فهرست

درباره لغو مجازات اعدام

ارزیابی من از موضوع « لغو مجازات اعدام» بر اساس سه نقطه نظر یا از سه جهت بشرح زیر صورت میگیرد: دررابطه با چگونگی برخورد انسان به حیوانات ؛ حق داشتن یا  نداشتن مجرم درانجام جرم ؛ و مجازات مجرم و عبرت گیری افراد جامعه :

۱- ازلحاظ رابطه مفهوم « لغو مجازات اعدام» برای افراد بشر با امر ستمگری انسان بر حیوانات (منظور حیوانات تکامل یافته شاخه مهره داران است) بعنوان موجوداتی احساسمند اساساً همچون انساان. «احساسمند» یعنی اساساً مانند انسان مستعد رنج بردن و درد کشیدن یا لذت بردن و شادمان شدن بودن، بعبارت دیگر بلحاظ جسمی و روحی احساس درد و رنج و یا رضایت و خشنودی داشتن و لذا خواهان و نیازمند و مستحق رفتار و برخورد انسانی از سوی افراد بشر بودن؛ برخلاف حیوانات ابتدائی غیره مهره دار که این استعداد و احساس درشان بسیار ناچیز است و برخلاف گیاهان که اصلاً فاقد این استعداد و احساس هستند. افراد بشر تا آنجا که یعنی آن افرادی که در عصر کنونی(عصر سرمایه داری) اعدام را برای انسانها بلا استثناء نفی و رد میکنند درعین حال عموماً کشتن حیوانات بی گناه غالباً ستمدیده و رنج کشیده را مجاز و قابل قبول و عادی میدانند و از آن حمایت میکنند؛ بهمینسان همان انسانهایی که شکنجه را برای افراد بشر بلاء استثنا مجازنمیدانند(البته این یکی بنظر من هم صحیح است) درعین حال عموماً برای حیوانات در اشکال مختلف و حتی بسیار شددید آن را مجاز و قابل قبول و عادی می شمارند و از  آن پشتیبانی مینمایند. این مجاز دانستن و حمایت را  عموماً با شیوه زیست خاص خود  که مبتنی بر مصرف یا استفاده از محصولات یا خدمات حیوانی(ازجمله خدمت پرشکنجه حیوان در آزمایش برروی او) است بانجام میرسانند.

حمایت از لغو مجازات اعدام دررابطه با چگونگی برخورد عموم انسانها نسبت به حیوانات بیانگر خویشتن پرستی بشری یا انسان مداری است. خودپرستی بشری یا انسان مداری یا میتوان گفت انسان گرایی بر انسانیت ( بطور اختصار بمعنای نفی و رد هرگونه ستم و درد و رنج و تأیید و اثبات غیرستمگری و عدالت و آسایش و آسودگی) ناقص دلالت مینماید و هنوز ناانسانیت مبتنی برخود محوربینی و خودپرستی بشر درقبال موجودات ذیحیات دیگر و بطور مشخص حیوانات را در بردارد ؛ زیرا حیوانات را موجوداتی درخدمت و تحت سلطه خودش میداند بطوریکه هرطور که میل کند و بخواهد با آنها رفتار نماید :  آنها را به اشکال مختلف زجر و شکنجه دهد و آنها را بقتل برساند، درحالیکه حیوانات اساساً همانند انسان احساسمند هستند و از این حیث « انسان بودن» درمورد آنها نیز تعمیم میابد و آنها نیز مشمول آن میگردند.

در عصر کنونی نیازمندیهای بشر به محصولات و خدمات حیوان را عموماً میتوان با استفاده از محصولات گیاهی و مواد شیمیائی و وسائل نقلیه مکانیکی و ابزارهای ماشینی و کاربرد روشهای انسانی برای آزمایش روی حیوانات و غیره تأمین کرد ؛ این امر حتی در عقب مانده ترین کشورهای کنونی که نسبت به سایر کشورها از چنین امکانات کمتر یا خیلی کمتر برخوردارند درصورتیکه فرضاً بر خویشتن پرستی بشری و انسان مداری غلبه شود عموماً تحقق پذیر میباشد ؛ و گیاهخوار کامل شدن همگان با هم تحقق این امر را بسیار  کاملتر و عملی تر و آسان تر میکند. در اعصار پیشین نسبتا نزدیک (مانند دورانهای حاکمیت فئودالیسم و برده داری) این امر عمدتأ یا تا اندازه زیادی انجام شدنی بوده است. در مورد اعصار گذشته بسیار دور ( مانند دورانهای جوامع اشتراکی اولیه و گروههایی که بصورت گله زندگی میکردند) من آنقدر اطلاع ندارم که اظهارنظر کنم. در عصر جامعه جهانی کمونیستی آتی شرایط اجتماعی و مادی و معنوی همگی بطور تام و تمام جهت متحقق شدن این امر توسط همگان آماده و مساعد خواهد شد و بنظر من آن بطور کامل و همه جانبه متحقق خواهد گردید. در دوران سوسیالیسم این امر بطور کلی بطور کاهش یابنده ای شکلی بینابینی- مابین عصر سرمایه داری و عصر کمونیسم آتی- خواهد گرفت.

بلحاظ معنوی و مرامی و اخلاقی ، در عصر کنونی مبنا و پایه و زیربنای پدیدهُ مصرف و استفاده از محصولات و خدمات حیوانی خویشتنن پرستی بشری، انسان مداری و واضحاً پدیده ای عمیقاً و شدیداً و  وسیعأ نا انسانی است.

خویشتن پرستی بشری و انسان مداری دررابطه با موجودات ذیحیات دیگر مجازات اعدام و طبعاً  شکنجه را برای کلیه افراد بشر بلااستثناء و بلااستثناء ناانسانی و نادرست میداند و درهمان حال کشتار حیوانات و زجر و شکنجه دادن آنها را مجاز و قابل قبول و چیزی لازم  و عادی و باصطلاح طبیعی محسوب مینماید.

پس «لغو مجازات اعدام» ازلحاظ و در رابطه با چگونگی برخورد نسبت به حیوانات ، بنحوی که گفته شد ، چیزی قابل تأیئد و مطلوب محسوب نمیشود.

۲- مجاز ندانستن یا دانستن اعدام برای قاتل یا قاتلین قبل از همه بستگی به این دارد که آیا او یا آنها در کار قتل  مربوطه حق داشته اند یا  نه یعنی حق با او یا آنها بوده است یا با فرد یا افراد مقتول. نظراتی چون « مجازات اعدام حق حیات متهم را لگد مال  میکند» یا (دراشاره به اعدام) « اصلاً امر ما  سرنوشت و حرمت انسان است» و یا مانند « هیچ مرجع و قانونی و به تیع آن هیچ فردی نباید اجازه داشته باشد که  در مورد حیات ، موجودیت، و هست و نیست، زنده بودن و  زنده ماندن انسانها تصمیم بگیرد» –  همگی، درارتباط با امر ارتکاب جرم و مجازات مجرم، افراد بشر را بطور مجرد و یکسان و نه بمنزله افرادی مشخص که به حق یا به ناحق مرتکب « جرم» معینی شده باشند مدنظر قرار میدهند و لذا بقدر  کافی صحیح نیستند. همانطور که بعنوان مثال  در قلمروی نظام  بورژوائی درارتباط با امر طبقاتی- که مهمترین و تعیین  کننده ترین امر از امور مرتبط با روابط بین افراد است- انسانها را نمیتوان بطور مجرد و یکسان درنظرگرفت بلکه باید بعنوان انسانهای کارگر، انسانهای بورژواء، انساانهای خرده بورژوا، و غیره که بطور معینی متمایز از یکدیگرند مورد توجه قرار داد.

در عصر کنونی در جرایم مربوط به قلمروی جامعه مدنی و نه مثلاً کشتن افراد در درگیری در داخل جنگ های داخلی یا بین کشورها و نظائر آن ، جرائم به چند دسته به این شرح تقسیم میشوند : ۱- قتل فرد یا افرادی توسط فرد یا افرادی دیگر. ۲- مجروح کردن فرد یا افرادی توسط فرد یا افرادی دیگر. ۳- دزدی و سرقت یا تصاحب هرنوع مال و اموال کسی یا کسانی توسط  کس  یا کسانی دیگر. ۴- تجاوز به عنف مردان به زنان. ۵- تجاوز مردان به کودکان خردسال و سپس امکاناً به قتل رساندن آنان. ۶- قاچاق یا فروش مواد مخدر. ۷- برخی جرایم ویژه در برخی کشورها مانند جرم «زنا»  در بسیاری از کشورهای باصطلاح اسلامی و غیره.

نخستین چیزی که ازنظر قضائی در زمینه این جرایم مطرح میشود و عموم سیستم ها و مراجع قضائی- بطور ظاهری و در لفظ و یا کمتر یا بیشتر بطور واقعی- از آن سخن میگویند و مدعی آن هستند و عموم مردم نیز بیش یا کم خواهان آن میباشند- عبارتست از « مجازات عادلانه» برای هر یک از جرایم فوق الذکر یا به بیان دقیق تر برای هر جرم معین و مشخص.

پس دراینجا دو مقوله باید مورد توجه و بررسی قرارگیرد : «مجازات» و « عادلانه» :

– مجازات. تاحدیکه من میدانم، آنچه که امروزه مرسوم است اینست که در مجازات کردن حداکثر سه هدف دنبال میشود : کیفردادن یا انتقام گرفتن از مجرم؛ اصلاح مجرم؛ و عبرت دادن یا ترساندن افراد جامعه از این مجازات این شخص و بدین وسیله پیش گیری از تکرار «جرم» در جامعه. البته هدف« اصلاح مجرم» ممکن است وجود نداشته باشد؛ و اینکه با مجازات میتوان مجرم را باصطلاح اصلاح کرد از نظر من جای بحث دارد. ولی پرسش یا نکته بنیادی این است که آیا اصلاً از مجرم باید انتقام گرفت یعنی او را کیفر داد، درحالیکه چنین عمل «مجرمانه» وی ، تا آنجا که به شخصیت او مربوط میشود، زاییده و محصول شرایط محیط اجتماعی و شرایط مادی و معنوی تا کنونی و کنونی زندگانی اوست ؟ و تا  آنجا که به موقعیت عینی ای مرتبط  میگردد که در آن این عمل را انجام داده است، این موقعیت عموماً مستقل و خارج از اراده و رفتار او بوجودآمده است.  پس اگر اینگونه بنگریم، او اصلاً برای انجام عمل باصطلاح مجرمانه مقصر و مسئول نیست. اما زندگی اجتماعی ایجاب و اقتضاء میکند که  فرد یعنی فرد بالغ مسئول رفتار و عمل خودش باشد، با او بعنوان مسئول رفتار و عمل خودش مواجه و برخورد شود؛ و در قلمروی واقعیت این است که میتواند و باید وجود داشته باشد. بنلبراین مجرم یا متهم به جرم، چه برای عمل »مجرمانه» اش حق با او بوده و چه نبوده باشد، مسئول این عمل خودش محسوب میشود؛ و چنانکه ذیلاً خواهیم دید در حالت  دوم عدالت حکم میکند که او بطور واقعاً و دقیقاً عادلانه یعنی اینچنین عادلانه کیفر داده شود. امر اصلاح مجرم کیفر شونده- چنانچه طی اعمال مجازات واقعاً انجام شدنی باشد- بدیهی است که کاری ضروری و صحیح است. هدف پیشگیری از تکرار جرم نزد افراد جامعه را در قسمت سوم مورد بررسی قرار خواهیم داد.

عادلانه. میتوان گفت که عدالت شکل گسترده و تعمیم یافته خصیصه  اخلاقی« انصاف»  در قلمروی اجتماعی منجمله در امور قضائی است؛ اجتماعیت یابندگی انصاف است. انصاف بمعنای آنگونه رفتار یا برخورد فرد با فرد  دیگر است که آنچه را که واقعاً  حق این فرد اخیر است و این شخص مستحق و سزاوار آن است دربرداشته باشد.، یعنی رفتار و برخوردی که از هیچ جهت ظالمانه و ستمگرانه نباشد. پس عدالت بمعنای تحقق یافتن آنگونه اعمال و رفتارها و برخوردها در حیطه روابط بین افراد در سطح جامعه یا بعبارت دیگر آنگونه روابط و مناسبات اجتماعی است که با هر فرد همانگونه که واقعاً حق و استحقاق دارد مواجه و برخورد شود؛ با هر عمل هر فرد همانگونه که واقعاً سزاوار آن است مواجه و برخوردگردد و غیره . و عادلانه بودن بمعنای روش منطبق با این عدالت، مبتنی بر این عدالت است. بنابراین عمل مجرمانه فردی که در انجام جرم حق با او نبوده است نیز سزاوار کیفری واقعاً و دقیقاً عادلانه و مبتنی بر عدالت می باشد ( باید روی این کلمات «واقعاً » و «دقیقاً»  انگشت گذاشت و  تأکید نمود). و باید توجه داشت که نمیتوان گفت که عدالت مجازات اعدام را نفی و رد میکند؛ ازنظر عدالت این نوع  مجازات فی نفسه مردود نیست و بستگی به  نوع جرم دارد و ممکن است در مواردی بطور صحیح انسانی لازم گردد( بنظر من مانند اعدام انقلابی حاکمان مهم مستبد و جنایتکار سرنگون شده یا مانند کیفر مرگ برای کسانی که  به کودکان خردسال تجاوز میکنند و آنگاه آنان را بقتل میرسانند).

دراین ارتباط مهمترین مسئله چگونگی تعیین ضوابطی است که برطبق آنها  بتوان جرم هائی را که سزاوار مجازات مرگ هستند و بطورکلی مجازات هر جرم معین دیگر و هرگونه جرم- البته درصورتیکه حق با مجرم نبوده باشد- را بطور واقعاً و دقیقاً عادلانه تعیین کرد- چیزی که بررسی آن خارج از موضوع این نوشته میباشد. ولی برای مثال میتوان گفت که مثلاً  اعدام های سیاسی و عقیدتی و غیرسیاسی و غیرعقیدتی ای که در رژیم جمهوری اسلامی ایران اجرا شده و میشود همگی یا تقریباً همگی غیرعادلانه و ناانسانی بوده و  هستند.

۳- مجازات مجرم با هدف عبرت دادن یا ایجاد رعب در افراد جامعه( که این یکی بخصوص توسط حکومت های شدیداً استبدادی و برای مهار مخالفان سیاسی فعال صورت میگیرد) و لذا پیشگیری از تکرار «جرم». بنظر من، مجازات هر «جرم» مثلاً مجازات اعدام، در شرایط عادی جامعه( و نه مثلاً در شرایط «موقعیت عینی انقلابی»)، تا آنجا که شهروندان به آن توجه کنند و قطعاً افرادی از آن باخبر میشوند و در نتیجه بیشتر یا کمتر به آن توجه میکنند، این توجه بسهم خود و درحد خود رویهرفته ذهنیت این کسان را تا  اندازه ای کمتر یا بیشتر در جهت انجام ندادن چنین جرمی یا  انجام برخی اقدامات احتیاطی (این یکی بیشتر درمورد افراد سیاسی صادق است) متأثر میسازد؛ تأثیر بازدارندگی از ارتکاب به «جرم» دارد. ولی طبعاً شرایط و عوامل دیگری هم در جریان کار و زندگی شهروندان بوجود می آیند که آنان را درجهت انجام جرایم سوق میدهند. بوجود آمدن اینچنین شرایط و عوامل برای افراد بدیهی است که بطورکلی بسته به میزان معین وخامت یا عدم وخامت اوضاع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه (یعنی جامعه مشخص سرمایه داری) بلحاظ چگونگی و شدت تغییر مینماید. همانگونه که فی المثل اگر شخص بداند که در فلان جا چند مار گزنده و مهاجم زندگی میکنند از نزدیک شدن به این مکان خودداری میکند یا مثلاً چنانچه دولت برای عمل باصطلاح خلاف معینی جریمه سنگینی وضع کند، این باعث میشود که شهروندان مربوطه عموماً تا حدی که برایشان امکان دارد از ارتکاب به آن عمل پرهیزکنند، همینگونه هم مجازات کردن افراد مجرم بسهم خود موجب باصطلاح متنبه شدن اعضاء جامعه در جهت عدم انجام جرائم میگردد. بدیهی است که نظام اجتماعی طبقاتی سرمایه داری بسته به شرایط مشخص آن بیشتر یا کمتر زمینه بوجودآمدن جرایم را تولید میکند. فقط در جامعه واحد جهانی کمونیستی آتی چنین زمینه و درنتیجه هرگونه عملی که به درستی خلاف یا جرم یا جنایت محسوب میشود بکلی محو شده و ازمیان رفته است؛ جامعه سوسیالیستی یعنی جامعه تحت سوسیالیسم بمعنای واقعی، از این لحاظ البته بطورکاهش یابنده ای وضعی بینابینی- مابین سرمایه داری و کمونیسم- دارد ولذا مسئله جرائم و مجازات در آن هنوز وجود دارد.

هم مخالفان مجازات مرگ آمارهایی در تأیید اینکه اجرای این مجازات باعث کاهش ارتکاب به جرایم مربوطه نمیشود و هم موافقان مجازات مزبور آمارهایی در تأیید اینکه اجرای این مجازات موجب تقلیل در میزان جرایم مربوطه میگردد ارائه میدهند و چنین مدعی هستند. بر طبق آنچه فوقاً بیان شد، من فکرمیکنم که بطورکلی ادعای آماری موافقان نسبت به مخالفان به واقعیت نزدیکتر میباشد، البته بدون اینکه تئوری های ارتجاعی و ضدانسانی موافق مجازات مرگ به هیچ اندازه ای تأیید و حمایت گردند و یا ازنظر دور نگاه داشته شوند.

بنابراین از مجموع بررسی انجام گرفته معلوم میشود که مجازات اعدام فی نفسه مردود نیست و درمورد جرم های معینی ممکن است بطورعادلانه و صحیح انسانی لازم گردد.

حمید پویا

                                                                                                        ۲۶مارس ۲۰۱۹






پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*