فهرست

کنفرانس استکهلم واهداف آن . مصاحبه با کمونیست هفتگی

کمونیست هفتگی: کنفرانس استکهلم در تاریخ ٢٢ سپتامبر برگزار شد. اهداف و نقطه عزیمت این کنفرانس چیست و چه پاسخ سیاسی به شرایط امروز کشمکش طبقاتی در ایران می دهد؟

  • یدی شیشوانی: نقطه عزیمت این کنفرانس وضعیت اقتصادی اجتماعی جامعه  وسطح اعتراضات عمومی و جنبشهای اجتماعی موجود درآن بوده است و هدف آن ارائه آلترناتیو مشترکی است که منافع طبقاتی واهداف سیاسی جبش طبقه کارگر وتوده های زحمتکش مردم درشرایط کنونی را ارائه میدهد ودردرودن  کشمکش های طبقاتی جاری  و آلترناتیو های بورژوائی چشم انداز سوسیالیسم وامکان پیروزی و معنای  آنرا اعلام میکند.

کمونیست هفتگی: نیروهای سیاسی تشکیل دهنده این کنفرانس از سنت های سیاسی متفاوتی می آیند و در مواردی اختلاف نظر سیاسی و برنامه ای دارند. آیا این تفاوتها نادیده گرفته شدند؟ اگر نه، کدام ضرورت سیاسی موجب شد که این نیروها به توافقی برسند؟ شما تا چه اندازه شکل دادن به یک راه حل و یک کمپ آلترناتیو و سوسیالیستی را با فرض این اختلافات نگرشی و سیاسی در اردوی چپ جامعه ایران و نیروهای تشکیل دهنده آن ممکن می دانید؟

یدی شیشوانی– این درست است که این احزاب وسازمانها  ازپیشینه های متفاوتی میایند ودارای اختلافات سیاسی وبرنامه ای هم هستند، اما وجود این اختلاف نظرات بدین معنی نیست که نمیتوان حول یک بیانیه سیاسی مشترک ویا یک برنامه عملی مشخصی به توافق رسید.اختلاف نظر همیشه بوده و خواهد بود نه تنها میان سازمانهای کمونیستی، بلکه درون احزابی هم که دارای برنامه ای مشترک و استراتژی معینی هستند، اختلاف نظر امری است عادی . مهم این است که جایگاه اختلاف نظرات روشن بوده وشیوه بحث و دیالوگ حول آن بریک مکانیزم دموکراتیک  ورفیقانه استوارباشد. لذا اشتراک نطر، همفکری ، اتحاد عمل  وائتلاف و مبارزه مشترک و یا توافق حول بیانیه ای مشترک میان سازمانهای چپ وکمونیست، -همانطورکه درکنفرانس استکهلم صورت گرفت- ، به معنی  نادیده گرفتن اختلافات نظری و برنامه ای ازطرف هیچ نیروئی نیست .

۲/ اینکه پرسیده اید « اگر نه، کدام ضرورت سیاسی موجب شد که این نیروها به توافقی برسند؟ »

جوابم بطور خلاصه این است که برزمینه جنبش های اجتماعی، بویژه جنبش کارگری همیشه و همواره اتحاد ها و اتحاد عملها ضروری ولازم بوده است. درک این ضرورت البته برای جریاناتی که بدلایل مختلف ازپایگاه اجتماعی مورد ادعای خود جداهستند و درچهاردیواری دنیائی که برای خود متصورند محبوس میباشند -و طبیعتا به امراضی نظیر سکتاریسم و فرقه گرائی غیره هم دچارند-، بسیار مشکل است وگاهی اساسا غیرممکن. امادردوره های بحرانی، همزمان با تشدید تضاد ها و گسترش دامنه مبارزه و تکامل سطح مطالبات، زمینه مناسبی بوجود میاید وفشار ازپائین و ناتوانی تاثیر گذاری احزاب به تنهائی بر اوضاع سیاسی، باعث میشود تا ضرورت اتحاد ها و همکاریها بهتر و بیشتر درک شودوبرای عملی شدن آن کوشش بعمل بیاید .برگزاری مشترک این کنفرانس و بیانیه مشترک آنهم ناشی از رشد و ارتقاء سطح مبارزات طبقه کارگر وتوده های زحمتکش مردم وضرورت ارائه آلترناتیوی بود که درمقابل سایر آلترنتاتیو های بورژوائی و خرده بورژوائی، بیانگراهداف و منافع طبقه کارگر و زحمتکشان  باشد.

پرسش : شما تا چه اندازه شکل دادن به یک راه حل و یک کمپ آلترناتیو و سوسیالیستی را با فرض این اختلافات نگرشی و سیاسی در اردوی چپ جامعه ایران و نیروهای تشکیل دهنده آن ممکن می دانید؟

یدی :جواب دادن کامل به این سئوال شما مثنوی است که هفتادمن کاغذ میخواهد. اما بطور خلاصه بگویم که به بیان شما «شکل دادن به یک راه حل ویک کمپ آلترناتیو سوسیالیستی »  دراردوی چپ، صدالبته ممکن است .

اما موفقیت آمیز بودن ومثمرثمر بودن چنین تلاشهای مشترکی مستلزم درنظر گرفتن تجربیات گذشته ودرس آموزی ازآنهاست .طی چهاردهه گذشته تلاشهای زیادی برای رسیدن به اهدافی مشابه هدف کنفرانس استکهلم صورت گرفته است واین اقدامات برغم دست آورد های مثبتی که داشتند، اما نتیجه لازم حاصل نشد.«اتحادچپ کارگری»، «اتحادانقلابی نیروهای چپ و کمونیست»  و این آخری هم که بیش از هفت سال دوام آورد « نشست نیروهای چپ وکمونیست و یا شورای همکاری  نیروهای چپ و کمونیست » بود.

این اتحادهای نسبتا بزرگ ووسیع،همه درمقاطع بسیارحساسی ازاوضاع سیاسی ایران، فراخوان داده شده بودند و ازضرورتهائی مشابه امروز ناشی میشدند و اهداف مشابه ای را پیش روی خود گذاشته بودند. اینکه چرا موفق نشدند؟ البته ناشی از بد جنسی این یا آن فرد واین یا آن جریان نبوده است، بلکه دلایل بنیادی داشت ودارد که بدون طرح وحل آنها نمیشود به موفقیت اقدامات دیگر مطمئن بود.

ازجمله تجربه نشان داده است که همه جریانات چپ و کمونیست ایران با ضرورت اتحاد ها وهمکاریها  به یکسان  برخورد نمیکنند. برخی از آنها به محض برآمد جنبش ضرورت اتحاد را درک کرده و دراین جهت تلاش میکنند  وچند صباحی  متحد میشوند وبا هم همکاری میکنند ولی با اولین نشانه افت جنبش، هر کس به بهانه ای (درست یا غلط) سرجای اول اش برمیگردد.

برخی جریانات درنظام اتحادها ازسیاست «خیرالاموراوسط ها» پیروی میکنند . یعنی نه حاضرند  همکاریها ومباحث شان را درجهت وحدت های حزبی سازمان بدهند و دنبال بکنند . نه حاضرند درچهارچوب اتحاد جبهه ای حول اهداف معین و مشخصی با هم همکاری بکنند.درنتیجه دنبال شکل دیگری میگردند که نه این باشد ونه آن! که آنهم وجود ندارد وبرای رفع ضرورت، اسامی مختلفی انتخاب میشود و اینگونه تجمعات ساختارناپذیر،برهیچ پایه طبقاتی استوار نیست واز استراتژی معینی برخوردار نبوده وفاقد یک سلسله تاکتیک هادرجهت شرکت درمبارزه طبقاتی است و هیچ ساختاروآئین نامه ونظم لازم را نمیپذیرد وبه همین دلیل مشاهده میکنیم که دراین نوع اتحاد ها وهمکاریها با وجود توافقات حول یک بیانیه سیاسی خیلی قرص و محکم  وتعیین اهداف بزرگی نظیر«سرنگونی انقلابی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی» ویا «شکل دادن به یک آلترناتیو سوسیالیستی »، اما عملا تلاشها از حد همکاریها و اتحاد عملهای موردی درخارج کشور فراتر نمیرود، کارعملی وسازمانی درداخل محلی ازاعراب نمییابد.،پایه حتی درخارج کشوربارهبری هماهنگ نیست، چون دخالت پایه درحد دریافت اطلاعیه ویا فراخوان است ونه بیشتر و ازطرفی چون ازمفهوم واژه ها درتوافقات سیاسی، نظیر سوسیالیسم ودمکراسی و شورا وغیره  درک  های متفاوتی وجوددارد، درعمل حول برداشت ازبیانیه های مشترک دچار اختلاف  میشوند ویا بروزاختلاف سیاسی وتاکتیکی عمیق بین جریانات درمقاطع حساس، دراین نوع ازهمکاریها راه حل منطقی نمییابد  و خود شیوه طرح و حل این اختلافات هم درمناسبات درونی به معضلی تبدیل میشود ودرنتیجه عملا کنار کشیدن و درنهایت فروپاشی اتحاد اجتناب ناپذیرمیشود .

البته همانطورکه ذکرکردم اشکالات بنیادی دیگری هم هست که اینجا جای طرح آنها نیست ولی تجربه تلاشهای قبلی نشان میدهد که رسیدن به هدف «شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی» دراوضاع حساس کنونی که شرایط عینی، یعنی مبارزات کارگری و توده ای فراوان، اما عنصر ذهنی، یعنی تحزب غایب ویا بسیار ضعیف وسطح آگاهی طبقاتی وسوسیالیستی بسیار پائین است وهنوزارتباط ارگانیکی با طبقه وتوده وجود ندارد، با روش های امتحان پس داده میسر نیست.برای رسیدن به چنین هدفی گفتن ندارد که دروحله اول تحزب لازم است، حزبی که درمیان طبقه کارگر و توده های زحمتکش نفوذ داشته باشد و مورد اعتماد و وثوق آنان باشد و بطورعملی و به اشکال مختلف درگیر مبارزات جاری باشد، هم درعرصه سیاسی و هم درعرصه ایدئولوژیک و هم تشکیلاتی  و…چون قرارنیست قطب سوسیالیستی  فقط به گفتمان تبدیل شود، بلکه هدف اصلی پیاده کردن عملی آن است . بدون عمل گفتمانی هم هرچند جذاب باشد، اماعمومیت نخواهد یافت. روشن است که درشرایط کنونی چنین حزبی  وجود خارجی ندارد.

متاسفانه فعلاوحدت های حزبی هم مقدورنیست. منباب نمونه: احزاب وجریانات منشعب ازحزب کمونیست  که درسال ۶۲ درکردستان تاسیس شد که شما هم یکی ازآنها هستید را نگاه کنید،درحالیکه همه این احزاب وجریانات که بلا استثناء با تفاوت هائی از حط منصورحکت پیروی میکنند و آموزشهای وی را دنبال میکنند،اگرنمیتوانند برای وحدت شان درشرایط حساس کنونی گامی به جلو بردارند، آنوقت چه انتظاری است که با ما،- که بقول شما ازپیشینه دیگری میائیم-، این وحدت و همکاری درحد رسیدن به هدفی یزرگترمیسرگردد؟ بقیه هم کمابیش چنین وضعی دارند.اینها واقعیت هائی است غیرقابل انکاروموانعی است که باید به آنها توجه کردوبرایش ره حل پیدا نمود.

پس درشرایط حساس کنونی نه چنان حزبی درچشم انداز است ونه وحدت های حزبی این جریانات پراکنده مقدور است که بتوانند به قدرتی تاثیرگزارتبدیل شده وملزومات نظری وعملی  شکل دهی به آلترناتیو سوسیالیستی رافراهم بکنند.

اما این بدین معنی نیست که باید دست روی دست گذاشت ومنتظر «مشیت الهی» شد ویا تجربه های شکست خورده گذشته را تکرارکرد. بلکه درپاسخ به شرایط حساس کنونی و امکانپذیر کردن حضور آلترناتیوسوسیالیستی، میباید به ایجاد ساختاری فکر بکنیم که  زیر چتر آن نه تنها احزاب وسازمانهای انقلابی موجود علیرغم اختلاف نظرات وتفاوت هایشان، بلکه بخش آگاه طبقه کارگر، گروه های مخفی وعلنی داخل کشور و خارج کشور، متحدین طبقه کارگر درمیان روشنفکران، دانشجویان معلمان…بتوانند برغم درک و فهم شان از سوسیالیسم و برغم اختلاف نظر برنامه ای، وبرغم درپیش گرفتن اشکال مختلف مبارزه – ازمبارزات مدنی و صنفی وسیاسی و فرهنگی ومبارزه حول خواست ها ومطالبات مشخص گرفته تا اعتصابات عمومی، تجمعات، تظاهرات و مبارزات قهرآمیزو..- آنرا متعلق بخود دانسته ودراین چهارچوب متحد شوند. این ساختار چیزی نیست جز جبهه نیروهای انقلابی که برای یک تحول بنیادی درساختاراقتصادی اجتماعی کشور واستقرار ساختاراقتصادی واجتماعی نوین مبتنی بر شوراها و تشکلهای طبقاتی وتوده ای به اشکال مختلف مبارزه میکند ودرمیدان مبارزه حضورعملی دارد. دراین چهارچوب است که سوسیالیسم باجنبش کارگری تلفیق شده و امکان توده ای شدن میابد وآلترناتیو سوسیالیستی میتواند مادیت یابدوقص علیهذا.

احزاب وسازمانهای کمونیستی دراین جبهه و درپروسه همکاریها دریک سطح وسیع، میتوانند برنامه مباحث تئوریک ومبارزه ایدئولوژیک برای رسیدن به سطح بالاتری از وحدت ها ی حزبی رانیز دنبال بکنند بویژه برای آنها که احساس نزدیکی بیشتری باهم دارند امکان مناسبی برای تبادل نظر درعین همکاریهای مشترک فراهم میشود. در درعین حال  کادرهای بیشتر ومتنوع تری برای رفع ملزومات پیشبردمبارزه دردسترس خواهند داشت و نیازهای مالی، فنی، رسانه ای و سازمانی و غیره نیز بیشتر دردسترس خواهند بود . به هرحال به نظرمن درغیراینصورت همکاریها ازسطح اتحادعمل های موردی فراتر نخواهد رفت، هرچند که این همکاریها مهم هستند ولی کافی نیستند،به نظرمن باید باجدیت و احساس مسئولیت بیشتری درراه سطح بالاتری از اتحادها گام برداشت وبرای آن مشترکا راهجوئی نمود.

با تشکر و امید به پیروزی. یدی  ششم آبانماه ۱۳۹۷

 

 

 

 






پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*