فهرست

درباره دوران

——

پرداختن به مسئله دوران تاریخی ومحتوای اصلی و جهت تکاملی آن، درتدوین تئوری انقلاب کارگری وتعیین استراتژی انقلابی طبقه کارگر و مشخص نمودن دوستان ودشمنان آن، نقش تعیین کننده ای داشته ودارد.رساله حاضر درتاریخ ۱۳۶۲ ودر رابطه با مسائل مورد مناقشه آن دوران به رشته تحریر درآمده است و از کتابی تحت عنوان «انقلاب ایران ووظایف پرلتاریا»، انتخاب شده است.

با توجه به اشفتگیهای موجود درجنبش کمونیستی وکارگری ، نشریه کارانتشار مجدد سلسله مقالات تئوریک از این دست را برای مطالعه فعالین جنبش کارگری و کمونیستها مفید تشخیص میدهد ودرآینده نیز به انتشار اینگونه مقالات اقدام خواهد کرد.

توجه ! مباحث مربوط به مسائل جنبش جهانی کمونیستی و انحرافات شوروی دراین مقالات، مربوط به مقطع تاریخی میشود که این مباحث درآن زمان جزء مسائل مبرم تئوریک محسوب میشدند.

سایت فدائی

مقدمه

به نظر من قبل از تجزیه وتحلیل شرایط  اقتصادی ، اجتماعی و ویژه گیهای مشخص یک جامعه  و به تبع آن قبل ازپرداختن به امر برنامه و استراتژی پرلتاریا درانقلاب آتی ایران و… روشن کردن پاره ای ازمسائل عمومی و جهانی ، ازجمله مسئله دوران ، خصوصیات ، مضمون، محتوای اصلی و جهت تکاملی اصلی آن  و نیز برخورد به پاره ای از انحرافات جنبش جهانی  کمونیستی ، لازم وضروریست .

چراکه درشرایط کنونی  بدون پاسخگوئی  وروشن کردن موضع دربرابر مسائل فوق، نمیتوان بطور اساسی ازطرح برنامه پرلتری و استراتژی و تاکتیکهای رسیدن به آن صحبت کرد.

برای درک ویژه گیهای خاص کشورمان ، ضروری است تا ازویژه گیهای اساسی دوران حاضرشناخت درستی داشته باشیم « تنها شناخت ویژه گیهای اساسی یک دوران معین میتواند پایه ای برای درک ویژه گیهای خاص این کشور ویا آن کشورباشد» و.ا.لنین

لذا ابتدا باید به این سئوال پاسخ دهیم  که ما درچه دورانی زندگی میکنیم ؟ تا بتوانیم وقایع تاریخی را که درمقابل ماظاهرمیشوند، درک کنیم.

دردورانهای مختلف تاریخی همیشه جنبشهای جزئی وجودداشته وخواهدداشت،همانطورکه تاریخ جنبش دموکراتیک وکارگری کشورما شاهد آن بوده است.این جنبش هازمانی دراوج وزمانی فروکش کرده اند و بموازات آن دارای خصوصیات ویژه وانحرافات خاص خویش بوده اند.«همیشه انحرافات مختلف ازنوع متوسط وسرعت متوسط جنبش وجودداشته وخواهدداشت، ما نمیتوانیم بدانیم که به چه سرعت و با چه موفقیتی جنبشهای مختلف و مهم تاریخی دریک دوران مشخص توسعه پیدا میکنند ولی ما میتوانیم بفهمیم وبدانیم که کدام طبقه درراس یک دوران ویا دوران دیگری قرارگرفته ومحتوای اصلی آن را تعیین کرده و جهت اصلی تکامل آن وخصوصیات اصلی شرایط تاریخی درآن دوران وغیره راتعیین میکند» و.ا.لنین  بهزیرپرچمی دروغین

بدون درک ازدورانی که درآن زندگی و مبارزه میکنیم و بدون  بکارگیری ماتریالیسم تاریخی  قادرنخواهیم بود باتحلیل درست وعلمی شرایط مشخص اهداف استراتژیک وتاکتیکهای صحیحی اتخاذ کنیم.

برای روشن شدن موضوع  به ذکر چند مثال بسنده میکنم. مثلا دردورانهای مختلف تاریخی  که درهمین نوشته به آنها خواهیم پرداخت ،همواره یک طبقه درراس این ویا آن دوران قرارگرفته وخصوصیات اصلی شرایط تاریخی وجهت تکامل آنرا مشخص کرده است . انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه را درنظربگیریم، میبینیم که انقلاب کبیر فرانسه به تبعیت ازنیازهای پیشرفته تولیدکالائی (توسعه بازار،دسترسی به منابع،ازبین بردن موانع  ومحدودیت های ناشی از مناسبات فئودالی) وتحت تاثیرتضادهای رشدیابنده  نیروهای مولده بامناسبات تولیدی حاکم  بوقوع پیوست . و محتوای عینی چنین روند تاریخی و حل این تضاد درگرو دگرگونی درمناسبات موجود به نفع استقرار مناسبات تولید سرمایه داری بود،تا نیروهای مولده بتوانند بدون هیچ مانعی رشد وگسترش یابتد. بنابراین رسالت بورژوازی دردگرگونی مناسبات فرتوت فئودالی درست ازهمین نیاز ناشی میشد. ومحتوای عینی این روند تاریخی  درجنبش بورژوازی علیه فئودالیسم نهفته بود واین امر بورژوازی را درراس دورانی که از ۱۷۸۹  (مقطع انقلاب کبیرفرانسه)آغاز وتا ۱۸۷۱ ادامه مییابد ،قرارمیدهد.

عصرتعالی ،رشد وپیروزی بورژوازی ،دورانی است که بورژوازی درمرکزآن قراردارد و جنبه های مشخص واساسی آن و محتوای عینی آن عبارت است از رشد و شکوفائی  وفراز جنبشهای بورژوادموکراتیک بطوراعم وجنبشهای رهائی بخش ملی بورژوازی بطوراخص و شکست نهادهای استبدادی فئودالی . درست براساس چنین محتوای عینی دوران بود که درآن زمان پیشروان دموکراسی پرلتری برنامه وتاکتیکهای خودرا معین میکردند.

تا وقتبکه عصرمزبور رسالت دگرگونیهای تاریخی مناسبات موجود رابرعهده بورژوازی قرارمیداد،پشروان طبقه کارگر ازمبارزه آن برعلیه نظامات کهنه حمایت میکردند واین حمایت را به نفع پرلتاریا میدانستند.وکمک میکردند تااین دگرگونی هرچه عمیقتر گردد.

لنین دراین رابطه بدرستی متذکر میشود که « درآن زمان هیچ نوع امکان حرکت حقیقتا مستقل

دموکراسی امروزی ،آن نوع حرکتی که متناسب با دوران بلوغ بیش ازحد وپوسیدگی بورژوازی کشورهای مقدم است، وجود نداشت».

همانگونه که لنین نیزاشاره میکند  یکی ازپایه ای ترین مبنا برای تعیین خط مشی و اتخاذ تاکتیکهای صحیح درمبارزه، درک درست ویژه گیهای یک دوران معین است.

دردوران مورد اشاره که بورژوازی درراس آن قرارگرفته و برعلیه نظامات کهن فئودالی مبارزه می نمود و تاوقتی که بنا برشرایط اقتصادی،اجتماعی وتاریخی ،دراین مبارزه ثابت قدم بود،ازحمایت پرلتاریا برخورداد بود. دراینجا ودراین دوران پرلتاریا ازنیروی اجتماعی حمایت میکردکه مترقی بود وامکانات بیشتری برای رشد و گسترش آن ایجاد میکرد.

لنین درمباحثه با منشویکها وسران انترناسیونال دوم  که برای توجیه حمایت خود ازبورژوازی به مواضع مارکس دردوران انقلابات قرن گذشته استناد میکردند، میگفت که در آن دوران : تنها او میتوانست بانیروئی شکننده درمقابل سازمانهای فئودال واستبدادی قد علم نماید . این بورژوازی که بوسیله قشرهای مختلف صاحب ثروت، تولیدکنندگان کالا نمایندگی میشد ،به درجات مختلف درکشورهای متفاوت مترقی ودربعضی مواقع – نظیربخشی ازبورژوازی ایتالیا در۱۸۵۹ – حتی انقلابی بود . جنبه عمومی آن دوران مترقی بودن بورژوازی یعنی مبارزه ناتمام وناقص برعلیه فئودالیسم بود  واضافه میکند که : درآن زمان بسیار طبیعی بود که راهنمای عناصر دموکراسی امروزی و مارکس بعنوان نماینده آنان، اصل غیرقابل تردید پشتیبانی ازبورژوازی مترقی – یعنی قادربه پیش بردن مبارزه /علیه فئودالیسم باشد..»

بدیهی است که درآن موقع ودرآن دوران  برای دموکراسی پرلتری این موضوع مطرح میشد که درشرایط کنونی پیروزی کدام نیرو وشکست کدام نیروی ارتجاعی  نوید آزادی عمل بیشتری به دموکراسی معاصرمیداد. اما صحبت کردن از این امر درشرایط دیگر که درآن عصر مترقی بودن بورژوازی به سرآمده است و بورژوازی از یک طبقه انقلابی ومترقی به یک طبقه ارتجاعی ومیرنده تبدیل شده که مانع رشد وتکامل نیروهای مولده است ، عبارت است ازتحریف مارکسم  به نفع بورژوازی.  ودرنتیجه چنین انحرافی  بود که سران انترناسیونال دوم  و منشویکها و تمامی دیگر اپورتونیستها دراتخاذ خط و مشی و تعیین تاکتیکها به زیان طبقه کارگر و به نفع بورژوازی و نیروهای ارتجاعی موضع گیری مینمودند. ازجمله موضع گیری درقبال جنگ امپریالیستی اول ، ارزیابی از انقلاب روس، تعیین خط مشی و تاکتیکهای شونیستی … که ریشه  دردرک انحرافی از ویژه گیهای دوران ناشی میشد و موضع بورژوازی را درقبال پرلتاریا تقویت میکرد و طبقه کارگر را خلع سلاح مینمود. درمقابل بلشویکها به رهبری لنین باارزیابی از مضمون وویژه گیهای دورانهای مختلف تاریخی و با تحلیل دوران جدید به استراتژی ، برنامه و تاکتیکهائی دست یافتند که طبقه کارگر حول آنها متحد و متشکل شدند و نه تنها بورژوازی رادرروسیه سرنگون کردند و دیکتاتوری پرلتاریا رامستقر نمودند، بلکه ازلحاظ نظری نیز ضربات مهمی برپیکر اپورنتونیسم که به جلد مارکسیسم درآمده بود ، وارد ساختند.

جنبش دموکراتیک ایران درمراحل اولیه و جنبش کارگری و کمونیستی ایران نیز  کمابیش تحت تاثیر این انحرافات ضربات زیادی خورد که درادامه مطلب به آن خواهیم پرداخت .

بعد ازپیروزی طبقه کارگر درروسیه  حزب بلشویک  ورهبران آن با این انحرافات درسطح ملی و بین المللی به مبارزه پرداختند و دراین زمینه لنین تاکید داشت که اگر مبارزه باامپریالیسم بطورلاینفکی با مبارزه علیه اپورتونیسم توام نباشد،جزعبارت پردازی پوچ و دروغ چیزی نخواهدبود.

بعد ازجنگ جهانی دوم نیز با استناد به تغییر وتحولات درسطح جهان   تئوریهای  اپورتونیستی باردیگر زمینه رشد یافت که ازتجدید نظر  وتحریف تئوری دوران آغاز و درپی آمد خودنتایج فاجعه باری برای جنبش کارگری و کمونیستی  درسطح جهان ببار آورد.

بروز و کارکرد عملی این انحرافات در مراحل اولیه جنبش های سوسیال دموکراتیک ایران  وازبدو تشکیل گروه های سوسیال دموکرات و سپس حزب کمونیست  ایران (که ارتباطی نظری ومکاتبات متعدد با کائو تسکی  و منشویکهائی نظیر پلخانف داشتند ) ، به نتایج  زیانباری انجامید. باتوجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی آن زمان ایران،این نفوذ نظری تا حدی  عملکرد داشت که  درحدفاصل تشکیل حزب کمونیست ایران تا کنگره دوم  اکثریت حزب ورهبران آنرا بخود جذب نمود. رهبران حزب با عدم درک ویژه گیهای دوران، خط و مشی و تاکتیکهائی را پی گرفتند که مدتی عملا این حزب را به زائده بورژوازی تازه بدوران رسیده ایران تبدیل نمود. در آن مقطع هرچند نتایج عملی این خظ ط ومشی ازیک طرف و مبارزه نظری جناح اقلیت حزب ازسوی دیگر این گرایش را منزوی نمود ، اما درسیر بعدی رویدادها  سرکوب بیرحمانه کمونیستها و رهبران عملی موثر جنبش کارگری از سوی حکومت رضاخان  و نیز زمینه های عینی موجود باعث شد تااین گرایشات فکر ی به حیات خود ادامه دهند  و با تشکیل حزب توده ایران جانی دوباره یابند. بدلیل خط مشی  و سیاست و برنامه این حزب که خود را به چهارچوب مبارزات عمدتا قانونی محدود ساخته بود، این گرایشات نظری زمینه رشد  بیشتری یافتند . ضربات و لطمات جبران ناپذیر رهبری این جریان که دارای گرایشات فکری عمیقا اپورتونیستی بودند درفاصله سالهای پرتلاتم ۱۲۰ تا ۳۲ برکسی پوشیده نیست.

شکست های نظری و اشتباهات عملی درحالی این تجربه را درمعرض نقد قرارداده بود که تغییر و تحولات درحزب کمونیست شوروی  و پیروزی خط ومشی که خروچف آنرا نمایندگی میکرد  واساس خود رااز تجدید نظر در مضمون ومحتوای عصر و دوران میگرفت ،به عناصر اپورتونیست ورویزیونیست درکشورما نیز فرصت داد تا بعد از آن همه شکست ،روحیه  خودرا بازیافته ودرزیر پرچم تئوریهائی نظیر «راه رشد غیرسرمایه داری » و غیره اعمال خود را تئوریزه و توجیه کنند.

بدین ترتیب درچهارچوب نظری حزب توده ایران  این انحرافات زمینه گسترش بیشتری یافتند و با تبدیل شدن به یک گرایش مسلط اپورتونیستی  جنبش کارگری و کمونیستی درفاصله ۱۳۲۰ تا  ۳۲ را بالطمات و شکست های متعددی مواجه ساختند. متاسفانه قبل ازاینکه فرجه ای برای تجزیه و تحلیل و نقد وترد این بینش و نتایج زیانبار آن انجام گیرد،سیاست تشدید سرکوب و کشتار کمونیستها از سوی رژیم سلطنتی از یکسو و پیروزی خط مشی نیکتا خروشچف دراتحاد شوروی از سوی دیگر که پایه خودرا از تجدید نظر در مضمون ومحتوای عصر میگرفت، این نگرش را درسطح جهان تقویت نمودو به عناصر فرصت طلب درکشورما نیز فرصت داد تا بعد از آنهمه اشتباهات و انحرافات جبران ناپذیر ،بادردیگر روحیه خودراباز یافته وزیر پرچم  تئوریهای دوران خروشچف  اعمال خودراتوجیه کنند.

به هرحال علیرغم همه این ها  تجربه ها ،ناتوانی درمبارزه نظری با این خط مشی انحرافی و اپورتونیستی  باعث شد تا یکباردیگر ودرجریان قیام سال ۵۷ نتیجه فجعه بار خودرا ببارآورد . و جنبش انقلابی توده های زحمتکش مردم ضربات شدید تری را ازسوی حاملان این خط و مشی  متحمل شود.  ازهمین رواست که با اینگونه انحرافات اپورتونیستی  میباید مبارزه ایئولوژیک و نظری اصولی ومداومی صورت گیرد وگرنه هربار درتند پیچهای تاریخی شاهد رشد و گسترش و ضربات جبران ناپذیر دیگری خواهیم بود.

متد لنین در بررسی دورانها

 

دراینکه عصرکنونی ، عصرامپریالیسم است . ظاهرا همه متفق القولند. آنچه که مورد اختلاف است و ما روی آن مکث خواهیم کرد ، همانا مضمون وویژه گیهای آن است . اینکه کدام طبقه درمرکز آن قراردارد و محتوای اصلی ، جهت اصلی تکامل و خصلت های اصلی موقعیت تاریخی  و جنبه های مشخص اساسی آن کدامند. از این لحاظ ابتدا به شیوه برخورد و تجزیه وتحلیل لنین از مفهوم دوران مراجعه میکنیم.

لنین دربررسی دورانهای مختلف تاریخی ، میگوید« اجازه دهید دورانی که ما به آن وارد میشویم (یا وارد شده ایم وهنوز درمراحل اولیه اش هستیم) دوران کنونی و یا سوم بنامیم . ودورانی که از آن بیرون آمده ایم را دوران دیروز ویا دوم بنامیم. دراین حالت ما مجبوریم  دورانی را که پترسف و کائوتسکی  نمونه های خودرا ازآن انتخاب کرده اند را، دوران دیروز ویا اول بنامیم ..» لنین  سپس با توجه به  تقصیم بندی رایج  ، دورانهای تاریخی را به این صورت تقسیم بندی میکند.

  1. (۱۸۷۱-۱۷۸۹) ۲- (۱۹۱۴-۱۸۷۰) ۳- (؟ -۱۹۱۴) سپس بلا فاصله توضیح میدهد که : اینجا البته مانند همه جا درطبیعت وجامعه خطوط تقسیم مشروط ، متغییر و نسبی میباشد، نه مطلق و ما مشهورترین وقایع تکاندهنده تاریخی را تنها بطور تقریبی ، یعنی نقطه عطف جنبشهای تاریخی مهم اختیار میکنیم. – لنین سپس مضمون وویژکیهای این دورانها را مشخص میکند : دوران اول انقلاب کبیر فرانسه تا جنگ فرانسه -پروس . دوران رشد بورژوازی ، پیروزی اش ، دوران فراز بورژوازی و جنبشهای بورژوا دموکراتیک بطور اعم وجنبشهای رهائی بخش ملی بورژوائی بطور اخص ، و دوران شکست سریع نهادهای پوسیده استبداد فئودالی میباشد.دوران سوم که تازه آغاز شده است بورژوازی را درهمان موقعیتی قرارمیدهد که اربابان فئودال دردوران اول درآن قرارداشتند. این دوران امپریالیسم وتکانهای شدید امپریالیستی است . وهمچنین تکانهای شدیدی که ناشی ازماهیت امپریالیسم میباشد- لنین « به زیر پرچمی دروغین»دروران اول را درنظر میگیریم که انقلاب کبیر ۱۷۸۹ فرانسه بعنوان نقطه عطف آن انتخاب شده است.درانقلاب فرانسه رشد وتوسعه تولید کالائی که صفت مشخصه آن رقابت آزاد است ، با مناسبات حاکم فئودالی وقیود حاصل از آن که مانع انکشاف آزادانه نیروهای مولده بود ، درتضادقرارمیگرفت. رسالت حل این تضاد درآن دوران برعهده طبقه بالنده عصر، یعنی بورژوازی قرارداشت.بورژوازی فرانسه بارهبری انقلاب ۱۷۸۹ برای اولین بار توانست با انحلال مناسبات تولید کهنه، راه را برای انکشاف نیروهای مولده باز کند.
  2. ادامه دارد
  3. مارکس میگوید: پیش شرطهای اقتصادی همه انقلابات اجتماعی درطول تاریخ زمانی فراهم میشود که بین نیروهای مولده دردرجه معینی ازانکشاف آنها با مناسبات تولیدی موجود آنچنان تضادی بوجود آید که این مناسبات بجای اینکه بستر ویا شکل انکشاف نیروهای مولده باشد دیگر به قیود وموانع آن تبدیل شوند، یعنی زمانیکه نیروهای مولده علیرغم انکشاف به موانعی برخوردکنند که شکل حاکم مالکیت دربرابر آنها گذاشته است . درچنین زمانی یک عصرانقلاب اجتماعی شروع شده است- مارکس «انتقاب براقتصادسیاسی»
  4. درنقل قولهای فوق روشن میشود که اساس استدلال لنین درارزیابی از محتوای عینی وویژ گیهای اساسی دورانهای مختلف تاریخی ، عبارت است ازاینکه ابتداد روشن شود – جنبش کدام طبقه جریان اصلی پیشرفت ممکن درآن شرایط مشخص است- به عبارت دیگر پرچم کدام طبقه اجتماعی برتارک آن عصر میدرخشد و درپیشاپیش جنبشهای انقلابی آن دوره دراهتزاز است . بطریق اولی درگرگونی انقلابی مناسبات موجود درآن دوره مشخص را برعهده دارد؟
  5. دوران دوم دوران تسلط کامل و زوال بورژوازیست ، دوران گذاراز خصلت مترقی به ارتجاعی و حتی فوق ارتجاعی سرمایه مالی میباشد. این دورانی است که درآن یک طبقه جدید – دموکراسی امروزی – درحال تدارک و جمع آوری تدریجی قواست.





پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*