صفحه اصلي
گنداب جریان سبز و سکندری های مدعیان مارکسیسم! | چاپ |  ايميل
نوشته شده توسط نوشین شفاهی   

 گنداب جریان سبز و سکندری های مدعیان مارکسیسم!

یکی از خطرناکترین انحرافات یک جنبش بویژه در آستانه اوجگیری تعرضات و حرکتهای اجتماعی و بویژه برای جنبش چپ، رویکردن به تخلیل برای تحلیل پدیده ها بجای برداشت واقعی و نیز در غلطیدن به توهم پراکنی در رابطه با ژستها و ادعا های عناصر تواب رژیم  و مانوورهای پرو دمکراسی خرده بورژوازی و بورژوازی است.

بر کسی پوشیده نیست که این جنبش تعرضی جاری از یکی از مؤلفه هایی که آنرا تبدیل به یک جنبش با کاراکتریست رادیکال کند عاری است و آن حضور مستقل طبقه کارگر با تمام تمایزش در مطالبات و اهداف فوری اش و شعارهایی که معرف این تمایز باشد، است. ولی این به این معنا نیست که همین مشارکت توده های از خود گذشته که میتواند کارگرهای بسیاری را هم در صفوفش داشته باشد در تدوام رویارویی خیابانی اش با رژیم و اعتلای سیاسی اش منجر به پیوستن توده های کارگر با آن خصیصه ذکر شده ، نشود. اگرچه این جنبش از آن فضای انتخابات و راُیگیری اش از برخی از توهماتش گذشته ولی بخش اعظم این جنبش هنوز توسط جریان سبز کنترل و هدایت میشوند.
این جریان غالب بر جنبش نه سر سرنگونی رژیم را دارد و نه سودای معارضه با اسلام و بویژه اسلام سیاسی.

این جنبش علیرغم فداکاری ها و از جان گذشتگی تحسین برانگیز جوانان فعال آن هنوز با اعتلای انقلابی فاصله دارد و دلیلش هم که در بالا اشاره شد عدم حضور صف مستقل طبقه کارگر با مطالبات و ابتکار عملهای طبقاتی اش است. این جنبش گذشته از ایستایی اش در آویختن به فرهنگ ارتجاعی و رو شده ( یا امتحان شده) مذهبی علیرغم عبور از دایرۀ امن و مسالمت آمیز جریان سبز در برخوردش با نیروهای انتظامی و رژیم؛ هنوز در همان قلمرو ساختاری اسلام، آینده اش را فریاد میزند و بخاطرش میمیرد. بخش اعظم شعارهای جاری گواه این ادعا است که ما هنوز با ادبیات سیاسی معاویه و یزید و راه حسین و پیرو خمینی بشکل غالب آن روبرو هستیم. من نه تنها فکر میکنم بلکه ایمان دارم که بخش بسیاری از توده ها هیچ توهمی به رژیم اسلامی و آیین و قوانین ضد بشری اش ندارند هر چه نباشد، داغ سی ساله آنرا اکثریت قریب به اتفاق مردم به تن دارند. ولی موضوع، اعتماد و اعتقاد به نیرو و یا جریان و گرایشی است که بتواند امر آنانرا به سر منزل برساند. هیچ جریانی از جنبش چپ نتوانسته که اعتماد را اینقدر در توده ها بوجود آرد که به فراخوانش لبیک! گوید، آنطور که در مقابل جریان موسوی – کروبی نشان میدهند. این جنبش در راستای تعرضش رهبری موج سبز را هم ناچار کرد با خودش بجلو آورد. قانون زنده ماندن در معادله قدرت هم موسوی و هم کروبی را ناچار کرد که به هر قیمتی که شده حمایت توده ها را داشته باشند تا از این معادله خط نخورند.

با تمامی این جانبازیها و فداکاریهای بیدریغ این جنبش هنوز نتوانسته جایی برای طرح مطالبات معیشتی که معضل روزانه زحمتکشان و کارگران است، باز کند. جایی برای طرح هم و غم مقابله سی ساله کارگران و رهبران زندانیش ، حتی در حد حمل بنر و پلاکارد و غیره.. داشته باشد.
هنوز بانگ الهه و اکبر طنین انداز و نماد همبستگی است تا مرگ بر جمهوری اسلامی و تازه خود مرگ بر جمهوری اسلامی بدون طرح آلترناتیوش خود شعاری کور و بی هدف است.
برای ما مارکسیستها اعتلای انقلابی در جنبش به این معنا است، که طبقه کارگر نقش سمت و سو دادن به این جنبش را دارد به نمایش میگذارد و اعتلای انقلابی در این نقش و سیاستهای کارگری اش یعنی اینکه زمینه و امکان برای دخالت تشکیلات و حزب کمونیستی فراهم است و این حزب میتواند برنامه عملی طبقه کارگر را بسط داده و هدایت کند.

  اغراق کردن در مضمون سیاسی این جنبش و بزور رنگ و لعاب دادن به آنچه که هنوز نیست نه قرار است ما را سریع السیر به آن اعتلای انقلابی برساند و نه آینده اش را و برآمدش را از ملاخور شدن و استبداد سبز اسلامی اش نجات میدهد. اگر برای رادیکالیزه کردن آن و از کنترل موج سبز خارج کردنش کاری نشود یا به سازشهای پشت پرده رهبرین سبز با جناح حاکم تن میدهد و یا سرنوشتی کمابیش بهتر از سال 57 در انتظارش نمی باشد.
 من به هیچ وجه نافی حمایت از مبارزات و تعرض توده های در خیابان نیستم و بسهم خودم هم در اکثر تظاهرات و اجتماعات خارج از کشور در حمایت از توده های متعرض و اعتراض به سرکوب وحشیانه آنان شرکت کرده ام. ولی در وحله اول یک کمونیستم و دوم اعتقاد دارم باید به پدیده های اجتماعی، طبقاتی و از دریچه منافع طبقه کارگر برخورد کرد.

در کنار برخورد واقع بینانه به جنبش که مبنای تحلیل و ارزیابی " چه باید کردها" ی رادیکال و شدنی از جانب طیف چپ اپوزیسیون، افشای انحرافات حاکم بر جنبش توده ای هم یک ضرورت حیاتی است. دیگر خود، بخشی از این ساختار توهم افکنی سبز شدن، آنهم آنهم در هیأت مثلا مارکسیست بودن نابخشودنی و توجیه ناپذیر است.
 
فرق کمونیستها با رفرمیستهای پر مدعا حتی اگر داعیه و سودای سوسیالیسم هم داشته باشند، در این است که ما به چیزی کمتر از انقلاب راضی نمی شویم انقلابی با خصیصه های سوسیالیستی، با برنامه ها و سیاستهای عدالت خواهانه و برابر طلبانه و با دمکراسی واقعی برای زحمتکشان. و به این خاطر است که تمام دار و دسته این ساختار مستبد اسلامی را باید افشا و ایزوله کرد، باید برنامه ای روشن که مبین این عدالت خواهی و برابری طلبی باشد را تبلیغ کرد. اگر آنچه ما برای کارگران و زنان و خلقهای تحت ستم و دسیپلین اجتماعی و اقتصادی و... تا بحال خواسته ایم و حمایت کرده ایم، آلان و امروز وقتش است آنرا پررنگتر و قوی تر تبلیغ کرده و به بنر و پلاکارد توده ها تبدیل کنیم.
در مقابل رفرمیستهای پر مدعای ما از هر فرصتی استفاده میکنند که توده ها را هر چه بیشتر متوهم تر به عوامل و عناصر اصلی و دسته دوم جریان سبز کنند. سبزی که نه سر مخالفت با کل رژیم را دارد ( چرا که خودش هنوز بخشی از آنست اگر چه جناح مغضوب شده آن) و نه سودای معارضه با اسلام و استبداد سیاهش.
مغضوب شدن کسی و یا جناحی و گرایشی هم الزاما آنان را مدافع منافع کارگران و یا پرو دموکراسی نمی کند.

این مورد دیگر است که باید بعنوان مثال به آن اشاره کرد، سیاست هم از توبره خوردن و هم از آخور برخی از این رهبران و فعالین مدعی مارکسیسم. نمیشود هم خود را کمونیست دانست و یکی از دهها هزار فعال چپی بود که موضوع تعقیب و بگیر و ببند و جنایت استبداد اسلامی بوده و هم در غم از دست دادن یکی از این مبتکرین بارگاه قصابی الهی بسوگ نشست و گریه سر داد. هم ادعای مارکسیستی کرد و هم جایی برای خود در بین خیل رقیق القلبهای اومانیست دست و پا کرد. 

اگر این تاُثر را فقط بپای رقت قلب و رئوفت بیقید و شرطشان میگذاشتند شاید در خور اعتنا کسی نمی بود ولی توجیه و تفسیر مارکسیستی به آن زدن و مزین کردنش به فرضیه های علمی آنرا هم شور کرده و هم خنده دار.

آقای شالگونی قلبش از مرگ فقیه عالیقدری! بدرد میاید و درگیر دیالوگ احساس طبعا انسانی شان با وجدان مثلا ضد دینی مارکسیست شان میشوند. از یکطرف "متوفا" مروج کالایی است که مارکس آنرا تریاک جامعه خواند و از طرف دیگر این فرد بزعم آقای شالگونی قلبی سرشار از عطوفت انسانی داشت:" شاهکار همین حسینعلی منتظری این بود که به عنوان یک انسان ، حساسیت به رنج انسان های دیگر را از دست نداد و کوشید این حساسیت انسانی را به بهایی سنگین حفظ کند و حتی گاهی بر صغری و کبرایی که در فقه محبوبش می چینند ، مقدم بشمارد"

متعاقب این عکس المعل آقای شالگونی، رفیق ایشان آقای پارسا هادی  با صغرا کبرا چیدنهای آزمون و خطا سعی میکنند این احساسات ناهمگون با منطق نظری مارکسیستی را، بزک دوزک یک منطق علمی و روانشناسانه کند.


منکه هیچ یادم نمی آید منتظری قلبش برای انسانهای مارکسیستی که بخون افتادند بدرد آمده باشد. نمیشود که انساندوست بود ولی فقط برای بچه مسلمونها!!! نمیشود که فقیه عالیقدر بود و در عین حال ولایت همجنسهای فقیه اش را جایگزین حق انتخاب و حق عزل توده ها قرار دهد. مگر اینکه تمامی اینها را با منطق تئوری نسبیت توجیه کرد که خودِ مارکسیستی را ( مثل این آقایان) متقاعد کند که این فرد نه شایسته افشا بلکه درخورِ تحسین! است.


مجاهدین و بچه مسلمانها شاید به منتظری بدهکار باشند از بابت اعتراض و نگرانی اش در سال 67 ولی تا آنجا که به ما مارکسیستها بر میگردد، ما نجس و مفسد فی الرض بودیم و طبیعتا ریختن خونمان هم حلال.

بنابرین آقای هادی، وقتی شما از اندیشه ها و موضعگیری های "درست یا نادرست، حق یا ناحق" منتظری سخن میگویید به اسم مارکسیسم و یا هر جهانبینی علمی دیگری نادرست ها و ناحق های او را در حد گناه های حسن آقای نزول خور پایین نیارید که بله انسان ها موضوع آزمون و خطا هستند و و و. ایشان جایگاهی بسیار عالی تر و بس مهمتر در برپایی رژیم داشتند و مغضوب شدنش از جانب خمینی و پیروانش هیچ ربطی به طبقه کارگر و منافع و مدافعین و حامیان طبقه کارگر نداشت. شما مدعی هستید که منتظری به " جنون قدرت مذهب زده" پی برده بود. چطور این منتظری شما حوضه های دیگری که جولانگه اِعمال این " جنون قدرت مذهب زده" بود هیچ وقت برسمیت نشناخت که برای آنها هم ابراز نگرانی کند، از جمله سنگسار، حجاب و حمله های وحشیانه به زنان، به خاک سیاه نشاندن کارگران، خلق های تحت ستم و و و.
برای منتظری همچون دیگر فروشندگان کالایی به اسم دین اسلام، هر قلمرویی که خطر نفوذ اندیشه های ضد مذهبی و آرمانهای سوسیالیستی بیافریند و یا کمونیستها را معتبر کند، واجب است که منهدم شود.
در ضمن آقای هادی وقتی از  "دگردیسی" میگویید و متاثر میشوید که مرگ، منتظری را متاسفانه امان نداد چرا که طرحها و نقشه ها به پایان نرسیده.. ( نقل به معنی). یا ساده لوحانه منتظر بودید که منتظری هم اگر اجل معلق سر نرسیده بود لابد بودا وار خلعت شاهزادگی را وا می گذاشت و سر بر آستان خلوت و خلوص می نهاد! و یا واقعا متوهم هستید که میشد او را از راه صراط مستقیمش بدر کرد و شاید هم اگر بخت یاری کرد از او یک مدعی مارکسیست دیگری میساختید. منتظر کدام اندیشه های والایش بودید که بثمر برسد؟! نکند همان را به میمنت و مبارکی برای این جنبش توده ای به دعا نشسته اید که بر اورده شود؟! اگر این است وای بما که ما هم خود را مارکسیست مینامیم و شما هم مثلا از ما!!!
راست و حسینی بگید که دلتان سوخت که مرد، دیگر چرا اینهمه مزینش میکنید به فرضیه ها و فکت های علمی و مثلا مارکسیستی. طرف یکی از مهره های سابقه دار یک دستگاه عریض و طویلی به اسم فروش جهل و خرافه و نابرابری و بیحقوقی محض بود که از بد روزگار یکی از بدترین نوع آن و سیاهترینش و تازه بدتر از آن، قدرت سیاسی را هم در اختیار داشتند و نبض قانونگذاری و اجرای آن بیحقوقی و جنایت قانونی شده را هم با نهادها و موسسه های اختراعی همین مجتهد آیت اله تضمین کردند. حالا دم از انساندوستی و اصلاح و جبران و .... زدن چیزی برای پیدا کردن نمی گذارد ! پرنقال فروش خود جناب فقیه است.

منتظری یکی از عوامل نشر و تحکیم یک دین بغایت ارتجاعی و ضد بشری و یکی از نخبه گان ساختار سیاه و خونریز رژیم اسلامی بود. از آزمون و خطا گفتن ها و اینکه انسان موضوع اشتباه است و و و فقط دستتان را رو میکند که آنطور هم که ادعا میکنید دین را هنوز صد در صد تریاک جامعه نمیدانید.
بقول فروغ:
همکاری حروف سربی، اندیشه حقیر را نجات نمیدهد. همین.


نوشین شفاهی

نظرات
افزودنجستجو
saeed Ava   | | 23:10:46 | 2009-12-30
خانم نوشين شفاهي! چگونه از "گنداب جريان سبز" انتظار داريد"جایی برای طرح مطالبات معیشتی که معضل روزانه زحمتکشان و کارگران است، باز کند."؟. اصلأآياقرا
راست جنبش چنين جايي را باز کند يا خود طبقهً کارگر؟ کجا هستند مدعيان"مبارزه برای طبقه ی کارگر"؟
آيابانشستن
در برج عاج ميشود در مبارزات کارگری و حتي دمکراتيک مردم شرکت کرد؟.

من البته شما را نمي شناسم اما به خاطر چندسال زندان بودنتان در رژيم اسلامي برایتان احترام قائلم. منتها بي آنکه خواسته باشم ذره ای از حرمت و ارزش زنداني بودنتان را زيرسوًال برده باشم نکته ای را درقالب جمله ی معترضه عرض مي کنم: مطلق نگری و ناب گرايي افق ديد انسان را تنگ کرده و قدرت تشخيص تحول و دگرگوني و دگرديسي انسان و جامعه را از او سلب کرده و با ناديده گرفتن واقعيت و نسبيت در روند زندگي جاری از او انساني ميسازد که ديگران و گروههای اجتماعي را در قالب تنگ و مذهبي "خير" يا "شر" دسته بندی ميکند. مي دانيد براساس منطق داوری شما تا کجاها مي شود پيش رفت؟: مثلأ نمي شود از خود شما پرسيد چرا فقط چندسال زندان بوديد و آزاد شديد؟!. براساس منطق داوری شما کسي مبارز واقعي است که اعدام شود. اين تازه مربوط به شماست که زندان بوده ايد .وای بحال کسي که زندان هم نرفته است. حتمأ بايد کنار ديوارش گذاشت و بخاطر اعتراض نکردن به ديکتاتوری اعدامش کرد!. باور کنيد اين منطق به همين سادگي به چنين نتايج فاجعه باری مي رسد. فقط همين سي ساله ی اخير ميهنمان مدرک کاملي از اين نوع قضاوتهای وحشتناک بدستمان مي دهد."يا سياه سياه يا سفيد سفيد" ربطي به آدم ديندار و بي دين ندارد. اين يک جزم انديشي مذهبي است که حتي مي تواند زيرنام مارکسيسم هم به عمل درآيد:مارک
يسم که خودبا جزميت
و کليشه ها سر ستيز دارد. پس"زير باران بايد رفت..زير باران بايد ديد..و..و
Saeedreza   | | 12:28:21 | 2010-01-01
خانم نوشين شفاهي
با احترام

یکی ازانحرافات
جنبش کمونیستی ایران ، رویکردن به تخلیل برای تحلیل پدیده ها بجای برداشت واقعی و تحلیل مشخص از شرایط مشخص و الزاما در غلطیدن به تئوری زدگی و چپگرای است.

آنجا که بدون در نظر گرفتن شرایط ایران و به طور کلیشه ا ی بیان میکنید :

" ما به چیزی کمتر از انقلاب راضی نمی شویم انقلابی با خصیصه های سوسیالیستی
، با برنامه ها و سیاستهای عدالت خواهانه و برابر طلبانه و با دمکراسی واقعی برای زحمتکشان "
تا آنجا که من شاهد بوده ام مارکسیستها
قهرمانان عرصه تئوری نیستند بلکه رزمندگان راه آزادی و تحلیل گران پراتیک انقلابی در عرصه عمل میباشند.

شما بیان میکنید :
" برای ما مارکسیستها
اعتلای انقلابی در جنبش به این معنا است، که طبقه کارگر نقش سمت و سو دادن به این جنبش را دارد به نمایش میگذارد و اعتلای انقلابی در این نقش و سیاستهای کارگری اش یعنی اینکه زمینه و امکان برای دخالت تشکیلات و حزب کمونیستی فراهم است و این حزب میتواند برنامه عملی طبقه کارگر را بسط داده و هدایت کند".

من مطمئن هستم که شما منظورتان این نیست که آزادیخواها
ن و دموکراسی طلبان ایران در برابر حکومت قرون وسطایی دست روی دست بگذارند تا سازمانها واحزاب کمونیستی ایران مانند : حزب کار ایران (توفان)، حزب رنجبران ایران، حزب کمونیست کارگری-حکمتیست، حزب کمونیست کارگری ایران، حزب توده ایران، سازمان اتحاد فدائیان کمونیست ،سازمان فدائیان (اقلیت)، چریکهای فدایی ایران، سازمان چریکهای فدایی ایران، ،سازمان فدائیان ایران (اکثریت)، راه کارگر .... شاید روزی روزگاری به توافق نسبی برسند و یک حزب کار آمد کارگری تاسیس کنند و در یک نبرد تاریخ ساز "انقلابی با خصیصه های سوسیالیستی
، با برنامه ها و سیاستهای عدالت خواهانه و برابر طلبانه و با دمکراسی واقعی برای زحمتکشان" را هدایت و به پیروزی برسانند.

اگر چنین باوری داشته باشیم بای...
saeedreza - ادامه   | | 13:06:06 | 2010-01-01
ادامه

اگر چنین باوری داشته باشیم باید شعار داد :
" مجتبی الهی نمیری رهبری را ببینی و برای بچه و نوه و نتیجه ات هم حفظ کنی".

رفیق گرامی تفاوت نظری من و شمای آزادیخواه ,برابری طلب و کمونیست با سازمان حجتیه که منتظر ظهور حضرت مهدی بود در چیست. البته آنها هم دیگر منتظر نماندند و در حال تصرف قدرت سیاسی هستند و اگر فرصتی پیدا کنند انرا تا اروپا بسط میدهند .
شما بیان کردید که: مارکس دین را تریاک جامعه خوانده است.
به نظر من این ارزیابی نه جامع و نه کامل است و موجب کم بها دادن به پتانسیل ضد خلقی باورهای ارتجائی دینی در انقلاب ۱۳۵۷ گردید. برای شناخت بهتر پتانسیل ضد خلقی دین ارتجاعی میبایست از ادبیات و نظریات همان مجاهدین و" بچه مسلمانها" کمک گرفت. دقیقا در همین نقطه نقش کلیدی سازمان مجاهدین و تئوریهای آنها برای از هم پاشی تئوریک دین ارتجاعی مشخص میشود. دینی که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم باور بسیاری از زحمتکشان ایران است. رفیق شالگونی به درستی و بویژه در آستانه اوجگیری تعرضات و حرکتهای اجتماعی در ایران خود را از حصار استاتیک تئوریهای محض می رهاند و تفکر اومانیستی مارکسیست را به نمایش میگذارد و نشان میدهد که اگر چه مارکسیستها
بی دین هستند اما ضد دین
نیستند و اگر جنگی هست بین خلق و ضد خلق است نه دین و ضد دین.

با درودهای رفیقانه
پیش به سوی اتحاد تمامی نیروهای آزادیخواه و ضد ولایت فقیه
شاد باشید
نجیبه   | | 14:08:00 | 2010-01-01
به نظراین جانب برخی صحبت ها واستدلالات
سعیدرضا درست است .ازجمله داشتن تحلیل مشخص از شرایط مشخص،بها دادن به پتانسیل مذهب، منتظر ظهور حضرت نماندن،این
که :قهرمانان عرصه تئوری نیستند بلکه رزمندگان راه آزادی و تحلیل گران پراتیک انقلابی در عرصه عمل میباشند.
ولی مقاله فوق بحث اش چیز دیگری است . یعنی نقد کسانیکه به پتانسیل مذهب کم بها میدهند و به عوض اینکه به روشنگری درباره مذهب ورهبران مذهبی بپردازند سعی میکنند با آنها کنار بیایند . به بهانه های مختلف این کاررا میکنند.آیا این به بیشتر متوهم شدن وپایدارمان
دن مذهب در ذهنیت توده ها کمک نمیکند؟خوب
است که توده زحمتکش نا آگاه پیرو مذهب شیعه این مقاله نظیر مقاله رفیق شالگونی را نمیخوانند وگرنه چنیین تعبیراتی از منتظری به پایداری عقاید ارتجاعی وواپس گرایانه آنها کمک میکند . چون طرفدارهای این آیت اله ها ازجمله خمینی موارد مشابه ای ازانسان دوستی را زیاد میتوانند درباره این آیت اله ها که درمقاطعی از زندگانی شان گفته ویا نوشته اند شاهد مثال بیاورند. رفیق شالگونی با این هومانیسم اش حتما به خمینی قبل از کشتار هایش هم میبایست مدال میداد.
نوشتن نظر
نام:
ايميل:
 
آدرس سايت:
عنوان:
Security Image
آنچه را در تصوير مي بينيد وارد نماييد.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
< بعد   قبل >
اخباروگزارشات کارگری
آخرین اخبار و گزارشات ...
ادامه مطلب...
 

اخباروگزارشات دانشجوئی
آخرین اخبار و گزارشات ...

ادامه مطلب...
 

اخبار و گزارشات مربوط به ستم ملی
آخرین اخبار و گزارشات...

ادامه مطلب...
 

اخبار و گزارشات زنان
آخرین اخبار و گزارشات ...

ادامه مطلب...
 

برنامه اتاق های سازمان

 اتاق فارسی
 آذربایجان  اوداسی

دیدگاه

 گزارشی از وضعیت زنان کارگر کانون مدافعان حقوق کارگر
ناصر آغاجری

ادامه مطلب...
 

وضعیت کارمندان و کارگران وزارت نفت و شركت‌های تابعه در نُه سال گذشته
 پیمان- کارگر شرکت ملی حفاری

ادامه مطلب...
 

حزب حيات آزاد کردستان(PJAK)

ادامه مطلب...
 

الناز چه کرده بود؟
                       سودابه اردوان

ادامه مطلب...
 
زنده باد قیام دانشجوئی هجدهم تیرماه ..
                 جواد قاسم آبادی
ادامه مطلب...
 
یک گام به پیش ده گام به پس!
                                           راوی
ادامه مطلب...
 

لغو مجازات اعدام:
مانیفست سیاسی یا مانیفست انسانی؟(با نگاهی رفتارشناسانه)
                       علی فرمانده

ادامه مطلب...