فهرست

بریگزیت آمریکایی

ترامپ پیروز شد و اولترا راست را بقدرت رسانید. تشدید ملیتاریسم، تشدید تبعیضات جنسی و نژادی، و مهاجر ستیزی وراسیسم از اولین پس لرزه های این زلزله انتخاباتی خواهد بود.
ترامپ فاشیسم افسار گسیخته و چهرۀ بدون بزک سرمایه داری است. سیستم وقیحی که با شارلاتان هایی همچون ترامپ میخواهد از مردم و جنبش حق طلبانه شان انتقام بگیرد.
انتخابات آمریکا غیر از تاخت و تاز دو حزب اصلی سرمایه داری، صحنۀ به مانیفست گذاشتن مطالبات توده ای و اعتراض به بیعدالتی اجتماعی هم بود. میلیونها کارگر بیکار از انحطاط سیاسی-اقتصادی و بحران مالی جانشان به لب و طاقتشان به سر آمده، سیاه پوستانی که هر روزه موضوع حمله های وحشیانۀ پلیس قرار میگیرند و در جنبشهایی چون ” جان سیاهان مهم است” مبارزه خود را سازمان داده اند، و مهاجران غیر قانونی که به بیگاری در مزارع و کارهای سیاه بکار گرفته شده اند. این توده ها طبعا مجبور شدند بین بد و بدتر به کلینتون دلخوش کنند. و ترامپ به نمایندگی از وقیح ترین و بیشرمترین جناح بورژوازی توانست اعتراض بخش زیادی از کارگران سفید را بسمت اولترا راست هدایت کند.
ترامپ با ادعای اینکه به بخش فریبکار سیاستمداران حرفه ای متعلق نبوده توانست اعتماد بخش زیادی از این توده ها را بخود جلب کند. ولی آنچه که بیش از همه  برجسته شد این بود که ترامپ به راسیسم، ملیتاریسم عریان و گستاخ، کلیسا و ضدیتش با حقوق زنان و همجنسگراها، سکسیسم و زینوفوبیا پلاتفرمی برای فعل و انفعال و جولان دادن اجتماعی شان ایجاد کند. به آنها جرات داد که بدون هیچ شرم و پوزشی، بنیادی ترین حقوق دموکراتیک و حیثیت و حرمت انسانی را به سخره گرفته و به دستاوردهای دموکراتیک مبارزات توده ای در آمریکا تف کنند.  به معنایی دیگر به لمپنیسم، قلدری و جهل، ارزش و جلالی اجتماعی داد و جمهوریخواهان را که حتی از گستاخی و بیشرمی بی ادبانۀ ترامپ احساس نگرانی میکردند به یک قدرت بلامنازعه نه فقط در کاخ سفید بلکه در هر دو مجلس و دیوان قضایی عالی تبدیل بکند.
از طرف دیگر برنی سندرز که توانسته بود با ” انقلاب سیاسی” اش دموگرافیک جوان و معترض به نظم ارتجاعی موجود را با خود کند و توانست مطالبات رادیکالتری را به فضای سنتی سیاسی آمریکا وارد کند عملا مجبور شد که این توده های هوادار را بسمت کمپین کلینتون کانالیزه کند. سندرز با همراهی کردن کلینتون در چند کمپین، بخش زیادی از هوادارنش را خشمگین و دلسرد از خود دور نمود. کلینتون برای این قشر بیشتر با مارگارت تاچر هویت سازی میشد تا اهداف و آرمانهای برنی سندرز. دموکراتها با کنار گذاشتن سندرز و هپروت پیروزی، هم بخش زیادی از این جوانان را از دست دادند و هم میلیونها کارگر سفید پوست را که در دو ترم گذشته به اوباما رای داده بودند. در عین حال سیاه پوستان زیادی که اعتمادی به کلینتون نداشتند و انتخاب اوباما هم به خشونتهای نژادی و بیحقوقی آنان پایان نداده بود از رای دادن خودداری کردند.
مشکل دیگر دموکراتها این بود که نارضایتی و خشم توده ها را فقط در اختلافات نژادی و قومی توضیح داده و کمپینشان را بر همان محور قرار دادند در حالیکه این نارضایتی ها که نتیجۀ سیاستهای جنگ طلبانه، بخششهای مالیاتی به یک درصدی ها و کلا تشدید سیاستهای نئولیبرالی اوباما بوده در کمپین برنی سندرز منعکس شد تا کلینتون.
بهر رو واقعیت در خارج از این رقابتهای احزاب سرمایه داری حتی اگر وخیم تر نشود همان نکبتی خواهد شد که بود. هم اوباما و هم کلینتون قول دادند که با ترامپ همکاری کرده و در سیاست گذاری هایش در کنار او خواهند بود. اوباما گفت: ” که اول آمریکایی هستند و بعد دموکرات یا جمهوریخواه و صد البته هر دو حزب اعضاء یک تیم”. موضوع را از این ساده تر نمیشود ارائه کرد.  که فارغ از هر جنگ و دعوای انتخاباتی، هر دو حزب علیه میلیونها کارگر آمریکایی و صدها میلیون توده غیر آمریکایی با ملیتاریسم وجنگ آفرینی شان هم رای و هم تیم هستند.
اگرچه بیشتر مردم آمریکا به کلینتون رای داد ولی بر اساس سیستم “الکتورال کالج”، فاشیسم رای آورد و فاشیسم در آمریکا چهار نعل خواهد تاخت و تنها راه مقابله با آن کوتاه نیامدن از مطالبات بحق و انسانی طبقه کارگر و امید به آینده است.
منافع طبقه کارگر در مبارزه با جنگ، نابرابری و بیعدالتی اجتماعی ایجاب میکند که تنها از طریق متحد کردن خود از هر نژاد و ملیتی در یک مبارزه مشترک علیه نظام سرمایه داری و علیه اقتدار سیاسی اش با هر حزب و شخصیتی  میتواند به دستاورد برسد و سرمایه داری را شکست دهد نه اینکه به یک ابزار سیاسی در کمپین های این حزب یا آن حزب سرمایه داری تبدیل شود.

نوشین شفاهی

۱۰ نوامبر ۲۰۱۶






پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*