فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

” خیریه ” بازوی سرکوب سرمایه داری

آرش .ح

ایده نیاز به خیریه بازتابی از جامعه سرمایه داری است که روحیه «همه برای خود»  را ترویج می کند و در سرتاسر دنیا  قربانیان اش را که از ابتدائی و اساسی ترین نیازهای زندگی محروم هستند را مجبور می کند تا برای ضایعات بجنگند و به “سخاوت ” دیگران تکیه کنند. کل مفهوم بشر دوستی و خیریه به طور گسترده‌تر ابزار سرمایه‌داری هستند. آنها مسئولیت حل مشکلات اجتماعی را بر عهده افراد می گذارند و تاکید می کنند که ثروتمندان و سرمایه داران متحدان ما در مبارزه با مشکلات اجتماعی هستند زیرا منطق خیریه دولت را از مسئولیت مراقبت از شهروندان خود ساقط می کند. علاوه بر این، خیریه پاسخی کاملاً فردگرایانه به آسیب های اجتماعی ارائه می دهد که نه تنها دولت را مستثنی می کند، بلکه مانعی  برای اتحاد طبقه کارگر و ارتباط و سازماندهی محروم ترین اعضای طبقه قرار می دهد.

در سال های اخیر مؤسسات خیریه ، شما بخوانید  نهادهای مافیایی، مانند قارچ روئیده، نهادیهای که پشت هر کدام از آنها مستقیم و یا غیر مستقیم یکی از ملیاردها و یا موسسات اتاق فکری سرمایه داری قرار دارد و در اکثر کشورها  با عناوین مختلف جولان می‌دهند.

دولت‌ها از طریق خیریه‌ها وظیفه‌ی حکومتی مبنی بر تأمین حداقل‌های زندگی شرافتمندانه را از دوش خود بر می‌دارند و فقر را به بی‌کفایتی فقرا تقلیل می‌دهند. خیریه‌ها به سرکوب تشکل‌هایی که در پی مبارزه با تبعیض ساختاری هستند یاری می‌رسانند و فضای کنش‌های آگاهانه برای گرفتن حق بدیهی تهیدستان از غارت‌گران را تنگ می‌کنند.

یکی از میلیاردرهای که اخیر تصمیم گرفته بخشی از ثروت اش را که با ”پشتکار و ابتکار“ فردی! به دست آورده صرف امورات بشر دوستی کند جف بزوس، دومین فرد ثروتمند دنیا و بنیانگذار آمازون ، ” کارآفرین“ بزرگ وار در تاریخ ۵ جولای (۱۴ تیر) مصادف با سی مین سالروز تاسیس این شرکت از سمت مدیر عاملی غول رسانه ای جهان کنارگیری کرد تا به گفته ی خودش »روی علایقش« که یکی از مهمترین آنها  فعالیت های “بشردوستی و خیرخواهانه” است، تمرکز کند.

بزوس تلاش می کند که راه  بیل گیتس را دنبال کند. در واقع، بزوس، گیتس و سایر هم طبقه ای هایشان ستون های نظام سرمایه داری هستند و به طرز ماهرانه و فریببنده ای از فعالیت های ” انسان دوستانه ” به عنوان وسیله ای برای حفظ شهرت خود و »شستشوی اخلاقی«  استفاده می کنند. آنها از فعالیت های خیرخواهانه و انسان دوستانه خود ضمن کسب سرمایه ی اجتماعی، برای تأثیرگذاری بر سیاست های عمومی در سراسر جهان استفاده می کنند.

به عنوان مثال، بیل گیتس به یکی از مشهورترین نیکوکاران تبدیل شده است. اما تمام اقدامات بشردوستانه او تا حد زیادی برای پاسخ به تبلیغات بدی بود که در دهه نود در جریان محاکمه ضد انحصار مایکروسافت داشت آغاز شد.  ظرف چند سال بیل گیتس توانست  با تبلیغات رسانه های انحصاری چهره ای دیگر از خود به نمایش بگذارد، چهره یک سرمایه‌دار خوب  که ثروتش را صرف نیازمندان می کند . بزوس نیز که شخصیتی به شدت منفور است ، امیدوار است همان مسیری که گیتس طی کرده ، برود، تا او هم از این سرمایه بی نصیب نماند. این منطق  جامعه ی سرمایه داری و قدرت دست های نامرئی بازار  است، مردم دوست داشته می­شوند چون ثروتمند هستند، و دیگران ناسزا تحویل می گیرند زیرا نتوانسته اند از فرصت هایشان بهره ببرند و قورباغه شان را درسته قورت بدهند.

سرمایه داری همان افرادی را که مسئول فجایع  جامعه هستند به عنوان نجات دهندگان قربانی هایش معرفی می کند و با کمک رسانه از ما انتظار می رود که ثروتمندان را به عنوان قهرمانان تحسین کنیم زیرا آنها کاملا دمکراتیک تصمیم می گیرند که چگونه پول خود را خرج کنند. هیچ فرآیندی وجود ندارد که طبق آن طبقه کارگر تصمیم بگیرد که این پول چگونه و کجا خرج شود. همه چیز به هوس های میلیاردرها بستگی دارد.

مضحک ترین بخش این نمایش های “بشردوستانه” میلیاردرها آن جاست که بسیاری از این میلیاردرها بر ثروت و سرمایه هایشان افزوده شده است . این به عوامل مختلفی بستگی دارد ، از جمله  اینکه آنها هنوز بر وسایل تولید کنترل دارند. به عبارت دیگر، آنها همچنان مکانیسم هایی را که باعث همه این مشکلات اجتماعی شده است، حفظ می کنند. بزوس و گیتس و دیگران ممکن است دیگر عملیات روزانه شرکت‌هایی را که تأسیس کرده‌اند مدیریت نکنند، اما همچنان با حفظ سهام و مالکیت خود در شرکت، از کار خود سود می‌برند. در واقع چندین برابر از پولی که آنها صرف می کنند از طریق کار استثمار شده کارگرانشان به آنها باز می گردد، با یک دست می بخشند و با دست دیگر دو برابر می گیرند.

درست مانند کل سیستم  سرمایه داری، صنعت حقوق بشری و ژست های بشردوستی سرمایه هم تا هسته پوسیده است. هیچ راه حلی برای گرسنگی، بی خانمانی، بیماری و  هر آنچه که جامعه را آزار می دهد تا زمانی که سرمایه داری به بقایش ادامه می دهد وجود ندارد. غذا دادن به چند گرسنه گرسنگی را حل نمی کند، ساختن چند به ظاهر سرپناه مشکل  بی خانمانی، را حل نمی کند. البته ما باید برای محافظت، تغذیه و اسکان اعضای جوامع خود تلاش کنیم، اما نه با الگوهای پوسیده سرمایه داری که خود سرمنشا تمامی مصائب گریبانگیر بشریت، است.

آرش – ح

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »