود بوجود بیاورد .

 

   در این دوران است که سر مایه داری در سراسر جهان گسترش می یابد و امپریالیسم بورژوازی ملت هارا  نوکر غیر مستقیم خود می کند  از این دوران است که عصر انقلابات بورژوا دموکرتیک به سر می رسد ولی تکالیف دموکراتیک آن  لا ینحل با قی می ماند وامپریالیسم با عقب مانده ترین طبقات بورژوازی  تجاری  وکمپرادر وبورژوازی نزول خوار وانگلی  دولت های ملی را می سازد در این دوران است که سر مایه داری ناقص الخلقه از بالا از طرف امپریالیسم در کشور های پیرامونی برای نیاز سرمایهء خود ورهائی از بحران اشباع تولید آنرا  تدارک می بیند  سر مایه داری ناقص الخلقه مجموعه ای از سر مایه داری ؛ وپیشا سر مایه داری است ؛یعنی در کنار مدرن ترین کالای های صنعتی ومدر ن ترین تولید ات صنعتی ؛ تولیدات سنتی در کنار هم زیست می کنند ؛ یعنی در کنار مدرن ترین کامپیوتر ؛ چرتکه در کنار مدر ن ترین تراکتور؛ گاو آهن در اقتصاد کشور مشاهده میشود از نظر سیاسی هم همینطور است در کنار پیش رفته ترین و مدرنترین تفکرات سیاسی وبالنده ترین اندیشه های فلسفی غرب در جامعه ؛ عقب ماند ه ترین وواپس مانده ترین مناسبات فئودالی ومذهبی را در دولتهای این جوامع می بینیم که مبارزهء خونینی بین آنها حاکم است . در این دوران است که امپریالیسم نیاز به مواد خام کشور های پیرامونی دارد وبرای استخراج آن کالاهی صنعتی انبار شده در انبار های خود را  برای  استخراج آن در کشور های پیرامونی  به خدمت می گیرد کالاهائی مثل جراثقال .ولوکوموتیف .؛

 

وبرای رشد سر مایه داری وزمینه چیدن اقتصاد کشور های پیرامونی در ارتباط با نیاز سرمایهء مالی  انحصاری  به گسترش را ه ها وتوسعهء را ه آهن  ودانشگاها در کشور های پیرامونی میپردازد هدف بورژوازی در کشور های پیرامونی مبارزه با مناسبات فئودالیسم نیست بلکه فرهنگ آنرا در خدمت می گیرد وبه خاطر همین  با قشری ترین نیروهای مذهبی وآخوند های مر تجع وارد بند و بست می شودوضد دموکراتیک ترین نیرو هارا  وارد جریان سیاسی می کند در این دوران است که انباشت کاپیتالیستی در ایران  که در دوران سر مایه داری کلاسیک به خاطر سیاست های استعماری امپریالیسم کلاسیک  بسته شده بود در اقتصاد کشور های پیرا مونی می آید ولی آز آنجائیکه رشد نیر وهای مولده در کشور های صنعتی با لا تر  از کشور های عقب نگه داشته شده است ؛ تمام این انباشت صنعتی وافزونهء اجتماعی  به کشور های صنعتی از طریق تجارت نا برابر وتحمیلی   منتقل  می شود وبحران دائمی بیکاری وفقر وتورم  واعتیاد وهزاران معضلات اجتماعی واقتصادی در کشور های پیرامونی گریبان طبقهء کارگر را می گیرد ودر این دوران است که کالای مصرفی که امپریالیسم در دوران کلاسیک خود تولید می کرد ه است ؛ این  وظیفهء تولید کالاهای مصرفی را به عهدهء کشور های پیرامونی می گذارد؛ وصنایع مونتاژ در ایران شکل می گیرد ولی این صنایع مونتاژ به خاطر ضد دموکراتیک بودن بورژوازی ومحدود بودن بازار ملی  فوراٌ تبدیل به انحصار می شود وجلوی رقابت  آزاد دوران  سر مایهء کلاسیک را می گیرد در نتیجه صنایع مونتاژ در ایران منتهی به ر شد و گسترش صنعتی کردن کشور نمی شود وشالوده های اقتصاد ملی که کشاورزی باشد را نمی سازد  تازه با تولید صنایع مونتاژ به خاطر محدود بودن گنجایش بازار محلی مدام به انباشت اضافه تولید دچار میشود ورشد حر کت سر مایهء صنعتی گرفته می شود   در نتیجه سیاست های امپریالیسم در این دوران در ایران ودر تمام کشور های پیرامونی  آنها را با  بحران ساختاری مواجه  می کند وجلوی انباشت طبیعی سر مایه را می گیرد  حل مسئلهء انقلاب مرکب  را در دستور روز قرار می دهد یعنی انقلابی که  هم وظایف دموکراتیک را باید انجام دهد وهمزمان وظایف انقلاب سوسیالیستی را در بر نامهء خود به صورت ادغام انجام دهد زیرا که سر مایه داری ایران با سر مایه داری امپریالیستی وجهانی ادغام شده است .وحل تضاد کار وسر مایه را در دستور جنش طبقهء کار گر قرار می دهد  یعنی انقلاب دموکراتیک وانقلاب سوسیالیستی دیوار چینی آنها را از هم جدا نمی کند وباید همزمان آغاز شود .یعنی حل مسئلهء ملی فراتر از سر مایه داری می رود وطبقهء کارگر علاوه بر اینکه وظایف دموکراتیک را  باید انجام دهد باید مدیریت تولید وتوزیع اقتصاد را در برنامهء خود بگنجاند واین ناچاراٌ به لزوم سر نگونگی بورژوازی باید بیانجامد   . در این دورا ن است که حل مسئلهء ملی به عهدهء پرو لتاریاست وجزء وظایف آنست وبورژوازی چه ستمگر وچه ستمکش هر دوتا ار تجاعی اند وهر کدام می خواهند سهمی از سفره ای که امپریالیسم بر ایشان تدارک دیده است  داشته باشند وبا هم در میافتند ومسئله ء ملی را که در اعماق جامعه وجود دارد “پیراهن عثمان” می کنند  .دوران؛ دوران دیکتا توری انقلابی پرولتاریست حل مسئلهء ملی به عهدهء پرولتاریاست این است آموزش های لنین؛ بورژوازی در هر شکلش ارتجاعی وضد دموکراتیک  است .

 

حال به  دو کامنت  سازمانهای سیاسی که در اول مقاله در ج شده است پاسخ می دهیم .

 

“حق ملل در تعیین سر نوشت خویش نه فقط یک اصل قابل تعمیم کومونیستی نیست ؛ نه فقط لزو ماٌ آزادیخواهانه نیست بلکه به معنی دقیق کلمه خرافی وغیر قابل فهم است “

در مقالهء “ملت وناسیونالیسم وبر نامهء کومونیسم کارگری ” منصور حکمت انتر ناسیونال شماره ء ۱۶ آذر ماه ۱۳۷۳

 این اندیشه یک اندیشهء اپورتونیستی است که پرولتاریای ملت ستمکش را به صفوف بورژوازی آن پرتاب می کند وبزرگترین ضربه را به انقلاب پرولتری وسوسیالیستی ایران می زند در ایران مسئلهء ملی وجود دارد هر سازمانی وشخصیتی منکر مسئلهء ملی در ایران شود پشت بورژوازی ستمگر قرار می گیرد مسئلهء ملی یعنی همان فرمولی که مارکس به آن تکیه می کند یعنی حل مسئلهء ارضی  ومبارزه با فر هنگ ومناسبات پیشا سر مایه داری ؛ حل مسئلهء دموکراسی ء حل مسئلهء زنان . مبارزه با بورژوازی ستمگر  مثل همهء حقوق دموکراتیک در ایران توسط دخالتهای امپریالیسم معوق مانده است کسیکه اینها را نبیند چشم خود را آگاهانه بر روی مسئلهء ملی می بندد وپرولتار یا را  به پشت بورژوازی پرتاب می کند در ایران ملت های مختلف مو جودند . همهء ملت ها در ایران مسئلهء ملی دارند این است که  حل مسئله ء ملی نباید پر چمش دست بورژوازی بیافتد بورژوازی خواهان حل مسئلهء ملی نیست پرولتاریا باید آنرا جزء برنامهء استراتژیک خود قرار دهد اتحاد پرولتاریای ملل ایران باید داو طلبانه ودموکر اتیک باشد کسیکه منکر مسئلهء ملی میشود خواهان اتحاد داوطلبانه ودموکراتیک پرولتاریای ملتها  نیست وپشت سر بورژوازی سلطنت هم قرار می گیرد بعلاوه شعار بورژوازی تجزیه طلبی است اگر پرولتاریا شعار حق تعیین سر نوشت ملت ها را ندهد این شعار را دودستی تحویل بورژوازی می دهد واز آنجائیکه بورژوازی مدافع حل مسئلهء ملی نیست این شعار را “پیراهن عثمان ” کرده وساز  تجزیهء ایران را می زند وپرولتاریای کرد را نه تنها از پرولتاریای ایران جدا می کند بلکه با تبلیغ ناسیونالیستی موجب تحمیق آنها شده و آنها در مقابل پرولتاریای ایران در بند بست با سر مایهء امپریالیستی قرار می دهد نمونه : اگر  در عراق طبقهء کارگر قدرت سیاسی را  بگیرد ناسیونالیستهای خائن کرد در مقابل آن پرولتاریای کرد را سازماندهی می کنند  وچنین مسئله ای در ایران هم اتفاق خواهد  افتاد بنابراین شعار حق تعیین سرنوشت وتشکیل دولت مستقل  در عصر کنونی  شعار بورژوازی نیست فقط  شعار پرولتاریاست  ؛ وبورژوازی به دروغ خود را مدافع آن می داند  .

 

“به همین  ترتیب زمانی که “حق ملل در تعیین سر نوشت خویش “مطرح می گردد مسئله را نمی توان  به ماهیت دولتی که ملت خاصی خواهان انتخاب آنست مربوط کرد  ؛ اینکه دولت مستقل کرد یک دولت بورژوائی است مربوط به کسی غیر از آن ملت نیست کومونیست ها باید از این” حق دموکراتیک “( مانند حق دموکراتیک دیگر )دفاع کرده نه برای ملت ستم دیده تعیین تکلیف کنند مبارزه برای تشکیل یک حکومت کارگری به جای یک دولت بورژوائی از وظایف کومونیستهای آن ملل ستم دیده است “.

 

مازیار رازی در مقالهء” مسئلهء حق ملل در تعیین سر نوشت خویش” .

 نه مازیار عزیز این موضع پاسیفیسم را در مورد پرولتاریای ایران نسبت به پرولتاریای ملل ستمکش تبلیغ می کند برای طبقهء کارگر ایران بسیار مهم وحیاتی است وتعیین کننده واسترا تژیک است که کدام طبقه در کردستان سکان رهبری حل مسئلهء ملی را هدایت کند اگر در کردستان بورژوازی کرد قدرت سیاسی بگیرد تاء ثیر مخربی بر مبارزات پرولتاریای ایران  خواهد گذاشت ویک دشمن ایزوله از قهر تاریخ دوباره سبز خواهد شد . چرا که بورژوازی خواهان حل مسئله ء ملی نیست وکردستان ایران را  مثل کردستان عراق پایگاه امپریالیسم واسرائیل می کند وبه مصاف پرولتاریای ایران می آید همان طوریکه بورژوازی اوکرائین وبورژوازی لهستان  به مصاف انقلاب اکتبر همراه با ۱۴ کشور امپریالیستی آمدند تازه آن عصر ؛ عصر انقلابات دموکراتیک بود . شما صحبت از دولت مستقل می کنید کدام بورژوازی در عصر سر مایه داری پسین دولت مستقل را تدارک می بیند ؟!  برای پرولتاریای ملت ایران بسیار مهم است که در کردستان بورژوازی امپریالیستی بر سر کار نیاید چرا که پرولتاریای ایران در یک شکل ارگانیک واندام واره ای با پرولتاریای کرد زندگی میکند وسر نوشتشان در ست است که از دوملت جدا گانه اند ولی بشکل تنگاتنگ به هم گره خورده اند  اگر ملت کرد بورژوازی را برای حل مسئلهء ملی انتخاب کند پرولتاریای کردستان  باید تشکیل مجلس موء سسان را در کردستان وتاء سیس آن را در برنامه خود قرار دهد وبدون اینکه با بورژوازی بیا میزد به شکل مستقل در حین اینکه نهادهای مسلح خود را دارد  بورژوازی را به مصاف بگیرد واز آن جائیکه بورژوازی در هیج جای دنیا مدافع مجلس موءسسان نیست شروع به سر کوب  جنبش دموکراتیک  مردم کردستان می کند درست مثل خمینی  در این جاست که  در تمام مبارزات پرولتاریای کرد کومونیستهای ایران وپرولتاریای ایران باید به کمک پرولتاریای کرد بروند وهم صف با آنها علیه بورژوازی کرد به جنگند اینکه” فقط به پرولتاریای کردستان و کومونیستهای کردستان مربوط است” ما را به ناسیونالیسم دچار می کند حل مسئله ء ملی در تک تک ملتهای ایران مر بوط به کل پرولتاریای ایران است شما با آنکه “حق دموکراتیک ” را در گیومه گذاشتید ولی به پرولتاریا تبلیغ می کند که به رهبری بورژوازی احترام بگذارد وما نباید به خرافاتی که ناسیونالیسم کرد در میان پرولتاریای کردستان تبلیغ کرده است وآنها را فریفته است احترام بگذاریم احترام به انتخابات “دموکراتیک ” در کردستا ن به رهبری بورژوازی کرد مثل  احترام به انتخابات :” دموکراتیک ” خمینی در سال ۱۳۵۸ است   پرولتاریای کل ایران نباید اجازه دهند در میان ملت ها دوباره بورژوازی که آخورش به سر مایهء امپریالیستی بند است به سر کا ر بیاید  عصر انقلابات بورژوا دموکراتیک به سر رسیده است وپرولتاریا در صحنهء سیاسی تمام ملتها حضور دارد بورژوازی فقط از طریق بند بست باا مپریالیسم فقط می تواند به رهبری این ملت ها ظاهر شود نه انتخابات دموکراتیک از حالا کومونیستهای تمام ایران این مطلب را باید تبلیغ کنند  ودر سر لوحهء برنامه های خود داشته باشند .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »