فهرست

سکتاریسم : بنیان ها و نمودها

(پیش نویس بیانیه آنتی سکتاریسم)
سرآغاز:
سکتاریسم به عنوان یک دیدگاه و گرایش سیاسی- ایدئولوژیک،نوع ویژه ای از سبک کار و خاستگاه معین طبقاتی، اکنون سراپای تشکیلات ها و محافل چپ را در سیطره خود دارد. دیرگاهی است که این تشکل ها یکدیگر را کمتر به این صفت موصوف و منسوب می کنند. علت شاید این باشد که آنان این ویژه گی را کاملا پذیرفته،درونی ساخته و جزء پرنسیب های خود کرده اند؛و یا شاید چون به خود می نگرند، همه اعمال و خصوصیات سکتاریستی رقیب را در خود می‌بینند و لذا اغلب و اجبارا دم  فرو می بندند و از راهی و یا بیراهه ای دیگر با رقیب “تسویه حساب” می کنند .تسویه حسابی که دقیقاً سکتاریستی است و ربطی به طبقه کارگر ندارد
بعدا ما ریشه ها و نمودها و نشانه‌های سکتاریسم را به بحث می‌گیریم. در اینجا فقط به ذکردو نکته اساسی اشاره می‌کنیم .نکته اول این است که به باور ما قطب مخالف و متضاد سکتاریسم در یک کلام عبارت است از تشکل یابی پرولتاریا به عنوان یک طبقه .از این زاویه سکتاریست به راه ها و اشکال گوناگون در مقابل این تشکل یابی و اتحاد می ایستد و جان سختانه از هستی طبقاتی دیگری پاسداری می کند . نکته بعدی که در جای خود در این نوشته مورد شناسایی و مداقه قرار می گیرد این است که انحرافات راست و “چپ ” در جنبش کارگری که خود را در اشکال و مضامین رفرمیستی و آنارشیستی به نمایش می گذارد ، حاوی میزان قابل توجهی از معجون سکتاریستی هستند. بنابراین در هر دو انحراف بایستی به دقت ردپای این گرایش طبقاتی را شناسایی و به طور شایسته و درخور با آن مبارزه کرد.
سکتاریسم اغلب به عنوان یک گرایش ایدئولوژیک در نظر گرفته میشود و یا اینگونه ظاهر می شود .لذا در این زمانه به ویژه ، فرقه ها را به عنوان ساختار و مضمون عقیدتی و ایمانی این دسته‌جات در نظر می‌گیرند. ایدئولوژی یکی از آبشخور ها و ستون های مهم سکتاریست ها و فرقه سازان است ؛اما واقعاً فقط این نیست و بایستی افزود که در میان ریشه ها و منابع سکتاریسم ،ایدئولوژی فقط یکی از چندین منابع و چشمه هایی است که فرقه سازان به آن توسل می‌جویند تا بتوانند نیرو جمع آوری کنند و کار دیگری که هدف اصلی آنان است را سر و سامان دهند.
برای چپ ایرانی ، سوسیالیسمی که تبدیل به ایدئولوژی می گردد و طبقه کارگری که به خلق استحاله می‌یابد برای یک نسل، پوپولیسم را به ارمغان آورد. مبارزه پیگیر “مارکسیسم انقلابی” و فروپاشی  سازمان های پوپولیست، به طور موقت پوپولیسم را از دایره کنشگری خارج ساخت؛ اما دیرگاهی نپایید که مجدداً درهیئت و کالبد همان جریاناتی که برعلیه اش مبارزه کرده بودند، تبدیل به تاکتیک، سبک کار و استراتژی گردید.گاهی لباس “چپ” را پوشید و زمانی از پنجره “راست” به سیاست گری پرداخت. اما در همه این تطورات، سکتاریسم ،عنصر تغییر ناپذیر و همیشگی دستگاه و کارکرد این “چپ” بوده است.

الف ) ریشه ها و بنیان ها:
ریشه ها و علت های چندی را می توان در پیدایش و مانده گاری سکتاریسم در میان چپ ایران مشاهده کرد.کارکرد سکتاریسم در سبک کار،چشم انداز انقلابی،نقش توده ها و طبقه کارگر در جنبش،نقش پیشتاز و پیشاهنگ ، چگونگی پایه ریزی و ایجاد حزب طبقه کارگر و به طور کلی سازمان یابی کارگران و زحمتکشان و جنبش های اجتماعی، و مانند آن ، عرصه ها و بنیان هایی است که در مجموع ،ساختمان سکتاریسم در آن ها شکل می گیرد و این گرایش و ویژه گی را در میان احزاب و سازمان های چپ ،جان سختانه زنده نگه می دارد.سکتاریسم یک انحراف دیرپا و خطرناک در روند مبارزه طبقاتی کارگران علیه بورژوازی و نظام سرمایه داری است.بایستی آن را شناخت.نمودهای آن را تشخیص داد و پیگیرانه علیه همه ی اشکال آن مبارزه کرد.
در زمره ی ریشه های سکتاریسم که به تقریب ، در نمودها و کارکردهای آن هویدا می شود، بدون رعایت ترتیب اهمیت آن ها، به قرار زیر است :
۱ – سکتاریسم به نقش طبقه کارگر و زحمتکشان و مردم در تحولات اجتماعی و تاریخی ،بهای لازم را نمی دهد.در حرف به آن ها حق تقدم می دهد ؛اما در عمل ، توده ها و کارگران پشت درهای تشکیلات سکتاریستی ، بایستی در انتظار بمانند.سکتاریسم دوران “خلق گرایی” که بر فراز طبقات اجتماعی شکل گرفت و وجهه و عاملیت طبقه کارگر در سوخت و سازهای نبرد طبقاتی را از محاسبات خود بیرون گذارده بود،در دوره اخیر، کماکان برای طبقه کارگر و توده های زحمتکش فاقد برنامه، سبک کار و تاکتیک نو به نو است و با در جا زدن و تکیه بر”هدایت از راه دور” و تبدیل تاکتیک عملی به شعارها تکراری، از تاثیر گذاری بر طبقه کارگر و زحمتکشان ناتوان است.
۲ –از این رو ، سکتاریسم یک گرایش نخبه گرا و الیت پرور است و تمایز و شکاف میان نخبه گان و توده ها را دایمی می سازد.توده ها در بهترین حالت بایستی به هدایت و راهنمایی گروه الیت و طبقه ی ممتاز رهبری گوش بسپارند؛ از آن ها اطاعت کنند و برای رهایی خود ، به انقیاد و اسارت عنصر نخبه و گروه نخبه گان تن بسپارد.
۳ – بی اعتمادی به توده ها و طبقه کارگر ، هم چنین بر درک و فهم عناصر و تشکیلات سکتاریست از انقلاب و جنبش، تاثیر می گذارد و یا از آن درک و فهم تاثیر بلاواسطه می گیرد.به این معنا ، مفهوم انقلاب و تحول انقلابی در نزد آن ها ، محدود ، تقلیل گرایانه ، شکلی ، آرمانی و تحت کنترل است.عنصر آزادی و خودرهایی طبقه و خلاقیت توده ها در آن اندک است.انقلاب برای آنان یک امر تحولی ، میانجی و تجربی نیست.یک امر ایدئولوژیک و آرمانی است.
۴ – درربط به مفهوم فوق ، روند مبارزه طبقاتی در پیش سکتاریست ها ، مبهم و غایب است و در نظریه سیاسی به طور کلی و تحلیل وضعیت های متغیر سیاسی به طور مشخص، قادر نیست نقش محرک و تاریخ ساز مبارزه طبقاتی در دقایق و لحظات متغیر و متفاوت تاریخی را دریابد و به کار گیرد.از این رو فاقد تاکتیک و پرنسیپ های تاکتیکی و خط مشی عملی و راهنما می باشد.فقدان تاکتیک حلقه گمشده بی عملی و انفعال سیاسی است.
از این رو تحلیل و تفسیر سکتاریست ها تکراری، سطحی، کلی و قالبی است و به طور ایستا و راکد از چند برداشت کلی و ژورنالیستی- تبلیغی فراتر نمی رود .ضعف نظری در عدم دریافت دیالکتیکی از جامعه ، سکون و رکودی را بر چشم انداز وی مسلط میکند که ده ها سال از پی هم تغییر نمی کند. سکون و بی تغییری و عدم تحول نظری و عملی در تشکیلات سکتاریست، دقیقاً باژگونه و منعکس کننده فهم ساکن و راکد از جامعه و جهانی است که در آن زیست می کند .
شکل به ظاهر انقلابی این رویکرد این است که جامعه و جهان را همواره در بحران، در آستانه انقلاب و فروپاشی ارزیابی می‌کند. این رویکرد البته مشخصه ی دوران اخیر است .در دوره پیشین، ثبات جامعه و رشد سرمایه داری ،به تشکیلات سکتاریستی این استنباط را القا می کند که جامعه و مردم یکسره در بی خبری ،رکود و جهالت هستند و تشکیلات پیشتاز یا اپورتونیست است اگربا این رکود و سکون همراهی می‌کند و یا بایستی تاکتیک انفجاری و پیشتازانه را به عهده گیرد. در هر دو حالت ،تحلیل سیاسی جامعه به صورت ایستا و متافیزیکی انجام گرفته است.
۵ – فهم تشکیلات سکتاریستی از سوسیالیسم و مارکسیسم یک فهم ایدئولوژیک و مذهب گونه است. برای آنها سوسیالیسم محصول تجربه ی تاریخی جنبش طبقاتی پرولتاریا نیست بلکه محصول کشف و آفرینش دانشمندان و دانشوران بورژوایی است که از اذهان عالیه آنان تراوش کرده است .از این رو سوسیالیستم بایستی از بیرون یعنی از نزد این نخبگان و روشنفکران -که گویا در طول زمان مأموریت این نقش تاریخی انتقال را به عهده دارند- به درون طبقه کارگر منتقل گردد. این درک که از کائوتسکی و بین الملل ۲ توسط پلخانف وارد سوسیال دموکراسی روسیه شد، بعدا توسط لنین در “چه باید کرد”(۱۹۰۲)تئوریزه گردید.مقوله ای که لنین پس از آن دیگر به این دیدگاه بر نگشت؛ اما به عنوان ارثیه ماندگاری در نزد سکتاریست ها حفظ و نگهداری شد.این فهم و استنباط ایدئولوژیک از سوسیالیسم  شرایط و موجبات عروج نخبه گرایی و تفکیک “روشنفکران انقلابی” و “انقلابیون حرفه ای” را به بهترین نحو و شکلی فراهم می‌آورد.
۶ – نکته ی پیش گفته در بند ۵ دقیقا مارا به نحوه ی پیدایش تشکیلات سکتاریستی منتقل می کند.به این معنا کهنحوه ایجاد تشکیلات سکتاریستی و فهمم تحزب در میان آنها دو روی یک سکه است. اگر پیشاهنگ طبقه در یک دوره طولانی به هر دلیل و در تحت هر شرایطی در خارج از طبقه کارگر زیست می‌کند، این تنها به شرایط سرکوب و اوضاع نامساعد سیاسی و اجتماعی مربوط نمی‌شود. وقتی که مبارزه سیاسی “پیشاهنگ طبقه” در بیرون طبقه و توده ی زحمتکش به هر شکلی ادامه می‌یابد و رشد می‌کند و احیانا تبدیل به “حزب” می گردد، در قلمرو نظریه سیاسی ممکن است تغییر و تبدیل های زیادی رخ دهد، اما اثبات اینکه این تحول تا چه میزان منعکس کننده‌ی تحول مبارزه طبقاتی می باشد و یا خود بر این مبارزه تاثیر گذارده باشد به یک اندازه مشکل است .اگر سوسیالیسم محصول تاریخی و نظری جنبش طبقاتی پرولتاریا در طی انقلاب صنعتی در اروپا است ،انتقال و سازمان یابی آن در کشورهای دیگر و در ده ها و سده های بعدتر نیز، به طور کلی نمی‌تواند در خارج این طبقه معنا و مفهومی داشته باشد .رویکرد طبقات غیر پرولتری به سوسیالیسم و پیدایش انواع “سوسیالیسم های دیگر” امری جداست و نمی‌تواند بهانه و دلیلی برای کمونیست معتقد به آموزه‌های مارکس ،کارگر و فعال رادیکال و چپ کارگری باشد که حوزه و عرصه کنشگری و تحزب  خود را به خارج طبقه منتقل نماید ؛امری که برای تشکیلات سکتاریستی همواره تکرار می شود و دیر یا زود در یک ساختار و سبک کار و فهم از تحزب و سازمان یابی کارگران تئوریزه می گردد.
ب ) نمودها و نشانه ها:
نمودها و نشانه های سکتاریسم را در چپ ایران به صورت های زیر می توان مشاهده کرد:
۱ – تشکیلات و سازمان حزبی را به عنوان ظرفی برای تشکل و سازمان یابی کارگران نمی فهمد؛ بلکه آن را به عنوان ظرفی برای رهبری می شناسد. رهبری بر طبقه کارگر را جایگزین رهبری طبقه کارگر می کند. به جای این که ظرف و مظروف را به سوی یکسانی و اتحاد سوق دهد امکانات را برای حاکمیت ظرف بر مظروف فراهم می آورد. در تشکیلات سکتاریستی کارگران و طبقه جایی ندارند .آنچه هست اعضای حزب و سازمان سکتاریستی است .اصل حزبیت برای سکتاریست ها،امر طبقاتی و متشکل شدن پرولتاریا به صورت یک طبقه نیست.امر متشکل شدن در سازمان سکتاریست است.
۲ – از این رو تشکیلات سکتاریستی فاقد سبک کار کمونیستی است؛ سبک کاری که بایستی بتواند شکل ها و درجات مختلف جنبش و مبارزه کارگری و توده ا‌ی را تشخیص داده و تلاش خود را در جهت ارتقای سطح آگاهی تشکیلاتی و در راستای تشکل طبقاتی آن فراهم آورد. برای تشکیلات سکتاریستی سبک کار ارجح عبارت است از جذب عنصرکارگری در سازمان و حزب و از این طریق تامین “پیوند”میان ” جنبش خود به خودی” با تشکیلات حزبی. برای آنها جنبش کارگری تا زمانی که از منویات و خط مشی حزب و سازمان مربوطه تبعیت ننماید،”جنبش خود به خودی” و فاقد آگاهی طبقاتی و نقشه مبارزاتی به حساب می‌آیند.
۳ – تشکیلات سکتاریستی با توجه به دوعامل پیش گفته، قادر به تامین و تحقق امر اتحاد و وحدت پرولتاریا در یک تشکیلات حزبیو یا پی ریزی و کمک به ایجاد تشکیلات های اقتصادی و اتحادیه‌ی سراسری و یا ائتلاف‌ها وجبهه های بزرگ سیاسی در میان کارگران و متحدان طبیعی او با حضور  شمار میلیونی این طبقات نیست. برعکس تشکیلات سکتاریستی به روش ها و شکل های مختلف یکی از موانعمهم حزبیت و تشکل یابی طبقه کارگر ایران است.
۴ – سکتاریسم به عنوان یک گرایش سیاسی – تشکیلاتی و یک منش اجتماعی، به هر دو صورت راست و “چپ” پدیدار می شود. در پوشش نخبه گرایی و الیت سیاسی، بر منافع اقشار فوقانی بوروکرات و تکنوکرات ،الیگارشی های مالی، مذهبی، فرهنگی و سیاسی استوار است .در پوشش “چپ ” با توسل به فرقه گرایی و تبدیل سیاست به ایدئولوژی و مذهب و به همین طریق تبدیل سوسیالیسم به آرمان و ایدئولوژی بر منافع روشنفکران خرده بورژوا ،کارکنان فکری شامل دانشجویان معلمان و استادان دانشگاه و نویسندگان و روزنامه نگاران و مانند آن متکی می باشد.
۵ –  آموزش و ترویج سوسیالیسم در میان طبقه کارگر در فعالیت‌های سکتاریست ها جای چندانی اشغال نمیکند .آن ها علیرغم نقش کلیدی وتاریخی که برای خود تعریف کرده اند- یعنی انتقال “سوسیالیسم” از “بیرون” به “درون” طبقه کارگر- عملاً در این زمینه فعالیت چشمگیر و دست اولی ندارند. تبلیغ مارکسیسم و سوسیالیسم برای آنها در حد کلیات و رئوس برنامه حزبی و سازمانی کاربرد دارد و از ترویج مبانی همین برنامه ها در میان اعضا و هواداران و مخاطبان خویش غافل اند ؛ و یا حداکثر به عنوان امری تزیینی ،اتفاقی و هر از گاهی نگریسته می‌شود .می‌توان به آشکارا مشاهده کرد که ترویج و آموزش مبانی سوسیالیسم ، دستاوردهای مارکس و انگلس و لنین و سایر رهبران فکری سوسیالیسم و کمونیسم در داخل و بیرون این تشکل‌ها، غایب و یا بسیار کم رنگ است .اینکه مبادی و عرصه این آموزش و ترویج در کجای کاریر سیاسی این احزاب و سازمانها تعبیه گردیده، ظاهرا ضرورتی ندارد. کارگران و فعالین جنبش ها به محض اتصال به این تشکل ها ،آموزه ها را دفعتا فرا می‌گیرند و نیازی به مطالعه، آموزش و ترویج وجود ندارد!
فقر عظیم تولیدات فکری، رسانه ای و تبلیغ و ترویج در عرصه مدیا و ابزارهایی که به اتکای پیشرفت تکنولوژی ارتباطی و اطلاعاتی به وفور در اختیار تشکل‌های سکتاریست است ،حاصل بی توجهی  مفرط آن ها به ترویج سوسیالیسم در میان کارگران و پیشروان جنبش کارگری می باشد.هم اکنون بخش غالب این تولیدات ،خارج از چارچوبه‌های احزاب و سازمانها انجام می گیرد و زراد خانه تئوریک سوسیالیست های “آزاد” و “غیر حزبی” کار خود را انجام می‌دهند .سازمان و حزب سکتاریست دنیای جداگانه ای دارد که ربطی به این فرآورده‌ها ندارد.نه نفی و نه اثبات ! نه نقد و نه تفسیر!

نتیجه گیری:
مبارزه بی امان علیه سکتاریسم و تمامی جنبه‌های نظری، سیاسی و تشکیلاتی آن ،امر مهم کمونیستها در پالایش و پایه ریزی سبک کار، تشکیلات ، سیاست و تاکتیک پرولتری و انقلابی است .اتحاد مستحکم و منسجم پرولتاریا و زحمتکشان ، متکی بر تئوری انقلابی و تحلیل مشخص از شرایط مشخص و تاریخی و خودویژه در هر یک از کشورها، در طی مبارزه علیه جنبه ها، شکل ها و پوشش های سکتاریسم در جنبش کارگری و جنبش های عمومی و اجتماعی می باشد.

ک.د
۲۵/۰۳/۲۰۱۷ – پنجم فروردین ۱۳۹۶






پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*