برخی ملاحظات پیرامون نوشته رفیق اشرف دهقانی درباره زندان و..

برخی ملاحظات پیرامون نوشته رفیق اشرف دهقانی درباره زندان و..

با تمام احترامی که برای رفیق اشرف قائل هستم وبا وجود اینکه اکثر محتویات نوشته ایشان را درباره زندان وزندانیها مخصوصا در رابطه  با توابین وچگونگی برخورد با آنها قبول دارم. اما در نوشته وی چیزی بود که من نمی توانستم هضم  ینمایم وباعث آزار من می شد.

اما هر چند بار که نوشته ایشان را مکرر می خواندم در نمی یافتم که چه چیزی در این مقاله است که من را اغنا نمی کندو

با توجه به اینکه نظراتمان راجع به توابین ورژیم وآن سالها شبیه به یکدیگر است اما باوجود این، چرا تاثیر وبرداشت از نوشته ایشان  باعث می شود که تا بدانجا پیش بروم که حتی کلیت مقاله از نظرمن اشتباه ویا دارای اشتباهات فاحش باشد.این نکته مرا آزار می داد .چون به بسیاری ازنکات مذکور درمقاله معتقد بودم اما نکته مورد اختلاف را درک نمی کردم.

بالاخره تیتر یکی از نوشته ها «توبه تاکتیکی یا تاکتیکی که تواب ساخت » ومضمون آن توجه مرا جلب کرد تا با دقت بیشتری مطلب را بخوانم.
آری این تیتر وتوضیحات آن بود که باعث ناراحتی ودید انتقادی من نسبت به نوشته ایشان شده بود . با خواندن آن چنین بنظر میرسید که این تاکتیک بدرستی  برای رفیق تفهیم نشده است وحتی در بعضی موارد چنین به نظر می آمد که رفیق زندان رژیم سابق را نیز بطور کامل درک نکرده است.

واین برداشت مرا بر آن داشت که این رقعه را بنویسم وامید دارم که به رفیق در راستای نوشتن کتابی که در پیش دارد کمکی هر چند کوچک کرده باشم وبه رفقایی که از این تاکتیک دفاع نموده وآن را تبلیغ واز آن در مقاطعی دفاع نموده وآخر سر نیز جان خویش رابر سر پیمان خود با طبقه کارگر وپیش قراولان فدایی نهادند، دین خود را ادا نموده باشم.

پس توضیحات خود را به دو بخش تقسیم می کنم :

۱:زندانیان رژیم گذشته .

۲:توضیحاتی در مورد زندان وچگونگی برخورد زندانیان در رژیم جهل وجنایت اسلامی:

زندان وزندانیان رژیم گذشته:

رفیق در نوشته خود خواسته یا نا خواسته این را به غلط جا می اندازد که در زندان های رژیم کذشته افرادی به نام نادم وجود داشته که آن اعمالی را که توابین در زندانهای رژیم  اسلامی مرتکب شدند را مرتکب نشده وبه ظاهر از توابین این دوره پاکتر یا چیزی شبیه این هستند که در ذهن خواننده این جا می افتد که یا رژیم شاه ملایمتر از حاکمیت اسلامی بوده ویا زندانیان آن دوره درآن شرایط سروگردنی از زندانیان دوره رژیم اسلامی بالاتر بوده اند.

در حالی که در همان زندان ها نیز مانند این زندان ها زندانیان به چهار دسته تقسیم می شدند.

۱:زندانیانی که ازگذشته خود پشیمان واصولا از راه پر دردسری که انتخاب کرده بودند و در آن چیزی جز شلاق وکابل وقپانی و….نصیبی نبرده بودند ، پشیمان شده  وبه این نتیجه رسیده بودند که می شد مانند بسیاری از مردم زندگی عادی خود را می کردند .وپای به این راه پرخطر نمی گذاشتند .ودر عین حال این افراد درزندان هم که بودند به این رسیده بودند که زندان خود را سپری نموده ودیگر به این کارها کاری نداشته باشند  وبه نفع هیچکس وجریان فکری وارد میدان نشوند.که در اصطلاح زندان به این افراد پاسیو می گویند. که در زندان رژیم گذشته به زندانی نادم معروف بودند.

۲:دسته دوم زندانیانی بودند که پا رافراتر گذاشته وبرای اینکه مورد لطف دژخیمان قرار گیرند ویا آنهارا درلیست عفو قراردهند در زندان به خبر چینی وگزارش دادن به زیرهشت روی آوردند که اصطلاحا به «آنتن» معروف بودند.

۳:دسته سوم از این هم فراتر رفته  وبا ساواک برای دستگیر نمودن دیگر رفقا همراه میشدند واغلب حتی با مامورین ساواک درشکنجه زندانیان نیز همکاری  میکردند..

برای نمونه عنصر رزل وفاسدی مثل احمد رضا کریمی که از اعضا مجاهدین بود وپس از دستگیری مهدی رضایی ، او راشکنجه نمود وحتی پس از قیام نیز به خدمت جمهوری جهنمی اسلامی درآمده وبارها در بازجویی افراد نیز به این گذشته ننگین خودش اشاره می نمود ومی گفت: من رضایی را بلبل  کرده ام تو که عددی نیستی!.ویا به شخصی که در رابطه با گروه فلسطین دستگیر شده بود ودر زندان ازطرف ساواک ماموریت یافت که با رفیق کرامت ارتباط گرفته وچنان وانمود کند که با سازمان ارتباط دارد وهمین فرد موجب دستگیری رفیق کرامت وهمرزمانش شد که آخرالامربه اعدام رفقا کرامت وگلسرخی منجر گردید .

در مورد زندان شاه بیشتر از این صحبت نمی کنم که از آن بسیار کم میدانم واین ندانستن چیزی نیست مگر گناه رفقایی که درآنزمان در زندان شاه بودند، اما هنوز اقدام به انتشار خاطرات خود نکرده اند ودر نتیجه ما نیز نتوانستیم از این تجارب به هنگام دستگیری و دردوران بازجوئی وزندان استفاده بکنبم. ا لبته شنیده ام به تازگی عده ای اززندانیان رژیم گذشته نیز به درج خاطرات خود روی آورده اند که هرچند دیر،اما بازهم  خوب است که گفته اند« ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است».

۴:زندانیان سر موضع ومقاوم

زندان جمهوری اسلامی:

زندان جمهوری اسلامی نیز مانند بسیاری از زندانهای رژیمهای سرمایه داری از هیچ کاری علیه زندانیان دریغ نمی نمود وحتی نسبت به دیگر زندانها در پاره ای موارد وحشیانه ترعمل می نمود. زیرا این رژیم ماموریت داشت که انقلابی را سرکوب وتوده هایی که هنوز در خیابانها بودند را راهی خانه ها ی شان نماید .به همین دلیل چون تعداد زندانیان از زندانیان زمان گذشته به مراتب بیشتربود طبیعی بود که تعداد افرادی که خراب کرده بودند نیز نسبت به گذشته بیشتر باشد.اما با تمام این احوال تعداد این افراد در هربند زندان ، از انگشتان دست تجاوز نمی کرد. مثلا در بند ۳ مجرد واحد۳تعداد این افراد به ۳نفر وپس از رفتن به بند۱عمومی همان واحدهیچگاه بیشترازانگشتان دست نبود ویا در مجرد۲واحد۳وبعدا مجرد واحد۲  یک نفربود به نام حمیدجعفری اهل قایم شهرکه ازبچه های سابق گروه چریکهای فدائی رفیق اشرف بود،هیچ کس دیگری جزء توابین نبود.

من نمی دانم که در بندهای رفقای دختر اوضاع چگونه بوده است اما به نظرم اینگونه آمد که رفیق اشرف درنوشته خود بیشترین اطلاعات خود راازمحبوسین در این بندها گرفته است.

اما در بندهای فوق که اشاره رفت اوضاع آن گونه نبود که رفیق اشرف نوشته است  که گویارقابت  در بین زندانیان تا حدی باشد که بخواهند درجه خلوص توابیت خود را  به زندانبان نشان داده ودر نتیجه به این برسیم که این تا کتیک بوده که دراین حد ودرجه تواب ساخته است.بلکه تواب نیز مانند نادم در گذشته بریدن ویا استقامتش بستگی به درجه اگاهی طبقاتی وی ودرجه اعتقادش به راهی که در ان پا نهاده است  داشت..

بطور مثال درمهرماه سال شصت وقتی به زندان قزلحصار منتقل شدیم بعضی از رفقای خود مان جلو آمدند بطوری که همه ما بتوانیم آنها را ببینیم .آنها با بالا زدن استین خود وراهی شدن به دستشویی بند مجرد ۳ میخواستند جنین و انمود کنند که به گرفتن وضو می روند وبا این کارقصد آن داشتند که به ماتازه واردین بفهمانند که خط چیست .

وتازه در آن شرایط  بسیار سخت آن بند که دارای ۱۲سلول ۱٫۵در۲٫۵متری بود که تمام روز در هر سلول تعداد ۲۵ تا۳۰نفرزندانی درحالت دربسته وجود داشت .که درساعات ظهر درب سلول را باز مینمودند وسفره میانداختند تا دور آن جمع شده وبعد از صرف غذا تا ساعت ۲ ازاد وسپس دوباره تا ساعت۶بدرون سلول می رفتیم .

درچنین شرایطی در تشکیلات زندان بچه های اقلیت که اینجانب نیز عضو آن بودم این خط جدید مطرح شده را بین اعضا

خود به بحث گذاشت که تا مدتها بر روی آن بحث وآخر سرتصمیمات به این صورت به اعضا ابلاغ گردید.

۱:رژیم بطور گسترده چه در بیرون وچه در داخل زندان به نیروهای انقلابی حمله نموده است برای اینکه تا حدودی این فشار را

خنثی نماییم باید به ظاهر اعلام نماییم که نادم هستیم وعلی الظاهر دیگر به گذشته خود باوری نداریم .اما باید در این جهت محدودبرخورد نموده واز کارهایی که رژیم بتواند از آن بهره برداری تبلیغاتی نماید پرهیز نمائیم وتا آنجا پیش رویم که هیچ گونه گزکی دست رژیم برای سرکوب نداده ودر عین حال رژیم هم نتواند از آن بهره ای ببرد.

۲:در نمازهای جماعت ویا جمعه وحرکت هایی اینچنینی نباید شرکت نمود.

۳:این خط برای افراد متفاوت بسته به جرمشان متفاوت است .یعنی اگر رفیقی می داند که حکمش اعدام است با توجه به اینکه

در حکمش تاثیری ندارد، می تواند از مواضعش دفاع نماید ولزومی به این ندارد که از این خط پیروی نماید.رفقای دیگر نیز

بسته به موقعیت خود می توانند نقشهای متفاوت اجرا نمایند تا حدی که برای دیگر زندانیها لطمه نزند.
یعنی  فقط در این حد مجازند که اعلام نمایند که هیچ تعلق خاطری به گذشته نداشته و نماز می خوانند یا نمی خوانند.اگر هم نماز خواندن  را قبول نمودند، باید تا حدی تن به آن بدهند که رژیم هیچ گونه تبلیغی وبهره برداری از آن نتواند بنماید.

آری این خط بدین شکل به اجرا گذاشته شد .وحدودا تا اسفند ماه که دوباره ملاقاتها آزاد شد، رعایت گردید واز اسفند سال

۶۰ در زندان مطرح گردید که با دادن ملاقات شرایط رو به تعقییراست وباید رفته رفته وآرام آرام تعرض را شروع تموده

ورژیم را به عقب نشینی وادار نماییم .که به این منظور رفته رفته ورزشهای دو نفره ویواش یواش تا چند نفره واخرالامر

دسته جمعی شروع شد .

آری در جایی که من بودم چنین بود .چه در بند ۱مجرد چه در ۱عمومی واحد۳حداقل تا قبل از تبعید ما به گوهردشت وچه در مجرد ۲واحد۳وواحد۱٫

حال اگر در سال۳۲این تاکتیک آزموده شد وچنین وچنان شد، این گناه بر گردن رفقایی است که تجارب خود را مکتوب ننموده

ودراختیار دیگران قرار نداده بودند.و در آخر آنهایی که به صفوف توابین وخائنین به طبقه کارگر پیوستند، قبل از هر چیز باید این ضعف را در جاهای دیگرحستجو کرد،از خودشان گرفته تا آنانی که فقط به رشد بادکنکی جریانات دل بسته بودند، پیدا نمود{چه ضعف های خصلتی وچه عدم اگاهی طبقاتی وعدم شناخت آنها از راهی که در آن قدم گذاشته بودند وعدم آگاهی آنها از اندیشه ومیزان صداقت وفداکاری پیشقراولان اندیشه فدایی ،باید جستجو نمود.

درنوشته رفیق اشرف آنگونه به نظر می آید که  افرادی که این تاکتیک را به کار برده اند بعدا در یک مسابقه اثبات درجه توابیت افتاده اند در صورتی که هرگز چنین نبود. شاید در بین توابین وبریده ها چنین رفتاری مشاهده گردیده باشد اما در افرادی که این تاکتیک را فقط در شرایطی ویژه {اوایل دهه شصت }به کار بستند هرگزچنین چیزی مشاهده نگردید .و پس از عقب

نشینی هایی که به رژیم تحمیل شد رفته رفته در زندان تهاجم به سمت جلو اغازشد تا اینکه در سالهای ۶۵زندان چهره دیگری از مقاومت رابه خود دید.

در خاتمه امید وارم رفیق اشرف این نوشته را مد نظر قرار دهد ومن نیز با این یادآوری مختصر توانسته باشم شرایط را حداقل در جاهایی که خود بوده ام توضیح دهم {هر چند به دلیل انکه از داخل این نوشته را ارسال می کنم نتوانستم به دلیل مسائل امنیتی خود ودیگر رفقایی که در داخل هستند مسئله را بیشتر شکافته وبندها واسامی وغیره را بیشتر وشفاف تر توضیح دهم که از این بابت از خواننده گان وبخصوص از رفیق ارجمندم پوزش می طلبم} وامید که درآینده از ایشان دراین رابطه نوشته ای عمیق تر وتحلیلی پربار تر منتشر شود ومن و دیگرعلاقه مندان نیز با مطالعه آن  بردانسته های خود بیافزایند.

محسن رجب زاده ۶/۸/۸۷

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
نظرات
Translate »