فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

بعید :

بعید :

 

نمی دانم

سر زمینم را از من تبعید کرده اند

و  یا من را از سر زمینم .

 

این زبان بیگانه

خواب های خوب مرا

با رنگ های نا آشنا

آشنا  می خواهد

 

سودای دور من

باز گشت می خواهد

 

و من از وحشت نگفتن

به دور ها آمدم

ولی  این گفتن را نمی دانم

     ای  زمین خوب

     که گفتن تو را

     به زبان می دانستم

        ولی     نمی توانستم

از من  مرنج

که به یاد تو

در خواب

راز ها را

با رنگ های خوب تو

همراه  می بینم

که هنوز

عرق تنم

خواب خوب تو را

در روز های آفتابی

با خاک خوب البرز

خواب می بیند

 

من درختی  از باغ های خوب توام

که در دور ها

فریاد را

با  امید

به  ماه مسافر  سپرده

تا راز  را

با تو در میان کند

ایران

ای معشوق خوب من

از من مرنج

که من برگی از درختان  همیشه سبز توام

که  رنگ سبز من

همیشه فریاد را رنگ می کند

گر چه از دور ها  فریاد می کند

از من مرنج .

که من  فریاد را سبز می کنم .

 

 

م.ایزدیار ۱۹۸۷ 

با آرزوی روزی  که کلمۀ    نان     آب     رفیق   و  کار   را بتوانم  به زبان مادری ام بیان کنم..

خواب اول : زندگی در آیینه .

خواب دوم : تصویر زندگی در آیینه .

راز: حکومت بیگانه .

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »