فهرست

اُپوزیسیون و فعالیت فرهنگی(۲)

در بخش اول این نوشته، اشاره ای شده بود به کم توجهی / بی توجهی نیروهای اپوزیسیون و بویژه بخش انقلابی آن به مهم دانستن ِفعالیتهای فرهنگی در میان ایرانیان خارج کشور. گفته شد که بنظر نمیرسد گرامی داشتن و اجر نهادن به هنرمندان به خصوص در زمانی که آنان در قید حیات هستند جایی در لیست برنامه ها و فعالیتهای این نیروها داشته باشد. همچنین ادعا شد که هنر و هنرمندان تنها و چنانچه در خط و مسیر حرکت سازمانها و احزاب سیاسی باشند مورد توجه آنان قرار گرفته و کارشان مورد توجه و حتا تحسین فراوان قرار میگیرد.

هنرمندان ِ مورد نظر در نوشته، آنانی هستند که نه گرایش خاصی به خطوط و جریانات شناخته شده سیاسی دارند و نه علاقه ای هم برای جذب شدن. با اینوجود آنان در صف مخالفان ارتجاع حاکم بر ایران قرار دارند و مثل همۀ ما خواهان بهبود شرایط زندگی در ایران هستند. این هنرمندان به نوبۀ خود بسیار مورد علاقۀ مردم عادی بوده و معمولن تعداد قابل توجهی از ایرانیان را حول و حوش خود دارند. نداشتن گرایش سیاسی از مشخصات بارز آنهاست.

شگفت اینکه نیروهای اپوزیسیون و بخصوص بخش انقلابی آن که مورد خطاب است، در فکر برنامه ای برای حمایت از این دسته هنرمندان نیست. سؤال این است که چرا نیروهای سیاسی نامبرده با استقبال از اینگونه هنر و هنرمندان به تقویت وجهۀ خویش و از اینراه به افزایش محبوبیت بیشتر و کسب پایگاه قویتر در میان صفوف مردم دست نمیزند. شکی نیست که این رویکرد به نوبۀ خود میتواند باعث افزایش اعتماد مردم به نیروهای انقلابی گشته  و به ارتقاء جایگاه آنان تا سطح آلترناتیو مناسب برای آینده جامعه ایران یاری رساند.

سالهای زیادی از به هدر رفتن انقلاب بهمن گذشته است و قاعدتن میبایست نیروهای انقلابی تا بحال فکری به حال این موضوع کرده و با سیاستهای نو و جذب کننده،، از توانایی و تاثیر اینگونه هنرمندان برای به صحنه آوردن بیشتر مردم در مصاف با جنایتکاران جمهوری اسلامی بهره مند میشدند.

روی سخن من البته با آندسته از نیروهای انقلابی ست که دیگر چون گذشته انقلاب کردن یا شدن را تنها در اراده و دستان نیرومند خود نمی بینند و دگرگونی اجتماعی را به درستی، کارِ توده ها فهمیده اند. نیروی انقلابیی که دیگر فقط و تنها به روش مسلحانه (در قامت سازمان و یا حزب مسلح)  باورمند نیست و آماده است  تا از هرگونه اعتراض، قیام و برآمد مردمی هرچند کوچک و کوتاه مدت، در راستای تلاشی هرچه بیشتر رژیم و به زانو دراوردن ان نقش خود را به خوبی ایفا نماید.

فراوان بوده اند انقلاباتی که به پایانی تلخ و شرم آور منجر شده و انفعال و نا امیدی نسل های بعد از خود را باعث شده اند. در ایران ما هم همینطور بوده و هست. نیروهای آگاه و مخصوصن نیروهای انقلابی وظیفه دارند تا در برابر تکرار تاریخ و آنهمه فجایع که بر سر مردممان آمده، روشنگری نموده و در ستیز با گسست و فراموشی نسلهای جوانتر، مسئولیت جدی تری به عهده بگیرند. در همین ارتباط  کارنامه نیروهای سیاسی انقلابی و ملی ما متاسفانه نمرۀ قبولی نمیگیرند. کم کاری، بی توجهی و خونسردی ظاهری این گروهها حتا برای معرفی شناسنامۀ سازمان خویش و آشنایی نسل امروزی با چگونگی شکل گیری و سیر مبارزات دلیرانه و جانفشانیهای قهرمانانۀ خود از اغاز تا کنون، بنظر نگارنده قابل بخشش نیست. افسوس و اندوه این درد بزرگ هنگامی برجسته تر میگردد که ببینیم تاریخی کاملن مخدوش شدۀ از مبارزات و فداکاریهای این دلاوران، نخست از سوی ارگانهای حکومت فاشیستی انتشار یافته و پس از آن نیروهای مذکور در موضعی دفاعی و بصورت پراکنده به پاسخگویی میپردازند. انفعال براستی حیرت آور این نیروها غیر قابل درک و با هیچ منطقی قابل توجیه نیست. مبارزان عزیزی که تاریخی آنچنان غرورآمیز را پشت سر نهاده اند، چگونه است که نسبت به تحریف سابقۀ شکوهمند مبارزات و زندگی خود و رفقایشان تا این حد خونسرد و تا این درجه بی تفاوت هستند. آیا نسل جوان امروزی باید تاریخ انقلابات، قیامها و فداکاریهای نسلهای گذشته دلاور زنان و مردان میهنمان را از زبان دشمنان آنان بیاموزند؟!

با وجود این شرح غم انگیز، انتظار بدیهی اینست که نیروهای انقلابی اپوزیسیون در این زمینه حرف اول را زده و فرصت عرض اندام به بنگاههای دروغ پراکن و تبهکار رژیم ندهند.

اگر مردم ما و بخصوص جوانان سال ۵۷ از پلیدی اسلام و جنایت روحانیون در به شکست کشاندن انقلاب مشروطه و نیز سقوط  مصدق در سال ۳۲ شناخت کافی و درست میداشتند، آیا باز هم تن به حکومت خمینی جلاد و هواریون سیاه مغز او میدادند؟…این بی دانشی و بیخبری هنوز هم متاسفانه ادامه دارد و در اینجاست که باید دوباره و دوباره وظیفه و اهمیت نقش نیروهای سیاسی بویزه صادق و انقلابی آن را در بالا بردن آگاهیهای اجتماعی، در میان طبقات و لایه های گوناگون جامعه یادآور شد. و اینکار را البته میتوان آسانتر و عملی تر  بوسیله هنر و هنرمندان مردمی در تمامی عرصه ها به پیش برد. نیروهای انقلابی باید نقش هنرمندان (غیر سازمانی و غیر حزبی) را در همۀ عرصه های فرهنگی اعم از ادبیات، تئاتر، سینما، موسیقی، رقص و…در عمل باور کرده و یکبار و برای همیشه از گوشۀ تنگ سیاست سازمانی خویش بیرون آمده و ضمن حمایت، همکاری و احترام به هنرمندان، دنیای تک بعدی تبلیغ روشها و سیاست سازمانی خود را رها کرده، فرهنگ و هنر متنوع و در عینحال مردمی را که در بیرون از تشکیلات خویش و توسط هنرمندان مستقل برپا نگاهداشته میشود، پاس بدارند.

همه ساله ما شاهد برپایی برنامه های فرهنگی هنری بسیاری توسط ایرانیان در سرتاسر جهان هستیم. فستیوال تئاتر و فیلم در تبعید ازجملۀ این برنامه هاست که مورد توجه و تحسین بسیاری از نشریات و شخصیتهای اجتماعی کشورهای میزبان قرار میگیرد. انعکاس این فعالیتها در نشریات و سایتهای  سازمانها و احزاب اپوزیسیون و باز میگویم انقلابی  در حد صفر است!! باور کردنی نیست اما حقیقت دارد.

در سایت بسیاری از این سازمانها، کلمات سینما و تئاتر هرگز آورده نمیشود. پنداری این دو مقوله در اندیشه و باور اینان بقول معروف محلی از اعراب ندارد. تازه قضییه فقط این نیست، در همین شهر خودمان (گوتنبرگ) بندرت دیده شده فرد یا افرادی از تشکیلات این سازمانها برای تماشای فیلم و یا دیدن نمایشنامه ای قدم رنجه کرده باشند. موضوع جالبتر میشود وقتی بدانیم که این سازمانها و احزاب انقلابی، در تمامی مقالات و سخنرانیهای خود ضرورت بسیج توده ها برای شکست ارتجاع حاکم بر میهنمان را لازم و حتمی دانسته و همچنان که اشاره شد، انقلاب را کار توده ها اعلام می کنند و نه کار سازمان و تشکیلات خود.

شکی نیست که نیروهای انقلابی اگر خود را متکی به خلق و یا طبقه کارگر میدانند، حتمن باید دارای پایگاه توده ای بوده، قدرت بسیج و به میدان آوردن آنها در مصاف با حکومتگران را داشته باشند. تجربه به اندازه کافی برای باور به این موضوع حیاتی وجود دارد. بدون شرکت گسترده، آگاهانه و همچنین بدون اعمال ارادۀ تودۀ مردم (اعم از کارگران و دیگر زحمتکشان)، هر انقلابی به بن بست خواهد رسید.

یک مثال تاریخی: در سالهای اول بعد از ۵۷ تولید و پخش برخی سرودهای انقلابی و اجرای تعدادی تئاتر خیابانی از جمله عباس آقا کارگر ایران ناسیونال نوشته شهید خلقهای ایران، سعید سلطانپور تاثیر بسیار بزرگی بر حفظ  روحیه انقلابی جامعه گذاشت. آن کارها گرچه با یورش ارتجاع حاکم فرصت زیادی برای عرضۀ خود نیافتند اما در بسیج و جذب هواداران بسیار پیرامون  نیروهای انقلابی (آن زمان) تاثیر بسزایی بر جای نهادند…اینرا همۀ ما جوانهای آن روزگار به خوبی بیاد داریم.

فرهنگ رومی

faromik@yahoo.se






پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*