فهرست

درباره دوران – بخش ۲

درباره دوران  برگرفته ازکتاب «انقلاب ایران ووظائف پرلتاریا»

نوشته شده در۱۳۶۲

بدین ترتیب بورژوازی درراس این دوران که از۱۷۸۹ آغازتا۱۸۷۱بطول انجامید ،قرارگرفت . محتوای اصلی این دوران عبارت است ازالغاء استبدادفئودالی وبرقراری شالوده های نظم بورژوائی. پدیده های نمونه وارآن جنبشهای بورژوادموکراتیک بطورعام وجنبشهای رهائی بخش بورژواملی بطورخاص است . درحالیکه این عصر،عصر فراز بورژوازی ، تعالی وپیروزیهای آن است، مناسبات فئودالی وجه میرنده آن می باشد. بدین ترتیب بورژوازی درراس دوران و بعنوان محورانقلابی تاریخی آن درحال بالندگی ،پیروزی ورشد وگسترش خویش ،به همراه تکوین خود پرلتاریارانیز ازبطن جامعه بیرون میاورد. درادامه این رون باسلب مالکیت ازدهقانان و پیشه وران ورهائی آنان ازقیود پدرسالارانه نظام صنفی وقیود فئودالی  بتدریج طبقه ای بوجود میاید که جزنیروی کاروسیله دیگری برای تامین معاش خودندارد. درعرضه این نیرو به بازار کار به هیچ قید مکانی وانسانی ازنوع فئودالی آن وابسته نیست.
بورژوازی دراین دوران پابه پای رشد و شکوفائی خود نفی خویش را نیز میپروراند.طبقه کارگر بموازات سرمایه رشد وپرورش مییابد  و بقول مارکس: بدین طریق تبدیل پرلتاریا به اکثریت عظیم جامعه بموازات رشد نیروهای مولده و با انتقلال اعضاء دیگر قشرهای اجتماع بدرون این طبقه ازراه انحلال تدریجی آنهاصورت میگیرد.»سرانجام تسلط کامل بورژوازی و دوران گذراز خصلت مترقی به ارتجاعی ،حتی فوق ارتجاعی مالی فرامی رسد. به تناسب تکامل کارکردهای اقتصادی ازجمله شکلگیری انحصارات و…مناسبات سیاسی مبتنی بر تولید کالائی ورقابت آزاد(دموکراسی بورژوائی) بتدریج جای خودرا به ارتجاع سیاسی و دیکتاتوری نهان و آشکار میدهد ورقابت جای خودرا به انحصارات ودموکراسی بورژوائی به ارتجاع سیاسی و استبداد سرمایه مالی میدهد.

دراینجا دوران دوم بنا به تعریف لنین از۱۸۷۱ آغاذ وتا ۱۹۱۴ ادامه مییابد.این دوران « دوران تسلط کامل وزوال بورژوازیست ، دوران گذار از خصلت مترقی به خصلت ارتجاعی و فوق ارتجاعی سرمایه مالی میباشد. این دورانی است که درآن یک طبقه جدید – دموکراسی امروزی- درحال تدارک و جمع آوری تدریجی قواست.» بنابراین درحالیکه بورژوازی از موضع مترقی به موضعی ارتجاعی استحاله مییابد ، هنگامیکه دیگر انحصارات و سرمایه مالی  مشغول استثمار و غارت زحمتکشان درسرتاسرجهان است ، پرلتاریا با پشت سرگذاشتن مبارزات و قیامهای متعدد ، ازجمله تجربه کمون پاریس  اینک درتدارک تدریجی قواست. زحمتکشان زیر ستم و استثمار سرمایه مفری جز پیوستن به مبارزات پرلتاریا علیه سرمایه نمییابند.آنها به تدریج آگاه میشوند ودورپرچم پرلتاریا مجتمع میشوند وخواست ها و مطالبات تحقق نیافته خودرا دربرنامه طبقه کارگر مییابند. خلقهای تحت ستم واستثمار مناطق مختلف بورژوازی خود راهمراه و هم پیمان با سرمایه جهانی وفاقد عناصر دموکراتیک و برابری طلبانه میبینند . این بورژوازی که دوران اش سپری شده اگر گه گاهی به پرچم مبارزات ضد امپریالیستی دخیل میبندند  تنها شامل بخشهائی از بورژوازی را دربر میگیرد که تضاد منافع و کشمکش برسر قدرت  آنهارا به درگیری موقت باولینعمت های خود کشانده است و یا گاه برای استفاده از پتانسیل ضد امپریالیستی توده های مردم  ازموضعی ارتجاعی و عقب مانده  و نه ضد سرمایه داری ،برعلیه امپریالیستها شعار سرمیدهند. اینها برغم شعارهای آتشین اما سرانجام با فریب و انحراف جنبش انقلابی توده های زحمتکش آنهارا قربانی منافع ومطامع آزمندانه خود میکنند. ازاین رو خلقهای زحمتکش کشورها و مناطق تحت ستم نیز درمییابند که راهگشای معضلات زندگی آنها  ورهائی ستم واستثمار درتحقق برنامه انقلابی طبقه کارگر  و پیروزی آن میسراست. بدین سان دوران انقلاب های پرلتری و رهائی بخش ملی و جنگهای مختلف رهائی بخش با مضمون مبارزه علیه استبداد ودیکتاتوری بمنظور کسب آزادیهای دموکراتیک واستقلال ملی در کشورهائیکه هنوز ستم ملی وجود داشت، ابعاد تازه ای مییابد.

دراین دوره زمانی بورژوازی امپریالیستی ، انحصارات تابعه وپایگاه های آنها درکشورهای مختلف تحت سلطه ومستعمره ونیمه مستعمره ازیکسو وپرلتاریا و زحمتکشان  دو وجه یک تضاد را تشکیل میداند و بموازات رشد و حدت یابی این تضادها پرلتاریا هم ازلحاظ ملی و هم درعرصه جهانی  ، هم دروجه سیاسی و ایدئولوزیک و هم دروجه تشکیلاتی به درجه ای از رشد و استحکام دست مییابد ودرمقابل بورژوازی بابحران عظیمی مواجه میشود که جنگ جهانی اول ازنتایج آن محسوب میشود.

امپریالیستها درنتیجه تشدیدبحرانهای ادواری خود درپی تجدید تقسیم جهان به مناطق تحت نفوذ به همدیگر چنگ ودندان نشان میدهند . آغاز جنگ جهانی اول  که لنین آنرا نقطه عطف آغاز دوران جدید(دوران سوم) مینامد، به عصر نوین یعنی عصر امپریالیسم  قدم میگذاریم. عصری که بورژوازی را درهمان موقعیتی قرارمیدهد که اربابان فئودال دردوران اول درآن قرارداشتند «دوران امپریالیسم وتکانهای شدید امپریالیستی و همچنین تکانهای شدیدی که ناشی ازماهیت امپریالیسم است ، میباشد.

دراین مقطع که میبایست براساس تغییرات بوجود آمده ،در وظائف فوری و اشکال و ابزار و شرایط مبارزه دموکراسی نوین نیز تغییراتی مینمود که متناسب با شرایط عینی و ضعیت مشخص باشد، جنبش کمونیستی نیز دچار بحران شد و این بحران همزمان با شروع جنگ جهانی اول  تقریبا به نقطه اوج خودرسید. بحرانی منتهی به انشعاب و انشقاق. پاسخ به این سئوال که سیاست پرلتاریای کشورهای درگیر درجنگ چیست؟وظایف آن کدام است، برنامه خط و مشی و اسلوب پیروزی پرلتاریا چگونه است ..؟ که همگی  با اتخاذ استراتژی و تاکتیک احزاب کمونیست وکارگری ارتباطی لاینفک داشت .آیا باید به همراه بورژوازی درجنگهای امپریالیستی شرکت کرد؟ یا جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی  باهدف کسب قدرت سیاسی توسط پرلتاریا  بدل کرد؟

لنین اعتقاد داشت که «تبدیل جنگ امپریالیستی معاصر به جنگ داخلی یگانه شعارصحیح پرلتاریاست که تجربه کمون آنرا نشانداده و قطعنامه ۱۹۱۲ بال آنرا قید نموده و خود ازمجموع شرایط جنگ امپریالیستی بین کشورهای کاملا تکامل یافته بورژوازی ناشی میشود.(مقاله جنگ وسوسیال دموکراسی- لنین) اما رهبران انترناسیونال دوم و نیز رهبران منشویکها با عدول ازمصوبات رسمی کنگره بال که درآن تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی بتصویب رسیده بود، باارتداد قطعی ازمارکسیسم مطرح میکردند که « دفاع ازمیهن بورژوائی جنبه آزادیخواهانه وملی دارد» ووظیفه پرلتاریا رادفاع ازمیهن درمقابل هجوم خارجی معین میکردند.ازجمله کائوتسکی  آتوریته انترناسیونال دوم و بقول لنین «مارکسیست سابق» اززاویه دیگری ، باطرح دوران «الترا امپریالیسم» به همین نتیجه میرسید . طبیعی است که خط و مشی عمومی و اتخاذ تاکتیک  احزاب کمونیست وکارگری درقبال تحولات ملی و بین المللی و شرایط و اشکال دموکراسی نوین درارتباط با هریک ازموضعگیریهای فوق نتایج متفاوتی ببار میآورد. درارتباط با اهمیت حیاتی این اختلافات بود که لنین میکفت « درزمان کنونی بدون آنکه پیوند با اپورتونیسم  بطور قطع گسسته شود ، بدون آنکه ناگزیری ورشکستگی آن به توده هاتوضیح داده شود، اجرای وظایف سوسیالیسم و عملی ساختن یگانگی واقعی بین الملل کارگران محال است» (جنگ وسوسیال دموکراسی)

لنین باتجزیه وتحلیل دورانها و عصر امپریالیسم  ونشان دادن ویژه گیهای آن ، نبه های مختلف اپورتونیسم وشوونیسم وسوسیال امپریالسم نهفته درنظرات آنهارا افشا کرد ونشان داد که آنها با مارکسیست و انترناسیونالیست نامیدن خود و با برافراشتن پرچم آن تلاش دارند تا محموله ممنوعه کشتی خودرا با پرچمی دروغین حمل کنند. ادامه دارد

بخش اول این رساله را میتوانید در لینک زیر مطالعه نماید

درباره دوران



(بعدی) »



پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*