فهرست

در نقد مقاله ی آقای دکتر محمد مالجو تحت عنوان ” انقلاب اکتبر یک گام به پیش دو گام به پس “

۱- انقلاب یا کودتا–

به مناسبت یک صدمین سالگرد انقلاب کبیر اکتبر آقای محمد مالجو طی نوشتاری در سایت اخبار روز به سان تبلیغاتچی های دوران جنگ سرد حملات بی پایه و غیر موجهی را علیه این انقلاب شکوهمند  دوران ساز و رهبر آن کرده است . او در مقاله مزبور با هیستری شدید ضد لنینی می نویسد : ” انقلاب اکتبر اصلا کودتایی بود بر ضد دولت موقت برآمده از انقلاب فوریه … لنین ابتدا با تحمیل اراده اش به حزب بلشویک و سپس با تمهید قیام مسلحانه ای که فقط به تصویب برق آسای اقلیت کمیته مرکزی حزب رسیده بود بر ضد دولت موقت کودتا کرد ” . کودتای بلشویکی در اکتبر ۱۹۱۷ بنیاد تاریخ نگاری غرب امپریالیستی در مواجهه با انقلاب اکتبر می باشد . این ادعا را کسانی می کنند که سراسر تاریخ موجودیتشان مملو از جنگ ، تجاوز ، اشغالگری، نسل کشی و قتل عامهای میلیونی ، دو جنگ دهشتناک جهانی ، کودتاهای بی شمار علیه حکومتهای دمکراتیک و مستقل و… می باشد . این که چرا عده ای تحت عنوان چپ و سوسیالیست برای تخطئه ی انقلاب اکتبر به حربه های ایدئولوژیک غیر انسانی ترین و هارترین نیروهای تاریخ بشری متوسل می شوند ، هیچ دلایلی جز هم مسلکی آنها با منشویکها و قرار گرفتن تحت تاثیر القائات ایدئولوژیک تئوریسینهای نظام بین المللی بورژوائی ندارد . واقعیت این است که در دوران هشت ماهه ی بین فوریه و اکتبر ، بلشویکها تنها نیرویی بودند که مطالبات و خواسته های اساسی مردم (مخصوصا مخالفت با ادامه ی جنگ امپریالیستی و تلاش برای برقراری صلح ) را درک کرده و آنها را در برنامه های خود گنجاندند. منشویکها و اس ارها بیشتر در فکر خوش رقصی در برابر بورژوازی روس بودند تا رسیدگی به خواستها و نیازهای مردم . بنابراین اگر بلشویکها پیروز شدند و مورد حمایت توده های وسیع قرار گرفتند،نتیجه ی انطباق خواستها و مطالبات اصلی و بنیادین زحمتکشان با برنامه های بلشویکها بود و نه نتیجه ی کودتا . افراد و جریاناتی و از آن جمله آقای مالجو که انقلاب اکتبر را کودتا می نامند ،  برای حقنه کردن و جا انداختن این دروغ بزرگ خود در بین مردم ، در وهله ی نخست می کوشند با ترسیم یک شخصیت خیالی و غیر واقعی از لنیناو را را بعنوان  فردی مستبد، خودرای وغیر قابل انعطاف  نشان دهند که گویا هیچ اعتنائی به عقاید مخالفانش نداشته و نیز همیشه نظراتش را با ترفندهای مختلف به دیگران تحمیل می کرده است . بنا بر روایت این به اصطلاح منتقدین ، نه تنها در حزب بلشویک روابط و مناسبات دموکراتیکی برقرار نبوده ،بلکه در سایه ی دیکتاتوری مطلق العنان لنین سکوت قبرستانی در درون حزب حکمفرما بوده و احدی بدون اجازه ی وی حتی حق نفس کشیدن هم نداشته است . آشکار است که شخصیت بزرگ و انسانی لنین فراتر از این سخنان و دروغهای بی پایه می باشد . بررسی تاریخ حزب بلشویک و فراز و فرودهای آن نشان می دهد که لنین در بیشتر مواقع مهم وحساس مبارزات درون حزبی در اقلیت قرار گرفته و برای پیشبرد افکار و آرای خود با رعایت کامل موازین دمکراتیک ، تنها و تنها به دانش عظیم و قدرت بی نظیر اقناکنندگی خود اتکا کرده است . لنین بر خلاف ادعای سخیف آقای مالجو در هیچ برهه ای از حیات حزب بلشویک به تحمیل نظرات خود به دیگران نپرداخته و هیچوقت هم در اشاعه ی آزادنه ی نظرات رفقای حزبیش مانع ایجاد نکرده است .
اگر ما تاریخ و رخدادهای آنرا نه به صورت اجزاء پراکنده و جدا از هم ، بلکه بعنوان یک کل به هم پیوسته و در ارتباط با هم بررسی کنیم ، نمی توانیم در مباحث مربوط به انقلاب اکتبر فقط به حوادث و اتفاقات بین فوریه و اکتبر بسنده کنیم . برای درک بهتر حوادت اکتبر باید به سالهای قبل یعنی به کنفرانس انترناسونال سوسیالیستی در سال ۱۹۱۲در شهر بال سوئیس ( و همچنین به کنفرانسهای اشتوتگارت ۱۹۰۷ و دانمارک ۱۹۱۰ ) برگردیم . در این کنفرانس ها احزاب عضو متفق القول متعهد می شوند که در صورت بروز یک جنگ امپریالیستی با تمام قوا با آن مقابله کرده ، در پارلمانهای مربوطه به اعتبارات جنگی رای منفی داده و در نهایت با استفاده از بحرانهای سیاسی و اقتصادی ناشی از جنگ ، بورژوازی خودی را سرنگون (تبدیل جنگ خارجی به جنگ داخلی ) و بدین وسیله الغاء نظامهای سرمایه داری را تسریع نمایند . لنین میدانست که بخش مهمی از احزاب عضو انترناسونال مخالف فراخوان کنفرانس بال (یا بازل در کشور سوئیس) هستند و رای مثبت آنان به قطعنامه های کنفرانس ، مصلحتی و از روی اجبار می باشد .بدین جهت گفته بود که : ” آنها به ما سفته بزرگی داده اند ، ببنیم چطور آن را پرداخت خواهند کرد ” (تاریخ سه انترناسیونال جلد اول / صص ۲۷۰- ۲۶۹ / ویلیام فاستر )
همانطور که انتظار میرفت با آغاز جنگ اکثر احزاب سوسیالیستی به ورطه ی سوسیال شوینیسم در غلطیده و در پارلمانها به لایحه ها و اعتبارات جنگی رای داده و به دفاع بی چون و چرا ازبورژوازی خودی و نتیجتا از جنگهای توسعه طلبانه و غارتگرانه ی امپریالیستی پرداختند . بی تردید این بزرگترین خیانتی است که در تاریخ به طبقه ی کارگر شده است .
برخلاف اغلب جریانات سوسیال شوینیست ، حزب بلشویک تحت رهبری درخشان لنین با تعهد کامل به فراخوان کنفرانس بال و با قاطعیت به افشای ماهیت غارتگرانه ی جنگهای امپریالیستی پرداخته و از کارگران کشورهای مختلف خواست به جای کشتن هم طبقه ایهای خود ، به پا خیزند وسلاحها را به سوی اقلیت استثمارگر و استعمارگر نشانه روند . مطابق این فراخوان ، حزب بلشویک در روسیه به سازماندهی وسیع کارگران و زحمتکشان پرداخت و با تبدیل جنگ خارجی به جنگ داخلی موفق شد بورژوازی خودی و همدستان ” سوسیالسیت ” آنرا سرنگون ساخته و اولین دولت واقعی کارگری را برسر کار آورد . آری این است گناه نابخشودنی لنین از نظر بورژوازی جهانی ، سوسیال شوینیستها ، منشویکها و هم مسلکان رنگارنگشان .
در اینجا بی مناسبت نیست که از آقای مالجو پرسیده شود این چگونه کودتایی است که عاملین آن مرام و نیت خود مبنی بر سرنگونی دولت حاکم را طی سالیان مدید در گنگره ها و کنفرانسها آن هم بطور علنی اعلام می نمایند ؟ آیا شما می توانید حتی یک نمونه در تاریخ نشان دهید که گروهی کودتاگر در کوی و برزن به تبلیغ نظرات خود بپردازد و اعلام نماید که در فلان تاریخ یا در بهمان شرایط دست به کودتا خواهیم زد ؟ اگرقبول داریم که کودتا عمل در اختفاء ( اعلام نشده و غیر علنی )گروهی از سپاهیان یک کشور بر علیه دولت مربوطه می باشد ؛ آنوقت وجه اشتراک این با آن اولی در کجاست ؟

۲- آیا لنین در همه حال طرفدار سرنگونی قهرآمیز دولت موقت بود ه است ؟
تمامی اسناد و شواهد تاریخی نشان میدهند که لنین در مقطعی از تحولات اجتماعی بعد از فوریه مخالف سرنگونی قهرآمیز دولت موقت بوده است . وقتی در هفته ها و ماههای بعد از انقلاب فوریه مشخص شد که منشویکها و اس ارها دارای اکثریت قوی در شوراها می باشند ، لنین با طرح شعار ” همه قدرت به دست شوراها ” از آنها خواست تا به شکل دمکراتیک و مسالمت آمیز قدرت سیاسی را در دست بگیرند . تا اینکه جریان حمله ی ژ نرال کرنیلف به پتروگراد پیش آمد . گفتنی است که بلشویکها تنها نیروئی بودند که بطور مسلحانه در مقابل قوای ژنرال ایستادند وآنرا در هم شکستند. این زورآزمائی نظامی و به شکست کشاندن کودتای ژنرال کورنیلف ، باعث بالا رفتن وجهه و محبوبیت بلشویکها و افزایش نفوذ آنان در بین مردم شد .بعد از ختم غائله ی ژنرال کرنیلف ، در اواخر ماه اوت یا آگوست لنین با نگارش مقاله ی “در باره سازش ” مجددا شعار ” همه قدرت به شوراها ” را مطرح می نماید . لنین نوشت در صورتی که منشویکها و اس ارها به همکاری خود با بورژوازی خاتمه دهند ، بلشویکها حاضرند تحت حکومت شورایی(بلشویکها حاضر به شرکت در دولت منشویکی – اس اری نبودند ) و بدون کاربرد سلاح با آنان به رقابت سیاسی بپردازند .متعاقبا وی با نگارش سه مقاله ی دیگر و از آن جمله ” انقلاب روسیه و جنگ داخلی ” همچنان تمایل و علاقه ی خود به تحول مسالمت آمیز انقلاب را نشان می دهد.عالی جنابان ” سوسیالیست ” هیچ توجهی به خواسته های لنین نشان نمی دهند . آنان در ست برخلاف تقاضای لنین دولت ائتلافی دیگری با بورژوازی ( بدون شرکت کادتها ) تشکیل داده و همراه با بورژوازی روس به جنگ غارتگرانه و دهشتناک امپریالیستی ادامه می دهند . لنین حدودا تا ۱۰ سپتامبر همچنان این خط را پیش برده و تبلیغ مینماید . بی علاقگی منشویکها و اس ارها به “شعار همه قدرت به شوراها ” و تشکیل دولت یکدست سوسیالیستی ( یعنی بدون شرکت بورژوازی ) از طرفی و از طرف دیگر تغییر شرایط جامعه ی روسیه و همچنین گسترش نفوذ حزب بلشویک در بین کارگران ، لنین را مجاب به تغییر تاکتیک و اتخاذ خط مشی نوینی می کند .
لنین حول و حوش پانزده (۱۵ ) سپتامبر دو نامه به کمیته ی مرکزی ارسال می کند .در نامه ی دوم که تحت عنوان ” مارکسیسم و قیام ” شناخته شده است ، از کمیته ی مرکزی حزب بلشویک مصرانه می خواهد خود را برای سرنگونی دولت بورژوائی حاکم ( به ریاست کرنسکی ) آماده نماید . کمیته ی مرکزی بلافاصله برای بررسی نامه ها تشکیل جلسه می دهد و رونوشتی از هر دونامه نیز به شرکت کنندگان جلسه ارائه می شود . بعد از اتمام جلسه ، اکثریت اعضاء متفق القول تصمیم می گیرند که فقط یک نسخه از هر نامه را نگه دارند و بقیه را می سوزانند .بدین ترتیب درخواست لنین برای آمادگی به قیام به راحتی نادیده گرفته می شود . کمیته ی مرکزی تمام سعی و تلاش خود را به کار می برد تا نامه های لنین به دست کارگران و اعضای پایین حزب نرسد . این جریان تقریبا پنج هفته قبل از انقلاب اکتبر می باشد . این ماوقع را مقایسه کنید با حرفهای پوچ و بی اعتبار آقای مالجو مبنی بر ” لنین با تحمیل اراده اش به حزب بلشویک … “. اساسا در حزب بلشویک مکانیسم تحمیل اراده وجود عینی نداشت . نه کمیته ی مرکزی منکوب و منقاد لنین بود و نه شخصیت والا و انسانی لنین خواهان توفق و برتری بر دیگران بود ه است .
باری کمیته ی مرکزی بعد از این شاهکار دست به شاهکار دیگری می زند . روز بعد نشریه ی ” رابوچی پوت ” دست به انتشار مقاله ی ” انقلاب روسیه و جنگ داخلی ” میزند . همانطور که فوقا اشاره شد ، لنین این مقاله را زمانی نوشته که خواهان پیشبرد مسالمت آمیز پروسه ی انقلاب بود ه است . اینک کمیته ی مرکزی با چاپ این مقاله می خواست به کارگران و توده های حزبی نشان دهد که گویا لنین کماکان به خط مشی سابق پایبند است . لنین وقتی چنین دید به شدت برآشفت و تصمیم گرفت به هر قیمتی که شده به پتروگراد برگردد . کمیته ی مرکزی ” ظاهرا ” به خاطر خطر جانی وی را از حضور در پتروگراد منع کرده بود .لنین تصمیم خود برای بازگشت از هلسینکی را فقط به کروپسکایا (زنش ) و آسوردلف ( سازمانده برجسته ی حزب و جانشین احتمالی لنین )اطلاع می دهد و نه کمیته ی مرکزی . لنین یکی دو روز بعد وارد ” وایبورگ ” یکی از محلات کارگرنشین پتروگراد شده بود .

۳- لنین و انقلاب اکتبر
به نظر من بدون وجود مارکسیت بزرگ و تاثیرگذاری مثل لنین ، طبقه ی کارگر روسیه به هیچ وجه قادر به تصرف قدرت سیاسی نمی شد .
در اواخر سپتامبر هیئت تحریریه ی ” رابوچی پوت ” از چاپ مقاله ی لنین تحت عنوان ” از دفتر خاطرات یک وقایع نگار ” امتناع می کند . لطفا جمله ی قصار آقای دکتر محمد مالجو را فراموش نکنید ” لنین ابتدا با تحمیل اراده اش به حزب و … ” . برخی از اعضای هیئت تحریریه عبارت از تروتسکی ، کامنف و استالین بودند . دیگر اوضاع برای لنین غیر قابل تحمل شده بود . انتقادهای وی از بالا و فشار سنگین کارگران ، سربازان و اعضاء حزب از پائین ، بتدریج اذهان به خواب رفته ی کمیته ی مرکزی را بیدار می کرد . در جلسه ی شب ده (۱۰ ) اکتبر کمیته مرکزی حول محور نظر لنین برای تدارک قیام بحث می شود . در جلسه ی دوم کمیته ی مرکزی در شانزده (۱۶) اکتبر از پانزده (۱۵ ) عضو حاضر نه (۹ ) نفر به نظر لنین و شش (۶) نفر به نظر کامنف و زینویف ( درمخالفت با قیام ) رای میدهند . چنانچه که مشاهده می شود اکثریت کمیته ی مرکزی در جریان یک عمل کاملا دمکراتیک درون تشکیلاتی رای به تدارک قیام می دهند . ولی هیستری شدید ضد لنینی و بلشویکی بعضیها آنها را عاجز از دیدن وقایع واقعی تاریخی کرده است . اینکه آقای دکتر محمد مالجو می نویسند ” لنین ابتدا با تحمیل اراده اش به حزب بلشویک و سپس با تمهید قیام مسلحانه ای که فقط به تصویب برق آسای اقلیت کمیته ی مرکزی رسیده بود بر ضد دولت موقت کودتا کرد ” دروغ آشکار و تحریف بخش مهمی از تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی می باشد . همانطور که در این سطور نشان داده شد ، لنین در چهارچوب موازین دمکراتیک به تبلیغ و ترویج پیگیر نظرات خود پرداخته و توانسته است طی پروسه ای بر رای و تصمیم اعضا اثر گذاشته و در نهایت حائز اکثریت گردد . برای آقایان و خانمهای خیلی دمکرات این می شود ” تحمیل نظرات ” توسط لنین ولی همین عمل را برای بورژوازی و منشویک مسلکها پایبندی به اصول و موازین دمکراتیک  می نامند. اینجا بار دیگر ثابت می شود که مبارزات سیاسی – ایدئولوژیک بخشی از مبارزات طبقاتی می باشد و موضوع صرفا فقط بر سر بدفهمی قضایا نیست . کمونیستها باید این مبارزات را جدی گرفته ، خلاقانه در آن شرکت کرده وتنها به شکوه و ناله اکتفا نکنند .
” کمیته ی نظامی انقلابی ” که توسط رهبران ” بخش نظامی شورای پتروگراد ” تاسیس شده بود از نیمه ی دوم اکتبر شروع به فعالیت رسمی می کند . مسئول کمیته نظامی یک اس ار چپ بود . در بیست و دوم (۲۲) اکتبر تروتسکی طی اعلامیه ای مشروعیت حاکمیت دولت بر پادگان پتروگراد را زیر سئوال می برد . به دستور نخست وزیر کرنسکی ، رئیس ستاد منطقه ی نظامی پتروگراد ضرب الاجل شدیدی به منظور پس گیری اعلامیه ی بیست و دوم (۲۲) اکتبر به شورا می فرستد . به علت مخالفت اس ارهای چپ و کمیته ی اجرائی مرکزی با اعلامیه بیست و دو (۲۲) اکتبر ،در شب بیست و سوم (۲۳) اکتبر کمیته ی نظامی انقلابی  ضرب الاجل  دولت را می پذیرد . ولی کرنسکی اعلامیه ی کمیته را نپذیرفته و آنرا تاکتیکی برای خرید زمان می داند. از اینرو کرنسکی بلافاصله دستور حمله به بلشویکها را صادر می کند. نیروهای دولتی صبح روز بیست و چهار (۲۴) اکتبر چاپخانه ی رابوچی پوت را اشغال کرده و آنرا مهر و موم می کنند . از اینجا در تمام روز بیست و چهار (۲۴) اکتبر سلسله درگیریهای پیش می آید که در آن نیروهای دولتی مهاجم و نیروهای مخالف حالت تدافعی داشتند .
آنچه در این میان لنین را به شدت عصبانی نموده بود ، پذیرش ضرب الاجل دولت و مخالفت کمیته ی نظامی انقلابی با قیام بود .
لنین معتقد بود که در این شرایط تنها راه خروج از این وضعیت نابه سامان و نومید کننده ، کسب فوری و بلادرنگ قدرت می باشد . او با تیزبینی خاص خود فهمیده بود که منتظرتشکیل کنگره ی دوم شوراهای سراسری ماندن ، تنها زمان و فرصت مناسبی را در اختیار دولت موقت خواهد گذاشت تا با سازماندهی مجدد نیروهایش به سرکوب چپها و مخالفین بپردازد . لنین به تجربه دریافته بود که کنگره نه کاری خواهد کرد و نه هم می تواند بکند و حتی در صورت تشکیل حکومت یکدست سوسیالیستی ، منشویکها و اس ارها کما فی السابق ترجیحا با بورژوازی همکاری نموده و در سرکوب چپها شرکت خواهند کرد . گذشت زمان صحت پیش بینی های داهیانه ی لنین را نشان داد.

از طرف دیگر نیروهای آلمانی در بیست (۲۰) اوت بندر مهم ریگا را تصرف کرده بودند و دولت کرنسکی در صدد تخلیه ی پادگان بلشویکی شده ی پتروگراد و اعزام آنها به جبهه بود . احتمال داشت آلمانها به طرف پتروگراد حرکت کنند . گمانه زنیهای نیز از طرف برخی نیروهای سیاسی و جود داشت که کرنسکی بی میل نیست برای سرکوب بلشویکها ، پایتخت انقلابی آنرا تحویل ارتش آلمان بدهد .بدین جهت لنین طی پیامی که عصر روز بیست و چهار (۲۴) اکتبر توسط کروپسکایا به کمیته ی مرکزی می فرستد، می نویسد : ” رفقا.. . تحت هیچ شریطی قدرت نباید تا بیست و پنجم (۲۵) اکتبر در دست کرنسکی و شرکاء باقی بماند …دولت در حال سقوط است .آخرین ضربه ، به هر قیمتی باید بر آن وارد شود …تاخیر در قیام هلاکتبار خواهد بود . من با تمام توان از رفقا می خواهم درک کنند که همه چیز به تار موئی بسته است . با مسائلی روبرو هستیم که نه بوسیله ی برپائی کنفرانسها و کنگره ها (حتی کنگره شوراها ) بلکه تنها بوسیله مردم ، بوسیله توده ها، بوسیله مبارزه مردم مسلح حل می شوند .”
لنین در طی روز بیست و چهار(۲۴) اکتبر چند بار با ارسال پیامهای به کمیته ی مرکزی خواهان اجازه ی حضور در اسمولنی شده بود که هر بار این تقاضاها با مخالفت کمیته ی مرکزی روبرو شد .لنین چون چنین دید ، عصر همان روز با گذاستن کلاه گیس به همراه رابط خود به هر زحمتی بود خود را به اسمولنی رساند . ورود لنین فشار را بر کمیته ی مرکزی افزایش داد . اقدامات کمیته ی نظامی انقلابی که در طول روز بیست و چهار (۲۴) اکتبر اکثرا تدافعی و صرفا واکنشی در برابر تهاجمات نیروهای دولتی بود ، از ساعات اولیه ی بیست و پنج (۲۵) اکتبر تهاجمی شده و نیروهای انقلابی ، بتدریج مراکز و موسسات حساس و دولتی را تصرف نموده و سرانجام موفق به سرنگونی دولت موقت پوشالی می گردند . شعله های سرکش امواج انقلابی تدریجا از پتروگراد بعنوان مرکز انقلاب به سایر شهرها و روستاهای روسیه گسترش یافت و سرانجام بزرگترین دولت کارگری دنیا پا به عرصه ی حیات گذاشت .

۴-آیا کارگران پتروگراد در برخورد به بورژوازی باید از کموناردها پیروی می کردند ؟
منشویکها بنا به دیدگاههای سیاسی – ایدئولوزیک خود که معتقد بودند یک انقلاب بورژو دمکراتیک الزاما باید برای یک دوره ی طولانی توسط بورژوازی رهبری و هدایت شود ، عملا و نظرا علائق و منافع خود را به بند ناف بورژوازی روس پیوند زده و قادر به قطع ارتباط با آن نبودند . لنین اینرا می دانست و بدین جهت می گفت منتظر تشکیل کنگره ی دوم شوراها ماندن ، وقت تلف کردن است . زیرا حتی در صورت تشکیل دولت یکدست سوسیالیستی ، دولت مزبور کماکان تحت زعامت و نفوذ بورژوازی خواهد ماند و در آن صورت هرج و مرج و از هم گسیختکی اجتماعی و ایضا جنگ مصیبت بار امپریالیستی ادامه خواهد یافت ؛ و از همه مهمتر بورژوازی روس فرصت جمع آوری قوای خود رابدست خواهد آورد .بعد از انقلاب فوریه در روسیه حکومت دوگانه به وجود آمده بود . اینک در اواخر اکتبر مبارزه ی طبقاتی به مراحل تعیین کننده و قطعی خود رسیده بود . اگر کارگران و هم پیمانانش دست روی دست گذاشته و تعلل می کردند ، بورژوازی روس دیر یا زود چه در اتحاد با ارتش و ضد انقلاب داخلی و چه در هماهنگی با بورژوازی بین المللی به کشتار وسیع نیروهای کارگری و چپ میزد.
تجربه ی کمون پاریس در مقابل چشمان لنین بود . کارگران بعد از تصرف قدرت سیاسی در پاریس با خوش خیالی تمام وقت خود را صرف انتخابات و رتق و فتق امورات داخلی خود کردند. آنان از بورژوازی مستقر در ورسای غفلت کردند . ورسائیها نیز متعاقب سازش و تبانی با دولت فئودالی پروس به سازماندهی و تسلیح مجدد خود پرداخته و در موقع مغتنم به سر کموناردهای سهل انگار و ساده اندیش ریخته و آنها را وسیعا کشتار کردند.
با در دست داشتن چنین تجاربی ، حداقل انتظاری که از دوستان همیشه منتقد میرود ، این است که در موضوع مورد بحث علاوه بر طرح انتقادات ، راه کارهای خود را نیز ارائه دهند تا برای خواننده تشخیص سره از ناسره سهل و ممکن گردد .مثلا در جامعه ای که در آن مبارزه ی طبقاتی به مراحل حساس خود رسیده و سرنوشت قدرت سیاسی و موضوع ” کی بر کی ” هنوز در بعد سراسری حل ناشده و مبهم می باشد ، کارگران چه وظایفی را باید پیش پای خود قرار دهند : ۱- بمانند کموناردها عمل کنند ؟، ۲-کارگران پتروگراد را سرمشق خود قرار دهند ؟، ۳- از آموزه های منشویکی پیروی کنند؟ ، ۴- و…؟ . دانش آموختگانی نظیر آقای دکتر محمد مالجو برای این که دمشان به تله نیفتد هیچوقت پا به میدان سیاست گذاری عملی نمی گذارند . آنها دوست دارند همیشه منتقد حق به جانب باشند ، تنها به قاضی رفته و راضی بر گردند.
آقای مالجو در بخش دیگری از مقاله اش می نویسد : ” کوتاه زمانی پیش از برگذاری کنگره شوراها قیام مسلحانه ی اکتبر را رقم زدند و سقوط دولت موقت را در کنگره اعلام کردند تا انتقال قدرت به رای کنگره شکل نگیرد و دولت ائتلافی برپا نشود. شورای کمیساری خلق در بیست و هفت (۲۷) اکتبر ممنوعیت مطبوعات مخالف را اعلام کرد . ” من هم در در بخش ۳ این نوشته و هم در اینجا در مورد بی خاصیتی برگذاری کنگره شوراها به قدر کافی توضیح داده ام و لزومی به ادامه ی بحث در مورد آن نمی بینم . در مورد دولت ائتلافی هم همینطور ولی به این مورد در ادامه دوباره باز خواهم گشت . در مورد” ممنوعیت مطبوعات مخالف ” باید بگویم اگر این مطبوعات متعلق به افراد و جریاناتی بود که با حکومت نوپای کارگری مبارزه ی مسلحانه می کردند کار درستی بود . ولی چنانچه به افراد و اشخاص بی طرف و یا مخالف صرف سیاسی تعلق داشت اقدام شایسته ی نبود و نباید این کار را می کردند . و اگر هم برای دوره ای مجبور به این کار بودند باید بعد ازگذشت دوره ی اضطراری به آنها آزادی فعالیت مجدد را می دادند .
۵- بلشویکها در قدرت
آقای دکتر محمد مالجو در یک بخشی از مقاله اش می گوید : ” اما بلشویکها جنگ داخلی اجتناب ناپذیری را که در پیش بود عامدانه شدت بخشیدند . لنین اصولا جنگ داخلی را مرحله ای حیاتی در انقلاب اجتماعی می دانست ، جنگ داخلی به منزله خشن ترین نوع مبارزه طبقاتی . جنگ داخلی یگانه امید بلشویکها برای تثبیت قدرت متزلزلشان در گستره ای وسیع بود ” . از تک تک کلمات این سطور دروغ ، تحریف و نفرت بی پایان از لنین ، بلشویکها و حکومت انقلابی کارگران می بارد . این ادعا ها را بررسی می کنیم .
منشویکها که تا دیروز تمام تلاش و هنر خود را به کار می بردند تا مانع رمیدن بورژوازی لیبرال شوند و حاضر به همه نوع خوش خدمتی در پیشگاه آنها بودند ؛ در مقابل اولین دولت نوبنیاد کارگری توفانی از خشم و کین طبقاتی به راه انداختند .
اولین صف آرائی مهم در مقابل دولت جدید از طرف منشویکها و اس ارهای راست صورت گرفت که در بیست و شش (۲۶) اکتبر ” کمیته سراسری نجات کشور ” را تشکیل داده بودند . کرنسکی نیز بعد از سرنگونی دولت پوشالیش به اردوی ژنرال کراسنو (کراسنوف ) در نزدیکیهای پتروگراد پیوسته و این دو در همکاری با یک دیگر در صدد حمله و تصرف پتروگراد بودند .
در بیست و هفت (۲۷) اکتبر کمیته ی مرکزی شوراهای سراسری برگزیده شدند . اعضای کمیته متشکل از ۶۰ بلشویک ، ۲۹ اس ار چپ، ۶ منشویک انترناسیونالیست و ۴ نفر هم از سایر گروههای کوچک چپ بودند .
حزب بلشویک برخلاف ادعاهای نادرست و غیر مستند آقای مالجو مبنی بر نیاز به خشونت و جنگ داخلی ، واقعا در پی تشکیل یک دولت ائتلافی از تمام گروهای چپ حتی با منشویکها بود . ولی این خائنین به طبقه ی کارگر در حالیکه در ظاهر مزورانه دست دوستی به سوی بلشویکها دراز می کردند از پشت در صدد خنجر زدن به آنها بودند . رهبران این به اصطلاح ” کمیته نجات سراسری کشور ” طرح کودتائی را ریخته بودند تا همزمان با ورود نیروهای ژنرال کراسنو به داخل پتروگراد اینان نیز از داخل شهر برخاسته و با یک ضربت حکومت کارگری را براندازند . در ۳۰ اکتبر جنگ بین دولت شورائی و نیروهای ژنرال کراسنو در نزدیکیهای پایتخت در گرفت و نیروهای حکومت کارگری به سرعت بر حریف غلبه کرده و خود ژنرال را نیز به اسارت گرفتند .بلشویکها از روز اول مخالف جنگ و خونریزی و سختگیری بودند . به طور مثال همین ژنرال کراسنو را در قبال تعهدی که بر مبنای آن ژنرال متعهد شده بود که دیگر در برابر حکومت کارگری دست به اسلحه نبرد ، آزادش کردند . البته جناب ژنرال به عهدش وفا نکرد و یک هفته بعد از آزادی به نیروهای ضد انقلاب در جنگ علیه بلشویکها پیوست .
منشویکها بعد از نا امیدی از سرنگونی سریع دولت شوراها ، وارد جلسات کنفرانس احزاب چپ شده و این بار خواهان تشکیل دولتی بدون شرکت لنین و تروتسکی بودند. برخلاف دروغهای رایج حاکم و اینکه ” … جنگ داخلی یگانه امید بلشویکها برای تثبیت قدرت متزلزلشان در گستره ای وسیع بود ” ، این منشویکها و اس ارها بودند که مخالف هر نوعی از سازش و مصالحه بودند ونه بلشویکها . قطعنامه ۲۸ اکتبر کمیته ی مرکزی منشویکها مخالفت با ” هر گونه مصالحه ای با بلشویکها تا درهم شکستن ماجراجوئی بلشویکی ” را اعلام می دارد . آنها امیدوار بودند که ائتلافی از نیروهای کرنسکی و کادتها و کلا مجموعه ی ضدانقلاب ، بتواند حکومت کارگری را سرنگون کند . لنین سریعا متوجه مانورهای سوسیالیستهای میانه شد و فهمید که علت شرکت آنها در جلسات کنفرانس نه تشکیل ائتلاف سوسیالیستی بلکه خرید زمان برای کادتهاست . از اینرو به بلشویکها توصیه کرد تا هر چه زودتر با آنها قطع رابطه کنند .
آقای مالجو در ادامه ی مقاله ی مزبور می افزاید : … مجلس موسسان را در اوایل ژانویه ۱۹۱۸ منحل کردند و احتمال تشکیل دولتی ائتلافی را به تمامی منتفی ساختند . از ژوئیه ۱۹۱۸ به بعد هنگامه ی حذف سوسیالیست رولوسیونرهای چپ رسید .”
من در اینجا بدلائلی به موضوع مجلس موسسان نمی پردازم و بحث در مورد آنرا به فرصت دیگری موکول می کنم ولی در مورد تشکیل دولت ائتلافی همانطور که ذکرش رفت ، سوسیالیستهای میانه آشکارا در پی سرنگونی حکومت بلشویکی بودند و بنابراین زمینه ای برای تشکیل دولت مشترک با آنان دیگر وجود نداشت . از اینرو ادعای اینکه ” … احتمال تشکیل دولت ائتلافی را به تمامی منتفی ساختند ” نشانه ی بارزی از نا آگاهی و عدم اطلاع وی از تاریخ و حوادث و اتفاقات مربوط به آن انقلاب بزرگ کارگری می باشد .
در مورد حذف اس ارها ی چپ آقای مالجو دوباره ناگزیر به تحریف حقایق آشکار تاریخی شده است . واقعیت این است که اس ارهای چپ با بلشویکها دولت ائتلافی تشکیل داده و تنی چند از آنان نیز پست وزارت را داشتند . در مارس ۱۹۱۸ اس ار های چپ در اعتراض به پیمان صلح آلمان و دولت شوراها معروف به پیمان برست لیتوفیسک ، داوطلبانه از دولت ائتلافی خارج شده و استعفا دادند. اس ار های چپ بعدها به مقابله ی نظامی علیه دولت کارگری برخاسته و دست به ترور لنین زدند که در نتیجه ی عوارض این ترور ، لنین چند سال بعد در سن ۵۴ سالگی فوت و بزرگترین ضربت به انقلاب کارگری روسیه و جهان وارد شد .علیرغم این حقایق عیان وقتی کسی همچنان از حذف اس ارهای چپ توسط بلشویکها سخن می گوید یا نادان و فریب خورده  است یا هم دروغگو.
پایان

افشانی نقده

) متن بالا را در نقد مقاله ی آقای دکتر محمد مالجو تحت عنوان ” انقلاب اکتبر یک گام به پیش دو گام به پس ” / سایت اخبار روز / بتدریج در سه نوبت مابین روزهای ۷ تا ۱۰ نوامبر نگاشته و در صفحه ی فیس بوکم قرار دادم . اینک همان متن را با اندکی تغییر و حک و اصلاح برخی از سطور برای نشر در اختیار نشریه ی  کار کمونیستی قرار می دهم تا مورد نقد و بررسی خوانندگان آن نشریه و همچنین کلیه ی علاقمندان به مباحث تاریخی و سیاسی قرار گیرد .






پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*