انقلاب اجتماعی طبقه کارگر و برقراری سوسیالیسم راه رسیدن به چنین جامعه ای است

سوسیالیسم علمی با تمامی دستگاه های فکری تخیلی که از ذهنیات حرکت کرده و گمان دارند با موعظه برای بورژوازی می توان آنرا وادار به واگذاری قدرت نمود، و یا گمان می برند می توان سوسیالیسم را به طبقۀ سرمایه دار تحمیل کرد ، و یا اینکه تلاش دارند با توسل به “رأی ” قدرت سیاسی را به چنگ آورند ، تمایز دارد .

سوسیالیسم نه با روند های خودبخودی و روشهای اراده گرایانه و مواعظ پیامبر گونه استقرار میابد و نه با مبارزات صنفی و رفرم های اندک که محدود به حل مشکلات صنفی طبقه کارگر است بوجود میباید .

وقتی که زمینه های مساعد برای برقراری سوسیالیسم فراهم گردد، طبقه کارگر با انقلاب اجتماعی خود و با بر انداختن سیادت سیاسی استثمار گران سیادت سیاسی خود را برقرار میسازد.

سرنگونی کامل استثمارگران هنگامی ممکن است که طبقه کارگر بدل به طبقۀ حاکمه گردد که قادر است مقاومت ناگزیر و تا پای جان استثمارگران را درهم شکند و توده های زحمتکش مردم را برای شکل نوین اقتصاد و سیاست متشکل سازد .

رهایی طبقه کارگر تنها بدست خود وی میسر است . چرا که تمام اقشار و طبقات دیگر جامعه علیرغم اختلافاتی که با هم دارند ، اما در حفظ شالوده های نظم سرمایه داری دارای منافع مشترکند .

شرط لازم برای تحقق انقلاب اجتماعی طبقه کارگر ، ساختمان سوسیالیسم و گذار به جامعه کمونیستی ، دیکتاتوری انقلابی طبقه کارگر است که قادر است مقاومت استثمارگران را در هم شکند. اگر در دمکرات ترین جوامع سرمایه داری ( همچنانکه در آستانه قرن بیست و یکم نیز با وضوح بیشتری شاهد هستیم ) دولت بمثابه ماشین ویژه ای برای سرکوب ، آنهم سرکوب اکثریت ، بدست اقلیت ناچیز جامعه عمل میکند و برای حفظ حریم مقدس مالکیت در طول تاریخ نهایت سبعیت و بیدادگری را بخرج داده و دریایی از خون بردگان ، دهقانان و کارگران مزدی براه انداخته ، طبقه کارگر و اکثریت مردم استثمار شده و ستم دیده نیز در دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم و برای حفظ و حراست از مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید و مبادله ، مقاومت اقلیت استثمارگر و تلاش آنها برای احیای بهشت از دست رفته شان را در هم می شکنند .

بدین مفهوم که در این دوران بمثابه دوران گذار ، آنچنان دمکراسی و آزادی برقرار میگردد که تاریخ نظیرش را ندیده است . این اکثریت مردم یعنی تولید کنندگان متشکل و متحد در شوراها و ارگانهای خودگردان هستند که با رأی و نظر خود مقاومت بورژوازی را در هم می شکنند ، مالکیت بورژوازی بر ابزار تولید و مبادله را ازمیان بر میدارند و مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید و مبادله را برقرار میسازند ، استثمار انسان بوسیله انسان را بر میاندازند و با هر گونه آثار و عواقب جامعه کهن نظیر تبعیض جنسی ، نژادی ، ملی و فرهنگی مبارزه می کنند و جامعه را بسوی آزادی و شکوفایی انسانها پیش میبرند . بطوریکه دیگر نیازی به مقاومت و نیازی به سرکوب و نیازی به وجود دولت و بوروکراسی وجود نداشته باشد.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »