فهرست

درباره دوران (بخش سوم)

…لنین نقاب ازچهره آنهابرداشت .اما همانگونه که درصفحات قبل گفته شد،بازهم کسانی پیداشده اند که باتحریف نظرات مارکس،انگلس ولنین وبا تجدید نظردرمضمون ومحتوای دوران که توسط لنین تحلیل وفورمولبندی شده است وصحت آن درپراتیک به ثبوت رسیده است،تلاش میکنند تا «محموله کشتی خودراباپرچمی دروغین حمل کنند» امروز بیش ازکذشته مبارزه با این دیدگاه های انحرافی ضرورت دارد.

ما درمتد بررسی دورانها توسط لنین ، به دودوران کامل (قابل مقایسه)برخوردکردیم که به نتایج  کلی زیر میرسید.

دوران اول ۱۷۸۹-۱۸۷۱- عصرسرمایه داری مترقی ،یعنی عصری بود که بورژوازی درراس آن قرارداشت و سرنگون ساختن فئودالیسم و حکومت مطلقه ورهائی ازیوغ بیگانگان در دستورقرارگرفته بود…

ودوران سوم؟-۱۹۱۴- عصرامپریالیسم ،سرمایه داری نضج یافته وازحد نضج گذشته ای است که به لحاظ تاریخی درآستانه سقوط خود ایستاده است. یعنی بدان درجه ای ازرشد رسیده است که جای خودرا به سوسیالیسم  واگذارکند.(۹). لنین دربررسی دوران سوم می گوید:« مناقشات بین المللی دردوران سوم  درشکل  به همان نوع مناقشات بین المللی دردوران اول باقی مانده، لیکن محتوای اجتماعی و طبقاتی آن تغییرفاحشی یافته است . موقعیت عینی تاریخی تفاوت زیادی نموده است»

با استناد به این شیوه قیاسی لنین، به بررسی ویژه گیها وو جنبه های اساسی دوران حاضر میپردازیم  تا جنبه های اپورتونیستی نظراتی که با قلب واقعیت و با تحریف آشکارتئوری لنینی دوران ، چهره واقعی خودرا پرده پوشی میکنند ، بیشتر روشن شود.

ماپیش ازاین گفتیم که دوران اول،دوران تعالی، پیروزی وفرازبورژوازیست. دراین دوران محتوای اصلی عصر عبارت بود ازنابودی سیستم پوسیده استبداد فئودالی ومناسبات وقیودی که مانع روند تکاملی نیروهای مولده درآن شرایط مشخص میگردید . واربابان فئودال بعنوان یک طبقه حافظ این مناسبات، به طبقه ارتجاعی ومیرنده بدل شده و میبایست ازسرراه ترقی و تکامل اقتصادی واجتماعی جامعه به کنار گذاشته شوند.

این سد درمقابل کدام نیروی پیش رونده ومترقی وبالنده تاریخ تحول عینی جامعه مانع ایجاد می کرد؟ بورژوازی . طبقه ای که دربطن جامعه فئودالی رشد وتکوین یافته ورسالت دگرگونی وانهدام مناسبات فئودالی را که مانع رشد وشکوفائی نیروهای مولده و مناسبات جدید تولیدی مترتب برآن میشد را برعهده داشت. پس درمقابل فئودالیسم واربابان فئودال که وجه میرنده تضادرا تشکیل میدادند، بورژوازی وجه مترقی وبالنده آنرا تشکیل داده وبعنوان محورانقلابی تاریخی این دوران درمرکز تحولات آن قرارداشت. وجنبش این طبقه محتوا وجهت اصلی تکامل دوران را معین میکرد.

بنابراین جهت اصلی تکامل این عصرجزبرقراری شالوده های نظم بورژوائی چیزدیگری نمیتوانست باشد. پدیده های نمونه واراین عصر که ناشی ازتضادهای آنتاگونیستی بین این دونیروی -بالنده و میرنده ، مترقی و ارتجاعی ، نیروهای مولده ومناسبات تولیدی -، میباشد عبارت است ازجنبشهای بورژوا دموکراتیک بطوراعم وجنبشهای رهائیبخش بورژوازی ملی بطوراخص  وجنگهائی که دراثررشد وحدت یابی این تضادها بوقوع می پیوست .

باری تا آستانه دوران دوم (۱۸۷۱)بورژوازی بعنوان نیروی مترقی رسالت این دگرگونی رابرعهده داشت.دردوران دوم که دوره تسلط وزوال بورژوازی است سرمایه داری تکامل یافته و بعد ازبحران ۱۸۷۳ وپشت سرگذاشتن یک دوره رکود کوتاه مدت اواخرقرن ۱۹ واوایل قرن ۲۰،انحصارات پا به عرصه وجود نهادند.رشد عظیم انحصارات وتمرکز تولید، تضاد بین خصلت اجتماعی تولید و تصاحب فردی را شدت بخشیده وسیستم های امپریالیستی بانزدیک نمودن واختلاط مللی که به جریان مبادله بازرگانی و تولید سرمایه داری کشیده شده بودند ، تضاد آشتی ناپذیر بین سرمایه که درمقیاس جهانی بهم تنیده شده بودند و جنبش بین المللی کارگری رادردرجه اول اهمیت قرارمیداد» وزمان تبدیل قطعی سرمایه داری سابق به سرمایه داری نوین فرامیرسید ، وآن عصر امپریالیسم است که بورژوازی را درهمان موقعیتی قرارمیدهد که اربابان فئودال دردوره اول درآن قرارداشتند. بدین ترتیب دردوران سوم جای مبارزه سرمایه رشدیابنده که درجهت آزادی ملی ازقید فئودالیسم میکوشید ، بوسیله مبارزه ارتجاعی ترین بخش سرمایه یعنی سرمایه مالی ، مبارزه نیروئی فرسوده ودرحال احتضار که بسوی سراشیب زوال می رود،علیه نیروهای نوین وانقلابی و مترقی گرفته است.چهارچوب حکومت ملی-بورژوائی که دردوران اول حامل اصلی رشد نیروهای مولده بشریتی بود که خودرا ازفئودالیسم رها میساخت،اکنون دردوران سوم به مانعی برای رشد بیشتر نیروهای مولده بدل شده است. بورژوازی ازطبقه رشدیابنده ومترقی به طبقه زوال یابنده وپوسیده وارتجاعی تغییریافته است. و این «طبقه کاملا دیگریست که اکنون درمقیاس وسیع تاریخی روبه رشد است»(۱۰). این طبقه کاملا «دیگر» پرلتاریا است که درجامعه سرمایه داری رشدوتکوین یافته است و بعنوان یک طبقه اجتماعی درراس نیروهای مولده خواستار سرنگونی سرمایه داری وازمیان برداشتن مناسباتی است که همچون سدی مانع رشد وانکشاف بازهم بیشتر وآزادنیروهای مولده میشود.

بدین ترتیب  این طبقه پرلتاریااست که درراس دوران سوم ودرمرکزآن قرارگرفته است و جنبش این طبقه محتوای اصلی تکامل این دوران را معین میکند. حال وقتی پرلتاریا بعنوان محورتاریخی وانقلابی درراس دوران قرارگرفته ومحتوای اصلی وجهت اصلی تکامل آنرا تعیین معین میکند،بورژوازی را درهمان موقعیتی قرارمیدهد که اربابان فئودال دردوران اول درآن قرارداشتند. یعنی بورژوازی به یک نیروی ارتجاعی و میرنده که مانع رشد نیروهای مولده وسد راه تکامل اقتصادی واجتماعی جامعه است، می باید ازمسیر تکامل برداشته شود.

بنا براین محتوای اصلی عصر عبارت است ازسرنگونی بورژوازی، انهدام مناسبات سرمایه داری وبرقراری شالوده های نظم کمونیستی . ازاینجا جهت اصلی تکامل دوران که ناشی ازرشد تضادهای درون سیستم امپریالیستی  است چیزی جز انهدام نظام امپریالیستی و گذار به نظام سوسیالیستی درابعاد جهانی نیست. درحالیکه خصلت های اصلی موقعیت تاریخی آن درمقایسه با عصراول (مبارزه حل نشده وناتمام بورژوازی علیه سیستم فئودالی) عبارت ازمبارزه ناتمام وحل نشده پرلتاریا علیه بورژوازی وبقایای نظامات کهنه است. پدیده های نمونه وارعصراول با توجه به تضادهای آن دوران عبارت بودازجنبش های بورژوا دموکراتیک بطور اعم وجنبش های رهائی بخش ملی بطوراخص . اما باتوجه به تغییروتحولاتی که دراین دوران انجام گرفت (لنین آنرا دررساله امپریالیسیم بمثابه آخرین مرحله سرمایه داری،تحلیل و جمعبندی کرد) وباتوجه به خصوصیات وویژه گیهای این عصر، پدیده نمونه وارووجوه ممتازه این عصرکه ناشی ازتشدید تضادهای موجود دربطن آن است،عبارت است ازجنگهای امپریالیستی که ازتشدید تضاد بین امپریالیستها بخاطر کسب  منافع و سود بیشتر…صورت میگیرد و جنگهای ضد امپریالیستی وجنگهای رهائی بخش که ازتشدید تضاد بین امپریالیسم وخلقهای تحت ستم بخاطر استقلال ملی ، دموکراسی ورفاه عامه و علیه استثمار واستبداد بوقوع میپیوندد.چرا که «خصوصیات سیاسی امپریالیسم عبارت است از بسط ارتجاع درتمام جهات،تشدید ستمگری ملی ناشی از ستمگری الیگارشی مالی ونیزبرافتادن رقابت ازاد»(۱۱) به عبارت دیگرامپریالیسم ازنقطه نظرسیاسی عبارت است از «تمایل به اعمال زور وارتجاع».(۱۲)

یکی دیگرازوجوه ممتازه این عصرانقلابات پرلتری است که دراثرتشدید تضاد بین خصلت اجتماعی تولیدوتصاحب فردی به وقوع میپیوندد. آنتاگونیسمی که جزازطریق سرنگونی مناسبات سرمایه داری وبرقراری سوسیالیسم راه حل دیگری برآن متصورنیست.

درنتیجه امپریالیسم درحال احتضار،سرمایه داری درحال گذاربه سوسیالیسم است. و این امر باانقلاب قهرآمیزوسرنگونی طبقات ارتجاعی  حاکم وبرقراری دیکتاتوری پرلتاریا میسر میگردد. بوسیله «تنها پرلترهای معاصرکه ازهرگونه استقلال عملی کنارگذاشته شده اند،که میتوانند استقلال عملی کامل نه دیگرمحدودرا که تملک تمامیت نیروهای مولده، بالنتیجه اعتلای تمامیت توانائیهاست ، استقراربخشد.»(۱۳) نتیجه میگیریم:

  1. عصرامپریالیسم : عصرامپریالیسم ،عصرسرمایه داری نضج یافته وازحد نضج گذشته ای است که درآستانه سقوط خود ایستاده است و عصرانقلابات پرلتری وگذارازسرمایه داری به سوسیالیسم درابعادجهانی است.
  2. طبقه کارگر درراس این دوران ودرمرکزآن قرارگرفته و جنبش انقلابی این طبقه محتوای اصلی وجهت اصلی تکامل این دوران را معین میکند.
  3. محتوای این دوران عبارت است از سرنگونی بورژوازی ،انهدام مناسبات کهنه وارتجاعی وبرقراری شالوده های نظم کمونیستی.
  4. جهت اصلی تکامل آن عبارت است ازانهدام نظام امپریالیستی و گذار به نظام سوسیالیستی درابعادجهانی.
  5. خصوصیات اصلی وموقعیت تاریخی عبارت است از مبارزه ناتمام و حل نشده پرلتاریا علیه بورژوازی وبقایای نظامات کهن وارتجاعی.
  6. پدیده های نمونه وارووجوه ممتازه این عصررا انقلابات پرلتری، رهائی بخش و جنگهای امپریالیستی و ضد امپریالیستی تشکیل میدهد. ادامه دارد
  7. ازنقطه نظرما ،اینها خصوصیات اصلی وویژه گیهای عمده عصری است که ما درآن زندگی میکنیم . هرگونه درک انحرافی ازمضمون دوران ویا کم اهمیت دادن به درک و هضم خصوصیات دورانها، نتیجه ای جزتحلیل وارزیابی غیرعلمی وغیرمارکسیستی ازروند مبارزه طبقاتی، اوضاع ملی و بین المللی وانحراف درارزیابی ازتضادها ودرنتیجه اتخاذ استراتژی وتاکتیکهای زیان آور، دربرنخواهدداشت.





پاسخ دهید

Your email address will not be published. Required fields are marked as *

*