فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

آفتاب کاران جنـگل

سراومد زمستون
     شکفته بهارون
گـل سـرخ خـورشید بازاومد و شب شد گریـزون
کوه ها لاله زارن 
لاله هـا بیـدارن
تو کـوه ها دارن گـل گـل گـل آفتـاب و مـی کـارن
توی کوهستـون دلـش بیـداره 
  تفنگ و گل و گنـدم داره مـی یـاره
توی سینه اش جان جان جان
 تـوی سینـه اش جــان جــان جــان
یه جنگل ستـاره داره 
جان جان  
یه جنگل ستـاره داره
سراومد زمستون
 شکفته بهارون
گـل سـرخ خـورشید بازاومد و شب شد گریـزون
کوه ها لاله زارن 
لاله هـا بیـدارن
تو کـوه ها دارن گـل گـل گـل آفتـاب و مـی کـارن
لب اش خنده ی نور
دل اش شعله ی شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور
توی کوهستـون دلـش بیـداره
  تفنگ و گـل و گندم داره مـی یـاره
توی سینه اش جان جان جان 
 تــوی سینـــه اش جـان جـان جـان
یه جنگل ستـاره داره
جان جان 
یه جنگل ستـاره داره

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »